علی کوچیکه

 

فروغ فرخزاد

 

 

علی كوچيكه

علی بونه گير

نصف شب از خواب پريد

چشماشو هی ماليد با دس

سه چار تا خميازه كشيد

پا شد نشس

چی ديده بود؟

چی ديده بود؟

خواب يه ماهی ديده بود

يه ماهی انگار كه يه كپه دو زاری

انگار كه يه طاقه حرير

با حاشيه منجوق كاری

 انگار كه رو برگ گل لاله عباسی

خامه دوزيش كرده بودن

قايم موشك بازی میكردن تو چشاش

دو تا نگين گرد صاف الماسی

همچی يواش

همچی يواش

خودشو رو آب دراز میكرد

كه بادبزن فرنگياش

صورت آبو ناز میكرد

بوی تنش بوی كتابچه های نو

بوی يه صفر گنده و پهلوش يه دو

بوی شبای عيد و آشپزخونه و نذری پزون

شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون

ريختن بارون رو آجر فرش حياط

بوی لواشك بوی شوكولات

انگار تو آب گوهر شب چراغ میرفت

انگار كه دختر كوچيكه شاپريون

تو يه كجاوه بلور

به سير باغ و راغ میرفت

دور و ورش گل ريزون

بالای سرش نور بارون

شايد كه از طايفه جن و پری بود ماهيه

شايد كه از اون ماهيای ددری بود ماهيه

شايد كه يه خيال تند سرسری بود ماهيه

هر چی كه بود

هر كی كه بود

علی كوچيكه

محو تماشاش شده بود

واله و شيداش شده بود

 همچی كه دس برد كه به اون

رنگ روون

نور جوون

نقره نشون

دس بزنه

برق زد و بارون زد و آب سيا شد

شيكم زمين زير تن ماهی وا شد

دسه گلا دور شدن و دود شدن

شمشای نور سوختن و نابود شدن

باز مث هر شب رو سر علی كوچيكه

دسمال آسمون پر از گلابی

نه چشمه ای، نه ماهيی، نه خوابی

با د توی بادگيرا نفس نفس میزد

زلفای بيد و میكشيد

از روی لنگای دراز گل آغا

چادر نماز كودريشو پس میزد

رو بند رخت

پيرهن زيرا و عرق گيرا

میكشيدن به تن هم ديگه و حالی بحالی میشدن

انگار كه از فكرای بد

هی پر و خالی میشدن

سيرسيركا

سازار و كوك كرده بودن و ساز میزدن

همچی كه باد آروم میشد

قورباغه ها ز ته باغچه زير آواز میزدن

شب مث هر شب بود و چن شب پيش و شبهای ديگه

آمو علی

تو نخ يه دنيای ديگه

علی كوچيكه

سحر شده بود

نقره نابش رو میخواس

ماهی خواابش رو میخواس

راه آب بود و قر قر آب

علی كوچيكه و حوض پر آب

علی كوچيكه

علی كوچيكه

نكنه تو جات وول بخوری

حرفای ننه قمر خانم

يادت بره گول بخوری

تو خواب اگه ماهی ديدی خير باشه

خواب كجا، حوض پر از آب كجا

كاری نكنی كه اسمتو

توی كتابا بنويسن

سيا كنن طلسمتو

آب مث خواب نيس كه آدم

از اين سرش فرو بره

از اون سرش بيرون بياد

 تو چار راهاش وقت خطر

صدای سوت سوتك پاسبون بياد

شكر خدا پات رو زمين محكمه

كور و كچل نيسی، علی سلامتی، چی چيت كمه؟

میتونی بری شابدوالعظيم

ماشين دودی سوار بشی

 قد بكشی، خال بكوبی

جاهل پامنار بشی

حيفه آدم اين همه چيزای قشنگو نبينه

الاكلنگ سوار نشه

شهر فرنگو نبينه

فصل حالا فصل گوجه و سيب و خيار بستنيس

چن روز ديگه تو تكيه سينه زنيس

ای علی، ای علی ديوونه

تخت فنری بهتره يا تخته مرده شور خونه؟

گيرم تو هم خودتو به آب شور زدی

رفتی و اون كولی خانومو به تور زدی

ماهی چيه؟ ماهی كه ايمون نمیشه، نون نمیشه

اون يه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه

 دس كه به ماهی بزنی از سرتا پات بو میگیره

بوت تو دماغا میپيچه

دنيا ازت رو میگيره

بگير بخواب، بگير بخواب

كه كار باطل نكنی

با فكرای صد تا يه غاز

حل مسائل نكنی

سر تو بذار رو ناز بالش، بذار بهم بياد چشت

قاچ زين و محكم چنگ بزن كه اسب سواری پيشكشت

حوصله آب ديگه داشت سر میرفت

خودشو میريخت تو پاشوره در میرفت

انگار میخواس تو تاريكی

داد بكشه آهای زكی !

