يک دو سه، رنج و کار بسه، بچه ها همه سوى مدرسه!


ده سال از مرگ تاسف آور اقبال مسيح، کودک فرش باف دوازده ساله‌ى پاکستانى، مى‌گذرد.

اقبال به راستى اسپارتاکوس دويست و پنجاه ميليون کودک برده قرض در سراسر جهان بود که بعد از فرار قهرمانانه‌اش از دخمه‌ى قالى بافى و پيوستنش به جبهه‌ى رهايى بخش کودکان از کار برده گى، براى اولين بار با شرکت‌اش در مجامع بين المللى و افشاى تراژدى برده گى کودکان، با دستانى کوچک اما کارآ، پرده‌ى آهنين استثمار وحشيانه‌ى کودکان را در مقابل چشمان حيرت زده‌ى جهانيان به کنار زد. اقبال مى‌خواست وکيل دفاع از حقوق کودکان شود. نگذاشتندش. مافياى سرمايه داران، از جان کوچکش و کلام کوبنده‌اش چنان ترسيد که چند روز بعد از ورود با شکوهش به پاکستان، از گشت سياسى به دور دنيا، او را ترور کرد.

امروز اقبال اگر مى‌بود، مرد جوان بيست و دو ساله‌اى بود که يقينا در رشته‌ى حقوق در دانشگاهى معتبر تحصيل مى‌کرد.

اقبال آرزوى شريف و کودکانه‌اش را با تن کوچک غرق گلش به خاک برد، اما براى ميليون‌ها اقبال مسيح کوچک ديگر در گوشه و کنار اين جهان اين آروز زنده است و مسئوليت برآورده کردن آن قطعا به دوش همه‌ى بزرگسالان جهان است.

ده سال پس از مرگ اقبال، جنبش کودکانه، شاد و پوياى لغو کار کودک، مبشر پيام آزادى براى تمامى کودکان استثمار شده‌ى جهان است. اقبال گفته بود: قلم بايد در دست کودکان باشد نه ابزار کار!

جمعيت الغاى کار کودکان به ياد اقبال مسيح و به منظور گرامى داشت خاطره‌ى عزيز او، از تاريخ شانزده آوريل دو هزار و پنج تا شانزده آوريل دو هزار و شش، ضمن شرکت در وظايف بين المللى، پروژه‌ى يک ساله‌اى ويژه‌ى اسپارتاکوس‌ها و اقبال مسيح هاى دختر و پسر ساکن کشور ايران اختصاص داده است. هدف اين پروژه تغيير قوانين به نفع کودکان در ايران، محکوميت دولت ايران به عنوان مسبب بى حقوقى کودکان، دفاع از امنيت و فعاليت تلاشگران جنبش دفاع از حقوق کودکان در ايران به مثابه عضوى از جنبش جهانى لغو کار کودکان است.



سوسن بهار
جمعيت الغاى کار کودکان
شانزده آوريل دو هزار و پنج