جهان وارونه و دنیای کودکانه!

 

دنیای کودکانه

به لطافت گُل، به خوش نوایی زیباترین پرندهها، به تکاپوی آهوان، به طراوت باران بهار، با دستان کوچولو و توانا، با زبانی چون شادترین و بازیگوشترین ملودی ممکن، دنیاشان را به ما هدیه میکنند؛ با اولین نگاه، با نخستین کلام، دنیای ما را شادی میبخشند؛ از مدرسه بازمیگردند شاد و سرشار، به مدرسه میروند حواس پرت و خندان؛ میرقصند چون عود، در گذری بالندهاند چون رود، میتراوند زیباتر از هر نور.

در همین لحظه که من نوشتهام و شما میخوانید هزار، هزار پا به دنیا گذاردهاند و دلهای بیشماری را از شادی لرزانندهاند؛ دنیای کودکان زیباست، صمیمی و شریف است؛ اما افسوس و صد افسوس که این دنیای همهی کودکان نیست.

 

جهان وارونه

در شصت و شش سال اخیر، پس از جنگ جهانی دوم، بیش از صد و پنجاه جنگ کوچک و بزرگ در گوشه و کنار جهان رُخ داده  که صد و سی مورد آن در کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه بوده است. سهم قربانیان غیرنظامی از ضایعات و تلفات این جنگها، بیش از نود درصد به نسبت ده درصدی آن در جنگ جهانی دوم بوده است. استفاده از ابزارهای مدرن جنگی و هواپیماهای بدون سرنشین و حمله به مکانهای مسکونی دلیل اصلی این امر نامیده میشود؛ از جمله  بمباران مدرسهها در فلسطین توسط نیروهای اسرائیلی.

عملیات جنایتکارانهی تروریستی اخیر طالبان در پاکستان، توحش داعش و...، انواع دیگری از این کشتار وحشیانهی غیر نظامیان به ویژه کودکان است.

در دهههای اخیر بیش از دو میلیون کودک در جنگهای گوشه و کنار دنیا جان خود را از دست دادهاند. در مجموع، در جنگهای پس از جنگ جهانی اول، بیست میلیون کودک جان خود را از دست دادهاند، شش میلیون زخمی شده، دوازه میلیون بی خانمان گشته و هفت میلیون به بیماریهای روانی دچار گردیدهاند.

روزهای پایانی سال دو هزار و چهارده را پشت سر میگذاریم. سالی دیگر با همهی فراز و نشیبهایش بر جامعهی بشری میگذرد؛ سالی که از یک سو شاهد مرگ جانگداز هزاران هزار کودک در گوشه و کنار جهان در حملات وحشیانهی طالبان و داعش، عملیات انتحاری و جنایتهای بوکو حرام، توحش اسرائیل و خلاصهی کلام قربانی شدن کودکان در انواع  شوربختیها از فقر و گرسنگی تا بیماری و خشونت خانگی و اجتماعی یا اعدام، سرباز اجباری شدن و مورد سوء استفاده در بازار جنگ قرار گرفته شدن تا استفاده از کودکان در تهیهی مواد منفجره و اگر بتوان به مرگ کودک و نوجوان " زیبا و شادمانه" هم گفت در حماسه آفرینی کودکان اسلحه بر دوش و زیبای کوبانی بودهایم؛ و از سوی دیگر خبر مسرت بخش دریافت جایزهی صلح نوبل توسط دو تلاشگر بی دریغ دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک و دستآوردهای دیگر جنبش لغو کار کودک را شاهد شدهایم.

در این نوشته سعی میکنم نظری اجمالی به آن چه که بر کودکان جهان در سال در حال گذر رفت، بیاندازم و سپس به بررسی مختصر مهمترین اتفاقات و چالشها در جنبش لغو کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی اشارهای داشته باشم.

