جایزه صلح نوبل را چه کسانی می برند؟

آسترید لیندگرن، نویسنده برجسته ادبیات کودک در سراسر جهان، در جواب این که چرا به او جایزه نوبل نمی دهند، زبانش را مثل کودکان برای بزرگ ترهایی که قدردانی از نویسندگان ادبیات کودک را در دستور کار این جایزه نمی گذارند، بیرون آورد.
وی در وصیت نامه خود، که پس از مرگش منتشر شد، به صندوق جایزه چهار میلیون کرونی ادبیات کودک استرید لیندگرن نوشته بود، آن ها به دست اندرکاران ادبیات کودک جایزه نمی دهند، ما امروز تلاش گران عرصه ادبیات کودک جایزه چهار میلیونی آسترید را می گیرند و دیر یا زود نوبل را هم. اما آن ها هرگز نمی توانند. جایزه آسترید را بیرند. مگر این که به عرصه ادبیات کودک پای بگذارند.
کای لایش ساتیراتی، دبیر گلوبال مارچ، رژه جهانی علیه کار کودک، از طرف افراد و سازمان های متعدد مدافع حقوق کودک در سراسر جهان، کاندید جایزه صلح نوبل شده بود و در لیست کاندیداهای این جایزه قرار داشت.
کای لایش ساتیراتی کیست؟ کای لایش یکی از پر کارترین تلاشگران جنبش لغو کار کودک و حق کودکی است. به یمن تلاش های زیبا، مستمر و پیگیرانه او و همکارانش در گوشه و کنار جهان، پرده از روی یکی ار بزرگ ترین جنابات سرمایه داری معاصر، یعنی بهره کشی از کودکان، برداشته شد و در برابر جشمان ناباور جهانیان، ابعاد بهره کشی از گرده های نحیف کودکان - تا حد بردگی قرض - به نمایش گذاشته شد. به یمن همین تلاش ها و اطلاع رسانی ها، امروزه در گوشه و کنار جهان هزاران هزار انسان شریف در دفاع از حق کودکی پا به میدان گذاشته اند.
کمپین دفاع از حق کودکی در هندوستان، که یکی از بزرگ ترین مراکز بهره کشی از کودکان در جهان است، از بیست و شش سال پیش به فعالیت مشغول است. در سال 1998 به ابتکار کای لایش ساتیراتی، جنبشی به نام گلوبال مارچ، رژه جهانی علیه کار کودک، بنا نهاده شد که حاصل آن راه پیمایی کودکان کارگر سراسر جهان دور دنیا و تصویب مقاوله نامه 182 سازمان جهانی کار درباره منع کار کودکان بود، که به یمن توان این جنبش جزو قوانین جاری کار بسیاری از کشورهای جهان گردید. با هویت دادن به کودکان، میکرفون در اختیار آنها نهادن، و رهانیدن هر چند تعدادی از این کودکان از کار، کای لایش توانست صدای حق طلبانه کودکان را به گوش جهانیان برساند. کنگره های با شکوه اول و دوم کودکان کار در فلورانس و دهلی، که نه تنها در نوع خود، که بلکه در قیاس با تمامی مجامع عمومی و کنگره های دیگر در این دنیای وایلای ما به لحاظ موضوع، شکل، روحیه، صمیمیت و صفا بی نظیرند، یکی دیگر از عرصه های فعالیت خستگی ناپذیر و پر ثمر کای لایش و همکاران اوست. کای لاش به عنوان رهبر ارکستر، نه الیت، به عنوان پدری دلسوز، برادری صمیمی، دوستی شریف و پر توان، و معلمی پرحوصله، براستی آهنگ شادی را رهبری نموده است که اساسا از حنجره های ظریف و پر درد کودکان کارگر در آمده و پژواکش دل خیلی ها را در همبستگی لرزانده، گوش خیلی های دیگر را از رساندن این واقعیت آزار داده، و دل خیلی از ترسوهای سوداگر را هم از ترس تکان داده است. برای همین هم اقبال این حنبش را کشتند. اما با کشتن اقبال مسیح، ستاره بخت این جنبش افول نکرد، بلکه آسمانش پر ستاره تر شد.
سوت آغاز رژه جهانی کودکان علیه حنگ، به این دلیل که جنگ ها بزرگ ترین عوامل به کار کشیده شدن کودکان، مرگ و میرشان، و مورد تعدی و تجاوز واقع شدنشان است، که در گفتگوهای مشورتی کای لایش در سال 2005 در هندوستان زده شد و قرار است از سال 2008 آغاز شود نیز یکی دیگر از کارهای کای لایش ساتیراتی است.
در جهانی زندگی می کنیم که دویست و پنجاه میلیون اقبال مسیح دختر و پسر در عرصه های مختلف سود آور سرمایه، با دستان کوچک و چشمان گداخته شان در تب و تاب آروزی لقمه ای نان مناسب، یک روز شادی و بازی، یک صفحه درس خواندن، به ساختن ابزار کار، کیف و کتاب مدرسه، اسباب بازی، لباس و عطر و... مشعولند. اما جایزه نوبل را به کای لایش و کسانی مانند او - که خود را به واقع وقف رهایی انسانها کرده اند - نمی دهند. به دکتر محمد یونس می دهند که (با حفظ احترام به ایشان و هر کار خیری که در این دنیای مملو از تبعیض و ستم و استثمار صورت می پذیرد) بانکی را برای فقیران بنگلادش تاسیس کرده است؛ چرا که این فعالیت با سیرک و مضحکه جهان سرمایه داری در ادعای مناسب به حال مردم بودن، جورتر است.

شنیده ام کسی که برج ایفل را ساخت، سال های سال پشت در امتحان ورودی و یا فارغ التحصیلی دانشکده معماری مانده بود. او رفت و برج ایفل را ساخت و در عمل نشان داد که مهندس واقعی کیست!

برای کای لایش ساتیراتی هم بزرگ ترین جایزه، و زیباترین گهر و دستمایه زندگی، اعتماد کودکان جهان و عشق شان به اوست؛ جایزه ای که با هیچ قیمتی نمی توان خرید، جز با صمیمیت و تلاش که بدون گرافه گویی کای لایش به اعتبار سال ها فعالیت خود اینها را دارد. بی شک دریافت این جایزه توسط کای لاش، دل های کوچک و جوان بیشماری را در سراسر جهان شاد می کرد. دل های تلاشگران دو هزار سازمان گلوبال مارچ را که امروز در 147 کشور جهان با کمک او به عنوان دبیر این تشکل به تلاش برای حق کودکی مشغولند را هم.

اما بگذارید ما هم مثل آسترید لیندگرن زبان مان را برایشان در بیاوریم و بگوئیم:
من داداش تاریکه ام، مهمون که می آد، می فرستنم تو آشپزخونه ظرف بشورم. اما یکی از همین روزا، من سر میز وای می سم و همه می بینن که جقدر خوشگلم!

سوسن بهار
چهاردهم اکتبر 2006