دختر بچه

 

ناظم حکمت

برگردان: بهرام رحمانی

 

درها رو من می‌زنم
درها رو يکی يکی.
به چشم شما دیده نمی شوم
مرده‌ها ديده نمی‌شوند.

 

از مردنم تو هيروشيما
ده سالی می‌گذرد.
دختری هفت ساله‌ام
بچه ‌های مرده بزرگ نمی‌شوند.

 

نخست موهایم آتش گرفت
چشم‌هایم سوخت و برشته شد
يک مشت خاکستر شدم
خاکسترم در هوا پخش شد.

 

من از شما برای خودم
هيچ چیز نمی‌خواهم
آخه حتا آب ‌نبات هم نمی‌تونه بخوره
بچه‌ای که مثل کاغذ سوخته.

 

درهاتونو می‌زنم
خاله، عمو، قول بده
بچه‌ها کشته نشند
تا آب ‌نبات هم بتونن بخورن.
 

(این شعر را ناظم حکمت به یاد قربانیان بمباران اتمی هیروشیمای ژاپن سرود.)