سال دو هزار و چهارده برای جنبش لغو کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی سالی سرشار از دستآورد و تصویب قوانین به نفع کودکان، به ویژه در کشور هندوستان، است؛ از جمله تصویب قانون لغو کار کودکان زیر پانزده سال به درخواست و تلاش گلوبال مارش، و کایلایش ساتیراتی، و پذیرش آن توسط دولت این کشور. به دنبال آن میتوان وضع قانون ممنوعیت تجارت کودکان و قابل پیگیری بودن آن توسط متروپل به منظور تعقیب قاچاقچیان جانهای کوچک در کشورهای دیگر را نام برد، که از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چرا که در گذشته یکی از موانع تلاشگران حق کودکی برای رهاسازی کودکان ربوده شده و به بردگی کشانیده شدن آنها در انواع صنایع، از جمله صنعت و بازار سکس در هندوستان، عدم حمایت پلیس از مفتی کاروانها (یعنی کاروانهای آزادسازی کودکان ربوده شده) و به بردگی کشانیده شدن آنها در سیرکهای بزرگ هندوستان و کارگاههای مخفی زیرزمینی بود. در حین همین آزادسازیها بود که یک بار در سال 2004، بلافاصله پس از برگزاری کنگرهی جهانی کارگران کوچک در فلورانس، و بازگشت کایلایش به هندوستان و تلاشاش برای آزادسازی بیش از پانصد کودک که اغلب دختر هم بودند در یکی از سیرکهای بزرگ هندوستان، به جان او سوءقصد شد و او مورد اصابت گلوله قرار گرفت؛ بار دیگر در سال 2010، هنگامی که او برای آزادی کودکان برده در یک کارگاه زیرزمینی به دهلی رفته بود، به او و چند تن دیگر از همکاران گلوبال مارش حملهی مسلحانه شد.

با توجه به اهمیتی که کشور هندوستان چه به لحاظ وجود تعداد زیاد کودکان کار و برده و ربوده شده و چه به لحاظ مرکز ثقل و قلب جنبش لغو کار کودک به یمن وجود گلوبال مارش دارد، وضع این قوانین  دستآورد دیگری به کل این جنبش در سراسر جهان  اضافه کرده است.

برگزاری پر شکوه روز جهانی کودکان دختر در یازدهم اکتبر امسال، که در کنفرانس برزیل در سال 2013 به پیشنهاد و تلاش بی وقفهی گلوبال مارش صورت گرفت، تلاش و بحثهای گوناگون در مورد کار کودکان در عرصهی کار کشاورزی و کار خانگی، که منجر به تصویب مقاوله نامهی 198 سازمان جهانی کار مبنی بر ممنوعیت کار کودکان به ویژه دختران در کار پرمشقت و سراسر تجاوز و خشونت خانگی در کنفرانس واشنگتن در سال 2012 شد، و فراخوان و اعلام هفتهی پایان بخشیدن به بردگی مدرن در روزهای بیستم تا بیست و ششم نوامبر 2014 در راستای پیگیری این مقاوله نامه توسط کایلایش ساتیراتی و موفقیتهای قابل ملاحظه در این زمینه، و همچنین بیست و پنجمین سالگرد تصویب کنوانسیون حقوق کودک، از ویژگیهای دیگر سال جاری برای کودکان و امرشان در جهان بود.

به اینها باید خبر مسرت بخش پایین آمدن چشمگیر آمار کودکان کار و کودکان برده  از سال 2000 تاکنون  و سرانجام همان طور که در بالا اشاره شد، دریافت جایزهی صلح نوبل توسط کایلایش ساتیراتی و ملالا یوسفزای را در این دنیای پر از وحشت جنگها و عملیات تروریستی اضافه کرد.

علیرغم تمامی این تلاشها و موفقیتها که بی شک تسهیل کنندهی قدمهای بعدی جنبش هستند و علیرغم این که کنوانسیون حقوق کودکان در "مادهی سی و دو" تصریح میدارد: هیچ کودکی نباید به دلایل اقتصادی به ویژه در عرصهی کار پرمخاطره به کار گرفته شود، اما:

 

در این جهان واژگون، همین امروز 

از سال 2000 تاکنون، یعنی درست یک سال بعد از رژهی جهانی علیه کار کودک، هر چند تعداد کودکان کار یک سوم کم شده است، اما کماکان صد و شصت و هشت میلیون کودک استثمار میشوند.

