یاد اقبال مسیح، اسپارتاکوس معاصر، همیشه زنده است!

 

گفت و گوی سوسن بهار با احسان الله خان، بنیانگذار جبهه رهایی بخش کودکان از کار بردگی در پاکستان، به مناسبت شانزدهم آوریل سالگرد مرگ دلخراش اقبال به دست مافیای صاحبکاران.

 

 سوسن بهار: دورود احسان و تشکر از وقتی که به من دادی تا در مورد مسایل مختلف گفت و گویی  داشته باشیم.

اقبال به عنوان مبشر رهایی کودکان از کار بردگی و یک فعال  اجتماعی در زمینه  لغو کار کودکان با زندگی کوتاه و حتی مرگ دلخراش، اما قهرمانانهاش، بر زندگیهای بی شماری تاثیر گذاشت. پس از مرگ او بود که سندهای متعددی درباره کار کودکان منتشر شد و رژه جهانی علیه کار کودک آغاز گردید. شما و دوستان دیگرتان مدارس آزادی سازی اقبال را تاسیس کردید و یازده هزار کودک را از بردگی نجات دادید. نوزده سال بعد از مرگ اقبال، اولین سئوال من این است: وضعیت امروز پاکستان تا زمانی که تو در آن جا زندگی و کار میکردی، چه تفاوتهایی کرده است، منظورم وضعیت کار کودکان هست و مدارس آزادی اقبال! یادم هست کارخانه توپ فوتبال سازی "ساکا" مجبور شد کار والدین را با کار کودکان جایگزین کند و در محل کارخانه، مهدکودک و شیرخوارگاه تاسیس کرد. با توجه به خبری که این روزها در مطبوعات سوئد هم زیاد مورد گفتگو قرار گرفته و آقای "والن برگ"، به عنوان سهامدار کارخانه بزرگ تولید کاغذ "ستورا انسو"، هم مجبور به صحبت درباره آن در این باره شد (که به آن برخواهیم گشت) وضعیت را چگونه میبینی؟

احسان الله خان: کار کودک یک مساله مربوط به اقتصاد جهانی است. کار کودک زمانی از بین میرود که کسانی که قدرت جهانی و قدرت اقتصادی را کنترل میکنند، حقوق کودکان را برسمیت بشناسند، حق کودکی، حقوق زنان و حقوق بشر را.

مشکل امروز این است که کار کودک به عنوان بزرگترین مساله در جهان در بهترین حالت به مثابه واقعیت پذیرفته میشود و کاری درباره آن از جانب  کنترل کنندگان جامعه صورت نمیگیرد. بدون لغو کار کودک ما نمیتوانیم در جهان صلح را برقرار کنیم، وضعیت اقتصادی را بهتر کنیم، حقوق بشر را پیاده کنیم و جامعه را به طرف برسمیت شناسی حقوق بشر سوق دهیم. از بین رفتن کار کودکان و بردگی کودکان،  سنگ بنای  یک جهان پر از صلح و آرامش است. یک جهان متعهد و شرافتمند، یک جهان پیشرفته، یک جهان بهتر! امروز همه ما در معرض کار کودکان قرار داریم.

یک مثال بزنم: به عنوان انسانی که در اروپا، مثلا سوئد، زندگی میکند نگاه کن که چه میخورد؟ چه میپوشد؟ و وقتی که به سر کار میرود از چه وسایل کاری استفاده میکند؟ امروزه کفشهای ما، لباسهای ما، غذای ما، همه و همه توسط کودکان تهیه میشوند. قهوهای که صبحانه مینوشیم، چه کسانی این قهوه را تولید کردهاند؟ یا میوهای که میخوریم؟ به هر گوشه که نگاه کنی، رد  پا و دست کودک کار در آن دیده میشود. لباسمان توسط کودکان کار کوچولو در پاکستان، هندوستان کامبوج، سومالی و... تهیه میشود و کفشمان در هند، پاکستان و مالزی. سر کار میرویم و کامپیوترها را روشن میکنیم، حتی آنها هم توسط کار کودکان ساخته شدهاند. "آی پد" و "آی فون" توسط کودکان در چین ساخته شده است. در تلفنها و کامپیوترها  قطعات فلزی مختلفی هست که از کنگو میآید و توسط کودکانی که درگیر مصائب جنگ هستند تهیه میشود. فلزات کوچکی که در تلفن استفاده میشود یا باطریها برای برق کامپیوترهای دستی و... توسط کار و بهرهکشی از کودکان ساخته میشود. چه کسی مسئول است؟ دیدی که در بنگلادش دو هزار کارگر کشته شدند و سه هزار نفر ناپدید شدند، چه کسانی این لباسها را میفروشند؟ اچ اند ام؟ مانگو؟ زارا؟ و یا کمپانیهای آمریکایی و کانادایی؟ دولتها  و "آی ال او" این مسایل را کنترل نمیکنند و وقتی هم در مورد این مسایل صحبت میشود، آنها فقط چشمهاشان را میبندند. 