اين حرفا حرف اون كسونيس كه اگه

يه بار تو عمرشون زد و يه خواب ديدن

خواب پياز و ترشی و دوغ و چلوكباب ديدن

ماهی چيكار به كار يه خيك شيكم تغار داره

ماهی كه سهله سگشم

از اين تغارا عار داره

ماهی تو آب میچرخه و ستاره دست چين میكنه

اونوخ به خواب هر كی رفت

خوابشو از ستاره سنگين میكنه

میبرتش، میبرتش

از توی اين دنيای دلمرده چارديواريا

نق نق نحس ساعتا خستگيا بيكاريا

دنيای آش رشته و وراجی و شلختگی

درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی

دنيای بشكن زدن و لوس بازی

عروس دوماد بازی و ناموس بازی

دنيای هی خيابونا رو الكی گز كردن

از عربی خوندن يه لچك بسر حظ كردن

دنيای صبح سحرا

تو توپخونه

تماشای دار زدن

نصف شبا

رو قصه آقابالاخان زار زدن

دنيايی كه هر وخت خداش

تو كوچه هاش پا میذاره

يه دسه خاله خانباجی از عقب سرش

يه دسه قداره كش از جلوش میآد

دنيايی كه هر جا میری

صدای راديوش میآد

میبرتش، میبرتش از توی اين همبونه كرم و كثافت و مرض

به آبيای پاك و صاف آسمون میبرتش

به سادگی كهكشوی میبرتش

آب از سر يه شاپرك گذشته بود و داشت حالا فروش میداد

علی كوچيكه

نشسته بود كنار حوض

حرفای آبو گوش میداد

انگار كه از اون ته ته ها

از پشت گُل كاری نورا يه كسی صداش میزد

آه میكشيد

دس عرق كرده و سردش رو يواش به پاش میزد

انگار میگفت يك دو سه

نپريدی؟ هه هه هه

من توی اون تاريكيای ته آبم بخدا

حرفمو باور كن علی

ماهی خوابم بخدا

دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بكنن

پرده های مرواری رو

اين رو و آن رو بكنن

به نوكران با وفام سپردم

كجاوه بلورمم آوردم

سه چار تا منزل كه از اينجا دور بشيم

به سبزه زارای هميشه سبز دريا میرسيم

به گله های كف كه چوپون ندارن

به دالونای نور كه پايون ندارن

به قصرای صدف كه پايون ندارن

يادت باشه از سر راه

هفت هشت تا دونه مرواری

جمع كنی كه بعد باهاشون تو بيكاری

يه قل دو قل بازی كنيم

ای علی من بچه دريام، نفسم پاكه علی

دريا همونجاس كه همونجا آخر خاكه علی

هر كی كه دريا رو به عمرش نديده

اززندگيش چی فهميده؟

خسته شدم حالم بهم خورد از اين بوی لجن

انقده پا به پا نكن كه دو تايی

تا خرخره فرو بريم توی لجن

بپر بيا وگرنه ای علی كوچيكه

مجبور میشم بهت بگم نه تو نه من

آب يهو بالا اومد و هلفی كرد و تو كشيد

انگار كه آب جفتشو جست و تو خودش فرو كشيد

دايره های نقره ای

توی خودشون

چرخيدن و چرخيدن و خسته شدن

موجا كشاله كردن و از سر نو

به زنجيرای ته حوض بسته شدن

قل قل قل تالاپ تالاپ

قل قل قل تالاپ تالاپ

چرخ میزدن رو سطح آب

تو تاريكی چن تا حباب

علی كجاس؟

تو باغچه

چي میچينه؟

آلوچه

آلوچه باغ بالا

جرات داری؟ بسم الله!