- صد و شصت و هشت میلیون دختر و پسر کوچک استثمار میشوند، در مزارع، خیابانها، راهسازیها، خانهها، شیشه سازیها، در ساخت ابزارهای جنگی، قطعات فلزی برای ساختن آی پد و ایفون، در کارخانههای صنعتی، صنعت و تجارت سکس، در عرصهی کشاورزی، قالیبافی و... این کودکان یازده درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند. از این مجموعه، یازده و نیم میلیون که هفتاد و دو درصد آن کودکان دختر هستند، کارگران خانگی هستند.

کار کشاورزی عرصهی دیگری است که بیشترین تعداد کودکان را با 58.6 درصد را در کام کار پرمشقت کشانیده است؛ در برداشت کاکائو و کاشت تنباکو از آن جا که این عرصهی کار بر جسم کودکان ضربه وارد میکند، جزو عرصههای کار پرمخاطره به شمار میآید.

39.8 درصد کودکان بین سنین پنج تا چهارده یعنی (498.181 و 2) در شاخ قارهی آفریقا به کار گرفته شدهاند. حدود سیصد هزار تن از این  کودکان، سربازان کوچولو هستند که در بیش از سی منطقه در گوشه و کنار جهان طعمهی جنگ و بیگاریاند و همه کمتر از ده سال سن دارند.

تعداد کودکان بازمانده از تحصیل  از صد و سی میلیون به پنجاه و هفت میلیون رسیده است. اما صد و پنجاه میلیون کودک در سنیین پنج تا چهارده سال مشغول کار هستند. اگر همهی زیر هجده سالههایی را که به انواع کارها میپردازند به این رقم اضافه کنیم، تعداد کودکان کار صد و شصت و هشت میلیون میشود. از این رقم هفتاد درصد در عرصهی کارهای پرمخاطره استثمار میشوند و در کشورهای آسیایی و آفریقایی زندگی میکنند، یعنی 127.3 درصد از کودکان در این کشورها کار میکنند.

از این کودکان:

- صحرا شامل چهل و دو میلیون، یعنی یک کودک از هر سه کودک، کودک کار است.

- آمریکای لاتین و کارائیب، بیست و نه درصد، کودکان زیر پانزده سال، که رقم 4/17 میلیون را تشکیل میدهند.

- پانزده درصد کودکان کار در خاورمیانه زندگی میکنند.

- در آسیا صد و بیست و دو میلیون کودک در سال 2000 به کار مشغول بودهاند.

هشتاد و پنج میلیون کودک در عرصهی کار پرمخاطره جان کوچک میکاهند، در کارخانههای مواد خطرناک شیمیایی، در مانوفاکتورها، در خیابانها. بدترین این نوع کارها، بردگی است. در سالهای اخیر بیست میلیون انسان مورد تجارت سکس قرار گرفتهاند، بیست و شش درصد کل بردگان، کودک هستند و این به معنی قربانی بودن 5.5 میلیون کودک در سراسر جهان است.

اگر به کودکان پنج تا هفده ساله نگاه کنیم، شصت درصد این کودکان در عرصهی کشاورزی، بیست و شش درصد در کار خدماتی و هفت درصد در کار صنعتی استثمار میشوند. در این آمارگیری نشان داده میشود که تعداد کودکان پسر در عرصههای کار بیش از دختران است، در حالی که این واقعیت ندارد. اما این واقعیت تلخ وجود دارد که دختران بیشتر در عرصههای کار پنهان خانگی به کار مشغولند و این کار نامریی نود درصد کودکان دختر را شامل میشود، یعنی هفت و نیم میلیون دختر در عرصهی کار خانگی مورد بهره کشی قرار میگیرند. کنفرانس برزیل طی بررسی  کار دختران در عرصهی کشاورزی، تعداد کل کودکان دختر را که در این عرصه گُل جانشان پژمرده میشود از تعداد ده و نیم میلیون در سال 2010 به یازده میلیون در سال  2011 اعلام کرد. از هر ده کودک، هفت نفر در عرصه کار کشاورزی استثمار میشوند. به همین نسبت، درصد کودکان دختر در کار خانگی هم افزایش داشته و از هفت و نیم به هشت و نیم میلیون تغییر کرده است.