فیلم مستندی در تلویزیون سوئد نشان داده شد که تولید  لباسهای "اچ اند ام" قرار است به سومالیا هم برود و آن جا ساخته شود، توسط کودکان کار و بردهها در سومالیلای در حال جنگ و درگیری. همچنین فیلمی که این روزها در تلویزیون سوئد در مورد کار کودکان در پاکستان نمایش داده شد و کودکانی را نشان داد که در میان زبالهها، کاغذ جمع میکنند. کودکان کوچولوی حتی دو ساله! از کار این کودکان، کارخانه بزرگ تولید "ستورا انسو" به عنوان بزرگترین کارخانه تولید کاغذ در جهان استفاده میکند و همه در این باره سکوت کردند، احزاب سیاسی حرف نزدند، سازمان سراسری کارگران سوئد "ال او" سکوت کرد، اتحادیه "هندلس" سکوت کرد. در این موارد من جلسهای با نمایندگان پارلمان در سوئد داشتم. آنها گفتند ما نمیتوانیم جلوی این کار را بگیریم، وضعیت اقتصادی سوئد خوب نیست، فقیر شده است! یکی از آنها گفت، کار کودک بسیار وسیع است، مساله بزرگی است، وضعیت اقتصادی سوئد هم خوب نیست، بهتر هست که ما به بیل گیت مراجعه کنیم و مقداری پول از او بگیریم.

بیل گیت در چین و در کارخانه تولید تابلتهای "اپل" سهم دارد و یکی از بزرگترین سهامداران است. همه میدانیم که این تابلتها توسط کودکانی در وضعیت بردگی ساخته میشوند. یکی دیگر از سهامداران و  مدیران این کارخانه بزرگ و پر سود، آقای "الگور"، جانشین ریاست جمهوری سابق آمریکا، که جایزه  صلح نوبل گرفت، است و من در کارزاری علیه بردهداری مدرن خواهان آن شدم که او جایزه را پس بدهد،   ولی او هرگز معذرت خواهی نکرد. مشکل این جاست که اینها مسئولیت سیاسی ندارند، کودکان و مردم از بین میروند، گرسنهاند، اما اینها ساکت هستند. اتحادیههای کارگری مسئولیت زیادی دارند، اما سکوت میکنند. وقتی من با آنها صحبت میکنم که کودکان زیادی در عرصههای کار میمیرند، گرسنهاند، ناپدید میشوند، مورد تجارت قرار میگیرند. اغلب سکوت میشود. آنها که از حق انسان و حقوق بشر حرف میزنند، در جواب من میگویند چکار کنیم؟ اگر علیه "اچ اند ام" اقدام کنیم، جوانان سوئدی بی کار میشوند. "اچ اند ام" برای جوانان سوئد کلی ایجاد شغل کرده است. کاملا روشن است که این آدمها فکر میکنند اشکال ندارد کودکان در سایر نقاط جهان در وضعیت بردگی زندگی کنند، اما ما زندگی بهتری داشته باشیم. اینها مسئولیت  ندارند. مسئولیت داشتن به معنی این است که اجازه خرید این کالاها داده نشود و کسانی را که این گونه از کودکان بهره کشی میکنند، دستگیر کنند. 

