دختركانِ يهود و عرب

 

بهروز اميدى لاهيجانى

 

اديا! دختركِ يهود كه بر سينه ی گلوله پيام نوشتی!
سليمه! دختركِ عرب كه گفتن ات،
شليكِ كاتيوشا چهچه آزادى است!

 

شيطان دهان گشود در هيبتِ چوپان!
كاش مى گذاشتند پرتابِ نگاهِ شمايان،
به چشم هاى هم ديگر مى نشست.


آنگاه فلزِ تمامِ بمب ها و گلوله ها،
چهارچوبه چلچراغ مى شدند؛
آويزان په سقف هاى جشن و شادمانىِ صُُلح.

 

اديا! سليمه! دخترانِ جهان!
كاش مى گذاشتند، ورنه، مى توانستيد؛
محمد و عيسى و موسى را
پاى ديوارِ نُدبه برقصاند!

 

كاش مى گذاشتند...
 

گوتنبرگ
سی ام ژوئیه 2006