- از پنجاه و هفت میلیون کودکی که از تحصیل در سراسر جهان  محرومند، سی و یک درصد را کودکان دختر تشکیل میدهند.

 

بردگی

- در سال 1888 برده داری ممنوع اعلام شد. و کنوانسیون ضد برده داری مدرن در سال 1948 به تصویب رسید. سازمان ملل نیز در سال 1930 کنوانسیون ممنوعیت کار اجباری را تصویب نمود. اما علیرغم این بیست و یک میلیون برده در جهان واژگون ما وجود دارد که نود درصد آنها بردهی مزدی و از ده درصد باقیمانده بیش از هفتاد درصد در محلهای نظامی و زندانها بیگاری می کنند و بیست و دو درصد بردگی جنسی تحقیرشان کرده و از بینشان میبرد. پنجاه و شش درصد از کل این بیست و یک میلیون نفر تمامی طول زندگیشان به کار اجباری گذشته است. 15.4 درصد این بردگان را کودکان تشکیل میدهند. انواع بردگی شامل بردگی قرض، کار اجباری و تجارت انسان است.

 

کودکان ایران

کودکان ایران نه تنها از این چرخهی شوربختی دور نیستند، بلکه به دلیل قانونی بودن تمامی ابعاد بی حقوقیشان، در این زمینه اسثتنایی تراژیکاند. سال 2014 از همان ابتدا برای کودکان ایران با خبر موهن شیوع ناباورانهی بیماریهای ایدز و عفونتهای خونی در میان کودکان کار و خیابان آغاز شد. جدا از این که چه میزان از این خبر وحشتناک، بزرگ نمایی دولت برای به انزوا کشاندن کودکان کار و قطع ارتباط جامعه با آنها، که رو به رشد بوده است، باشد، این خبر فینفسه تکان دهنده و هشداردهنده است.

در ماه فوریه همزمان با برگزاری همایش جمعیت امام علی، خبر وجود بیش از هفت میلیون کودک کار و انواع جدید بهرهکشی از کودکان و بردگی آنها از جمله طرح استاد - شاگردی شروع شد و تا اذیت و آزار جسمی و جنسی کودکان در خانه و مدرسه و عدم لغو مجازات اعدام کودکان ادامه یافت. در حالی که جان تمامی کودکان ایران در خطر است و پایین بودن سطح معیشت و عدم توان مالی خانوادهها، کودکان را دچار آسیبهای جسمی تاسفآوری کرده است، علی خامنهای، ولی فقیه جمهوری اسلامی، در ماه مارس فتوای ازدیاد جمعیت و تعدد فرزند را صادر کرد. کودک همسری و مطلقههای ده ساله، موادمخدر و تنبیه غیرانسانی کودکان افغان در مدارس در کنار محرومیت سه میلیون و ششصد هزار هزار کودک ایرانی از حق تحصیل و... نمونههایی از این شوربختیاند.

ویژگی دیگر وضعیت کودکان در ایران این است که درست در حالی که جنبش لغو کار کودک در سایر مناطق جهان رو به رشد بوده و در مجموع از سال 1989 و آغاز رژهی جهانی علیه کار کودک میزان کودکان کار جهان از دویست و پنجاه میلیون به صد و شصت و هشت میلیون رسیده است و از تعداد کودکان برده هم کم شده و به همین دلیل دست تلاشگران این عرصه در زمینهی دفاع از حق کودکان بازتر شده، دولت جمهوری اسلامی به  فشار بر فعالین حقوق کودک در ایران روی آورده و به دستگیری آنها و ایجاد مانع برای تشکلهای مئافع حقوق کودکان شدت بخشیده است. و در اثر همهی اینها، آمار کودکان کار هم تصاعدی بالا رفته است و اصولا جان کودکان روز به روز بیشتر در معرض حملههای مستقیم و غیرمستقیم توسط دستگاه حاکمه قرار گرفته است.