دلیل دیگر این است "بی ال ال اف" ("جبهه رهایی بخش کودکان از کار بردگی در پاکستان") با مشقت فروان توانسته بود در مورد کار کودکان تلاش کند و در این باره اطلاع رسانی کند، اما  موفقیت چشمگیری نداشت. پس از مرگ اقبال، مساله کار کودکان در هند و پاکستان و تمامی جهان در سطح وسیع مطرح شد و همان طور که اشاره کردی فعالیتهای زیادی در این مورد صورت گرفت. اما بعدا جنگ افغانستان شروع شد و بعد جنگ عراق و نیروی کار ارزان مهاجر و تبعید شدن آدم هایی مثل من. در این مسایل، کشورهای رشد یافته ذینفعند. پنج کشور امروز در دنیا، قدرت اقتصادیاند و در سازمان ملل هم حق وتو دارند. اگر یکی از آنها به مسالهای بگوید نه، هیچ اتفاقی در دنیا نخواهد افتاد. قدرت اینها مثل خداست! اگر کسی از اینها با چیزی مخالفت کند، کسی در مقابل نه او نمیایستد، چون او حق وتو دارد.

سوئد کشوری است که جایزه نوبل را دارد، جایزه اقبال مسیح را دارد و در زمینه برابری زبانزد است، اما واقعیت چیست؟ سوئد هم از کودکان بهره کشی میکند، اسلحه هم میفروشد و یکی از بزرگترین کارخانههای اسلحه سازی را دارد. فروش کاغذ در جهان هم به اینها تعلق دارد و این کاغذها توسط کودکان کوچک پاکستانی جمع میشود. کار سخت و پر مشقت استخراج و پیدا کردن قطعات پلاتین که فلزی قیمتی است و الماس هم  توسط کودکان صورت میپذیرد. دلیل کار کودک این است که مردم پولدار و صاحب سرمایه و قدرتهای سیاسی، جهان را به عقب میبرند. آنها تمایل سیاسی برای لغو کار کودک ندارند، نمیخواهند کار کودک را از بین ببرند. آنها میخواهند بردگی ادامه یابد تا همه چیز برای آنها ارزان تمام شود و آنها سود ببرند. آنها همه چیز را برای خودشان میخواهند؛ این دلیل کار کودک و بردگی آنهاست.

 

سوسن: ممنون احسان، من جوابم را گرفتم. در مورد پاکستان هم منظور من این نبود که کار کودک فقط در پاکستان است. اما من میخواستم مقایسهای بین زمانی که تو آن جا بودی و کارهای خوبی هم علیه کار کودک انجام دادی با امروز داشته باشم.

احسان: منظورت را گرفتم ، "بی ال ال اف" در سال 1967 علیه بردگی کودک تشکیل شد. در آن زمان  هیچ صدایی علیه کار کودک و برده گی در هیچ کجای جهان وجود نداشت. "یو ان" و "آی ال او" فکر میکردند که بردگی کودک اصلا وجود ندارد و بعضی آدمها به خاطر سنتهاشان دست به این کار میزنند. من در سال 1981 در سوئد بودم، وقتی که به مدارس و سازمانهای مختلف مراجعه میکردم، به من میگفتند کار کودک تمام شده است، این حرفها چیست که میزنی؟ کار کودک بعد از انقلاب چین از بین رفته است. من هم میگفتم آها، چطوری؟ مثل این که ما در کتاب تاریخ نیستیم، چون بردگی در کشورهای ما هنوز وجود دارد.

"بی ال ال اف" بعد از بیست و پنج سال کار سخت توانست این را جا بیاندازد که کار کودک فقط  در پاکستان و جود ندارد، بلکه در سراسر دنیا هست. بعد از مرگ اقبال، این واقعیت به یک مساله بینالمللی تبدیل شد.

وقتی ما فعالیتمان را علیه بردگی قرض و کار کودک در پاکستان شروع کردیم، فشار زیادی بر دولت پاکستان آوردیم و سرانجام آنها مجبور به انجام بعضی کارها شدند از جمله کارخانه توپ فوتبال سازی "ساکا" که به تنهایی 89 درصد کل توپ فوتبال جهان را تولید میکند، مجبور شد بدون استفاده از کار کودکان این کار را انجام دهد. آنها با ایجاد مهدکودک و شیرخوارگاه در محل کار، شرایطی ایجاد کردند که مادران بتوانند به کار بپردازند و کودکان به مدرسه بروند. بعد ها البته این کارخانه را اول به چین و بعد به هند بردند.

پاکستان هنوز از کار کودک رها نشده است، اما مقوله کار کودکان بسیار بیشتر از گذشته مورد توجه قرار گرفته است و در موردش حرف زده میشود و در سطح جامعه علیه آن فعالیت میشود. این یک تغییر بسیار مثبت و بالنده است. وقتی من آن جا بودم و در سال 1967 این کار را شروع کردم تا سال 1988 هیچ کس قبول نمیکرد که اساسا  کار کودک در این کشور وجود دارد. اما امروز برسمیت شناختن این پدیده، یک نُرم شده است. اما در سطح بینالمللی رفتاری عوض نشده است و اقدامی برای سیاسی شدن این امر صورت نمیگیرد یا کمتر صورت میگیرد؛ مساله کودکان میبایست به دستور سیاسی روز بدل شود و در صدر مسایل سیاسی قرار گیرد. برای از بین بردن کار کودک نیاز به اقدامات سیاسی بیشتری هست.

برگردیم به پاکستان. "اچ اند ام" به آن جا منتقل شده است؛ "ستورا انسو"، کارخانه کاغذ سازی، به آن جا رفته است. آنها سعی میکنند که از کار کودک  در عرصههای بیشتری استفاده کنند. من واقعا متاسف میشوم وقتی که کاری علیه کار کودک صورت نمیگیرد. ما پارسال از طرف "بی ال ال اف" و "گلوبال مارش" علیه "اچ اند ام" تظاهرات کردیم. من به سیصد نماینده پارلمان سوئد نامه نوشتم و در شهر لیدشوپینگ میتینگ گذاشتیم. شما هم بخشی از این اقدامات بودی. ما دبیر "گلوبال مارش" را به سوئد دعوت کردیم، با این آدمها ملاقات داشتیم، اما هیچ کاری نکردند.

 

سوسن: احسان آیا فکر میکنی جهان را به عقب بازمیگردانند؟ دستاوردها را پس میگیرند؟ دارند یک دیوار چین بین کشورهای به اصطلاح پیشرفته و غیر پیشرفته میکشند؟ آیا در مورد قانون جدید عراق شنیدی که کودک نه ساله میتواند قانونا ازدواج کند؟ البته سی و چهار سال است که بالغ بودن کودکان دختر در ایران بر اساس  قانون مدنی، ماده 1210، نه سالگی است و هر چند که ظاهرا سن ازدواج سیزده سال است، اما اخیر آمار رسمی اداره ثبت احوال این کشور اعتراف نامهای برای ازدواج کودکان زیر نه سال  شده است. عجیب است که در مورد این مساله در عراق کلی حرف زده میشود، اما در مورد ایران هرگز سخنی گفته نشد.

احسان: این وضعیت فقط در ایران نیست، اما در ایران وحشتناک است. من عکسی دارم که نشان میدهد دختر نه سالهای در ایران صیغه شده فقط برای سکس. اما این موضوع در افغانستان و سوریه هم وجود دارد.

 

سوسن بله، اما در سوریه و افغانستان قانونی نیست، اما در ایران قانونی است.

احسان: قانون شیعه است.

 

سوسن: بله، قانون شیعه هست. اما در ایران قانون مدنی هم در این باره وجود دارد، ماده 1210.

احسان: من فکر میکنم اگر جهان به مساله صلح فکر میکند، نباید در مورد ایران به مساله غنی سازی اورانیوم اهمیت بدهد، بلکه میبایست به وضعیت کودکان در این کشور توجه کند. اگر تو کار کودک را  تمام کنی، به میلیتاریسم احیتاج نداری. اگر" کودک کار" نداشته باشی، ارتش قوی لازم نداری و زندگیات هم میچرخد. به سوئد نگاه کن، ارتش مشهوری ندارد. لازم هم نیست. و کودکان دارای حق و حقوقند و کار کودک هم وجود ندارد.

این مساله بسیار سنگین است که کودک نه ساله را  به همسر شدن وادار میکنند یا به کار میگیرند و از او کار میکشند، در حالی که با صرف مخارج فقط دو روز ارتشهای جهان همه کودکان دنیا میتوانند به مدرسه بروند. همین پولها میتواند صرف مدارس شود. ایران واقعا وضعیت بسیار بدی دارد. در ایران این مصیبتها، جمهوری اسلامی نام گرفته است. اما در افغانستان کی؟ آمریکا؟ یا ناتو؟ در افغانستان نوع وحشتناکی از استثمار جنسی وجود دارد که به آن بچه بازی میگویند. رنجهای زیادی برای کودکان در آن جا  وجود دارد.