یکی از شگردهای دولت ایران در این رابطه، صرف هزینههای گزاف برای لاپوشانی ابعاد بی حقوقی کودکان به نام دفاع از حقوق کودکان است، که متاسفانه نهادهایی مثل یونیسف در ایران هم به طرز بی شرمانهای در دامن زدن به این توهم در سطح بینالمللی دخیل هستند. از بدیل تشکلسازی خود دولت در برابر نهادهای مردمی محدود اما تاثیرگذار و پر کار که بگذریم، دخالتهای ایدئولوژیک بخشی از نیروهای اپوزیسیون هم در این جنبش نه تنها کمکی به جنبش لغو کار کودک در ایران نکرده است، بلکه تشتت و  سر در گمی راه هم تا آن جا که خفقان حاکم  یا اصولا توان کار اجتماعی این گونه نیروها اجازه داده است، در تبیین حقوق کودکان، مقولهی کار کودکان و سایر مسایل مربوط دامن زده است.

برآیند تمامی این کمبودها از یک طرف قرار نگرفتن مسالهی دفاع از حقوق کودکان در دستور فعالیت سیاسی و در عوض سعی در بهرهگیری سیاسی از این مساله، پر کردن صفحات روزنامهها و نشریهها با انشانویسی در مورد کودکان است؛ و از طرف دیگر دخالت اندیشههای راست، نه به لحاظ ایدئولوژیک، بلکه به مثابه متد و روش حرکت اجتماعی با سدبندی در مقابل هر گونه رادیکالیسم و تمامیتخواهی در زمینهی حقوق کودکان (که بنا به تعریف باید با خود آن و به صرف تولدشان با آنها به دنیا آمده باشد)، تقلیل دادن و نهایتا در سطح همان اصلاحات دولتی ماندن، آن هم دولتی که تحت نام دفاع از حقوق کودکان تبصرههای بیست و دوم و بیست و هفتم، یعنی افشای هویت فرزندخواندگی و به رسمیت شناختن ازواج با فرزندخوانده، را به تصویب میرساند، به این جنبش در ایران ضربه زده است. به راستی ضربهای که این شیوههای انحرافی کار به ادبیات و حقوق کودک میزنند، باعث تقویت سیاستهای دولت جمهوری اسلامی در این رابطه و تحمیل سختی بیشتر به کودکان  می شود چرا که  با زرورق "از همین امکانات موجود  باید استفاده کرد"به مساله بر خورد می کند و این یعنی تقلیل دادن حق کودکان به کنوانسیون اسلامی حقوق کودک در ایران، یعنی نه سالگی را سن بلوغ برای کودکان دختر به رسمیت شناختن یعنی هزار تناقض آشکار با حق کودکی را ندیده گرفتن. بعضی از این نیروها برای جای گرفتن در قالبهای تعیین شدهی دولت در این زمینهها آن قدر از خود میکاهند یا دچار اضافه وزن میشوند که به اندازه این قالب ها در آیند که دیگر تشخیصشان از خود دولت به راستی ناممکن است.

در دل این شرایط، مبارزه با قوانین کودک آزار جمهوری اسلامی و بهرهکشی شرمآور سرمایهداران دولتی و غیردولتی از کودکان، ارائهی تبیینهای درست و تقویت فرهنگ جنبش لغو کار کودک، که به یمن فعالیتهای صادقانهی انسانهای شریف و تلاشگران خستگیناپذیر این عرصه وجود دارد و برای پیوند این بخش از جنبش با سایر شاخههای آن میبایست تلاش بیشتری صورت گیرد و چهرههای راستین این عرصه در سطح داخلی و برای جامعهی بینالمللی معرفی شوند، از ضروریات پیشروی جنبش لغو کار کودک در ایران است.

سال دو هزار و پانزده به یمن فاکتورهای زیادی، از جمله سال تحقق بخشیدن به هدف هزارهی سوم که همزمان با گلوبال مارش و تصویب کنوانسیون صد و هشتاد و دو منع کار پرمخاطرهی کودکان طرح شد و هدف از بین بردن بردگی و کار کودک و جایگزینی آن با تحصیل رایگان و اجباری برای تمامی کودکان جهان، و همچنین اعطای جایزهی نوبل به دو چهرهی برجستهی جنبش لغو کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی، میتواند تبدیل به سالی برای نزدیک شدن بیشتر تلاشگران این عرصه به هم و بهبود بخشیدن به وضعیت کودکان تبدیل شود. یکی از این موارد،انتقاد از سیاست های نادرست یونیسف در ایران است که با ارائه طرحهایی مانند طرح بیمه کردن کودکان کار، که بسیار ظاهرالاصلاح است و گویا به منظور دفاع از حقوق کودکان کار طرح شده است، اما در واقع چیزی جز رسمیت دادن به سن کار از دوران طفولیت و پشت پا زدن به کلیهی دستآوردهای تاکنونی جنبش دفاع از حق کودکی نیست، در ایران اجرا کرده است. این طرح در سال 2000، توسط خانم ویربرکه یورگنسن، دبیر نجات کودک نروژ، مطرح شد و مورد مخالفت شدید بینالمللی قرار گرفت، اما طی سال جاری در ایران بخشا به مرحلهی اجرا در آمده است.

تقدیس کار کودکان و به کودکان چهرهی آسمانی و زحمتکش و نانآور خانواده دادن چیزی جز پایمال کردن نفس و ذات کودکی نیست و نه تنها فقط وزارت کار با درج عکس کودکان کار و زیرنویس: "آفرین بر تو کودک زحمتکش، تو خوب فهمیدهای معنی برو کار میکن مگو چیست کار"، بلکه حتی کسانی که خود را فعال دفاع از حقوق کودکان میدانند و دست به چنین تبلیغاتی میزنند، شریک این کار شرمآور هستند. باید جلوی این تعاریف ایستاد. مساله دیگر تشویق و شیوع انواع اقسام کار خیریه وترحم محور است. رحم و شفقت به خودی خود چیزهای بدی نیستند، اما وقتی این دو مقوله چهرهی وظیفهی دینی به خود میگیرند و برای دفع بلا از خود و فرزندان خود "صدقه" می شوند و این مفهوم به جای کمک به هم نوع قرار می گیرد، تمام مفهوم همبستگی انسانی را زیر پا میگذارد، میبایست در برابر این تعاریف قد علم کرد، ادبیات تولید کرد و جامعه را مطلع ساخت.

و در آخر و مهمتر از همه باید از اشکال بسته و سازمانی و ان جی اویی حرکت در آمد و به خیابانها رفت، درست مثل خود بچهها با بچهها و از جامعه یارکشی کرد. مساله فقط خفقان و سرکوب نیست، امر "حفظ خود"  یعنی صرف بودن و باری به هر جهت  کاری انجام دادن که به کسی هم بر نخورد، در زمینهی جنبش لغو کار کودک در ایران دارد از امری تاکتیکی به فرهنگ بدل میشود و این خطرناک است.

 

جایزهی نوبل

دربارهی اعطای جایزهی نوبل به کایلایش و ملالا صحبتها و ابراز خرسندیهای فراوانی شده است. به خودم اجازه میدهم که به عنوان عضوی از جنبش لغو کار کودک اشارهای به این موضوع داشته باشم.

جنبش لغو کار کودک، اقبال مسیح و تاثیر جاودانهاش بر بسیاری از کودکان یازده و دوازده ساله در سراسر دنیا که با او همذات پنداری کردهاند، قویترین جنبش اجتماعی معاصر است. ضرورت این جنبش و رشد آن نیز جدا از وجود ظلم علیه کودکان و سیر قهقرایی حقوق کودکان پس از تمامی دستآوردهای بعد از جنگ به ویژه با نظم نوین جهانی و گلوبالیزاسیون نیست.