 

سوسن: به نظر میرسد آدمهای پولدار بیشتر و بیشتر به فکر سودجوییاند و برعکس ادعاهاشان به فکر ما و بچههای ما نیستند. گویا آگاهانه ارتجاعیترین قوانین و سنتها را هم در این کشورها تقویت میکنند و میخواهند دیوار چینی بین این گونه کشورها و کشورهای غربی بکشند. ما باید دراین باره چکار کنیم، احسان؟

احسان: همین الان دو مساله مهم برای فعالیت بر سر راه ما هست: یکی مساله مالی است و مساله دوم هم مطبوعات و رسانهها. ما باید اولین کارمان ممنوعیت خرید چیزهایی باشد که توسط کودکان ساخته میشوند. ما باید سعی کنیم در مطبوعات راه پیدا کنیم، ما باید  تظاهرات کنیم، هر هفته در مراکز خرید. در غیر این صورت، مردم برای لغو کار کودک قدم بر نخواهند داشت. چشمشان را به روی این پدیده شوم میبندند و قسمتی از این بهره کشی و استثمار میشوند. ما باید بگوئیم که این مسئولیت آنها هم هست. برای این که وقتی تو سکوت میکنی، یعنی در عمل داری این امر را تقویت میکنی.

 

سوسن: در آخر درباره این بچه نه ماه پاکستانی که به دادگاه احضار شده چه میگویی؟

احسان: دادگاه در پاکستان چیز عجیب و غریبی نیست. به صفحه فیسبوک من نگاه کن، وکلایی که قرار است قانون را پیاده کنند، همه در خانههاشان کودک کار در وضعیت برده دارند.

همین طور که گفتم، مساله کار کودک، ازدواج کودکان، بسیار مهم هست. ما باید یک برنامه درست و حسابی بریزیم. ما باید هر دفعه در مقابل سفارت ایران، سفارت پاکستان، سفارت آمریکا، نهادهای سوئدی،  هر هفته پیکت و تظاهرات داشته باشیم.

 

سوسن :احساس تو هر سال در شانزدهم آپریل چیست؟

احسان: هر سال من به این خاطر جلسه دارم با دوستان پاکستانی، به طور تلفنی. به کنفرانسهایی هم دعوت میشوم. امسال هم به مدت یک ماه به اسپانیا برای شرکت در جلسات مختلف میروم و بعد هم به ایتالیا که در واقع چند سال است در ایتالیا یادمان اقبال برگزار میشود. در بیست و سم آپریل در یک کنفرانس بزرگ در اسپانیا شرکت میکنم و بعد به ایتالیا میروم.

در مورد اقبال هم بگویم که بچهای بود که از چهار سالگی برده بود. او توسط پدر و مادرش به صاحب یک قالی بافی فروخته شده بود؛ شکنجه شده بود؛ با  زنجیر بسته شده بود؛ من او را از بردگی آزاد کردم. در مدارس ما درس خواند و من او را برای شرکت در جلسه جوانان جهان معرفی کردم. با هم به آمریکا رفتیم  و به سوئد، او در سفرش دنیا را تحت تاثیر قرار داد. و پس از بازگشت به پاکستان، زمانی که من در یک کنفرانس مطبوعاتی بودم، در روز شانزدهم آپریل سال 1995 کشته شد.

 

سوسن: به عنوان آخرین کلام چیزی داری که بخواهی با خوانندگان این گفت و گو در میان بگذاری؟

احسان: میخواهم بگویم تو که برای مدیا مینویسی، لطفا بگو که سازمانهای زیادی در سوئد به نام اقبال پول جمع میکنند، اما هیج مدرسهای به نام  اقبال در پاکستان ساخته نمیشود. این پول جمع کردنها دروغین است. پول جمع کردن به نام اقبال باید جرم شناخته شود. او کسی نبود که به نامش مردم را گول بزنند. او یک مبارز آزادی بود. نباید او را فروخت!