گلوبال مارش یا جنبش جهانی لغو کار کودکان از تمامی مختصاتی که مارکس با نظر داهیانهاش در مورد کار کودکان و اهمیت تبدیل آن از معضلی اجتماعی به نیروی اجتماعی طرح کرد، برخوردار است، از جمله توان وضع قوانین فراملی به نفع تمامی کودکان و وضع قوانین برای ممنوعیت کار کودکان. اعطای جایزه نوبل به کایلایش و ملالا بر متن یک چنین جنبش رزمنده و پیشرو و غیرقابل انکاری صورت گرفته است، نه معادلات سیاسی و حفظ آبرو و آرایش چهره توسط نهاد نوبل. این جایزه همان قدر پیروزی این جنبش است در تحمیل خود به نفع کودکان به تمامی سیستم موجود؛ که رژهی هشتاد هزار کیلومتری بردگان معاصر و اسپارتاکوسهای کوچولو در تصویب مقاوله نامهی صد و هشتاد و دو مبنی بر منع کار پرمخاطرهی کودکان در سال 1999 و کنوانسیون صد و هشتاد و نه مصوب 2012 مبنی بر ممنوعیت بردگی و کار اجباری کودکان در عرصهی کار خانگی و کشاورزی، وضع قوانین فراکشوری در زمینهی ممنوعیت تجارت کودکان، و اختصاص روز یازدهم اکتبر به مثابه روز جهانی کودکان دختر توسط این جنبش.

این امر جدا از مجموعه تلاشها در زمینهی ممنوعیت کودکهمسری و کمپینهای گوناگون علیه بردهداری مدرن و استفاده از کودکان به شیوهی ماقبل تاریخی در تولید مدرنترین فرآوردههای جهان معاصر از جمله  آی پد و آیفون نیست و درست به همین دلیل باعث شعف و شور میلیونها کودک در سراسر جهان و هزاران هزار تلاشگر این عرصه شده است. حمایت و استقبال این کودکان و تلاشگران از کایلایش و ملالا شاهد این مدعاست.قطعا در رابطه با اهدای نوبل به این دو تلاشگر، فاکتورهای گوناگونی عمل کرده است  از جمله اعتراضات به سیاست های نوبل، نارضایتی عمومی از وضعیت موجود و بحران اقتصادی و بلند شدن فریاد اعتراض علیه نظم موجود هر چند پراکنده و سازمان نیافته و تدقیق نشده، که بسط و رشد آن میتواند ضربههای اساسی به نظم موجود بزند.

منظری که من از آن به این مقوله نگاه میکنم، این است که صاحبان قدرت همیشه و در هر کجای تاریخ  آن جا که نتوانستهاند جنبشها را از بین ببرند و به چهرههای آن ضربه بزنند، با آنها عکس میگیرند و در سایهی آنها برای خودشان آبرو میخرند؛ نمیتوانند همه را مثل اقبال مسیح از بین ببرند، که تازه مرگ همان بزرگ مرد کوچک به حقانیت حمایت او از هم سرنوشتانش مُهر زد و باعث تقویت این جنبش شد؛ بی جهت نبود که کایلایش در یک سخنرانی، جایزهی نوبل را به یاد و خاطرهی اقبال، جان باختهی پر شور و رهبر جنبش لغو کار کودک، تقدیم کرد! بله هر کجای تاریخ که نتواستهاند حذفمان کنند و قدرت بودهایم، سعی کردهاند با ما مثل ملالا که بی تردید یکی از تواناترین آژیتاتورهای جنبش ما، جدا از هر تفاوتی، است عکس بگیرند؛ اما چه باک که هستهی مرکزی موجودیت ملالا همان ریشههای اقبال است که به خوبی خودش را در سخنرانی نوبل او نمایان ساخت. کایلایش در صحبت پایانیاش در نروژ گفت: بیائید رژه برویم و این بار کودکان برای صلح، و صد البته برای تحصیل، چرا که سال 2015 سال هدف هزارهی سوم یعنی رسیدن تمامی کودکان جهان به حق تحصیل است و ضد بردگی و استثمار کودکان!

با این امید و این نوید، سال نو را به تمامی شما عزیزانی که با قدمهای کوچک همقدم و همپیمانید، تبریک میگویم.

lets go march...

 

سوسن بهار

سیام دسامبر 2014