سمینار بررسی کشتار زندانیان سیاسی - استکهلم

 

سمینار دو روزهای در بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی، به منظور بررسی کشتارهای دههی شصت، به زبانهای سوئدی، انگلیسی و فارسی در روزهای بیست و دوم و بیست و سوم اوت توسط کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)- واحد سوئد در شهر استکهلم برگزار گردید. سخنرانان این سمینار دو روزه، احمد موسوی، زندانی سیاسی سابق و نویسندهی کتاب شب بخیر رفیق، هانس لینده، نمایندهی پارلمان سوئد از حزب چپ، کاوه شهروز، حقوقدان ساکن نیویورک، پیام اخوان، حقوقدان و استاد دانشگاه مونترال، سوسن بهار، سردبیر نشریهی کودکان و نوجوانان داروگ و دبیر جمعیت الغای کار کودکان، ماریا مودیگ، نویسنده و عضو انجمن قلم سوئد، و میترا لاگر، زندانی سیاسی سابق و نویسندهی کتاب سوئدی خدا میخواهد تو  بمیری، بودند. یک هیات نمایندگی از عفو بینالملل استکهلم و یک هیات از سازمان حقوق بشری انگلیسی Prisoners of Conscience Appeal Fund نیز در سمینار شرکت داشتند.

در روز اول سمینار، گیسو شاکری و بیاتریس خواننده شیلیایی و روز دوم سمینار، بیاتریس و همکاران نوازندهی وی، گروه د- ربل با خوانندگی شمیم و نوازندگی یارا و مسعود به اجرای موسیقی پرداختند. و فیلم مستند درختی که به خاطر میآورد به کارگردانی مسعود رئوف در هر دو روز سمینار به نمایش در آمد.

گزارش جامع کار سمینار دو روزهی استکهلم در وب سایت کانون زندانیان سیاسی ایران (در تبعید)- واحد سوئدwww.kanoon-zendanian.org  وجود دارد و علاقه مندان میتوانند به آن مراجعه کنند. آن چه در این جا میخوانید، متن سخنرانی سوسن بهار در این سمینار است.

* * *

 

جمهوری اسلامی و اعدام کودکان

 

سوسن بهار

 

با سلام به همهگی حضار و تشکر از برگزار کنندهگان سمینار یادمان اعدام زندانیان سیاسی! و به یاد همهگی جان باختگان راه آزدای و برابری انسان که در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی، جدا از شکنجهها و کشتارهای مداوم، در دو مقطع معین در سالهای 1360 و 1367 به فجیعترین شکلی به طور دسته جمعی اعدام شدند!

از این دو گروه زندانیان، به ویژه تعداد قابل توجهی از اعدام شدهگان سالهای اول حاکمیت جمهوری اسلامی، کودکان زیر هجده سال  بودند. و این موردی  است که من  امروز دربارهی آن صحبت میکنم. مسالهی اعدام کودکان در ایران اخیرا مورد توجه نهادهای حقوق بشر نیز قرار گرفته است. و سازمان عفو بینالملل گزارش مفصلی دربارهی اعدام کودکان در ایران منتشر کرده است. این گزارش، لیست کودکان اعدام شده و کودکانی را که در لیست اعدام قرار دارند را اعلام نموده است. در این لیست، اما متاسفانه از صدها کودک زیر هجده سالی که در سالهای ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی بنا به دلایل سیاسی اعدام شدند، نامی آورده نشده است.

تقریبا هم زمان با اعلام موجودیت جمهوری اسلامی، حملهی نیروهای انتظامی و نظامی آن به نهادها و روزنامهها و دفاتر سازمانهای سیاسی آغاز شد و به دنبال آن دستگیری و زندانی فعالین سیاسی و مخالفین جمهوری اسلامی شروع گشت.

در آن دوران با باز شدن فضای سیاسی به دلیل انقلاب و وجود گرایش قوی آزادی خواهی و خودگردانی در جامعه، نهادهایی از قبیل شوراها و مجامع عمومی کارگران، جمعیت مستقل معلمان، انجمنهای دانش آموزی و دانش جویی، تشکلهای زنان، کانون نویسندگان و... به وجود آمدند؛ روزنامههایی مانند آیندهگان و... انتشار یافتند؛ و تئاترهای انتقادی خیابانی به نمایش در آمدند. این فضای سیاسی باز و فعالیتهای متنوع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آن طبیعتا نمیتوانست مورد توافق جمهوری اسلامی قرار گیرد. به همین سبب، از همان ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی و پا به پای تحکیم حاکمیت آن در جامعه، حمله به سازمانهای سیاسی، روزنامههای مخالف و منتقد، انجمنها و نهادهای مختلف، و تعقیب و آزار فعالین آنها در دستور کار قرار گرفت. حمله به صفوف تظاهراتها، بستن کتاب فروشیها و برچیدن بساط میز کتابهای جلوی دانشگاه، زمزمهی حجاب اجباری زنان و... در همین دوران به سرعت پا گرفت و با حمله به ترکن صحرا و کردستان و قتل عام روستاهای قارنا و قلاتان و سرکوب زنان با شعار یا روسری با توسری ادامه یافت. و در نهایت شروع جنگ ایران و عراق و به دست آمدن بهانهای مناسب برای جمهوری اسلامی در به راه انداختن انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه، برکنار کردن معلمان پیشرو و اساتید دانشگاهها و دستگیر کردن بعضی از آنها، بستن کانون نویسندگان، و روزنامهی آیندهگان، دستگیری و ترور و اعدام فعالین سیاسی و... پروسهی تاریخیای بود که به سرعت به برقراری حکومت وحشت و حفقان و ترور انجامید. هر چند این دوران چندان طول نکشید، اما اثرات مخرب و طولانی آن هنوز هم دارد از جامعهی نیازمند و در جست و جوی آزادی ایران قربانی میگیرد.

بله، در این دوران کودکان بسیاری در کنار دوستان هم سازمانی بزرگترشان در زندانهای جمهوری اسلامی شکنجه و به جوخههای مرگ سپرده شدند. این سمینار یک هدف مهماش را یادآوری و حفظ رویدادهای تاریخی از طریق بزرگ داشت خاطرهی جان باختگان آن سالها قرار داده است. و سخن گفتن از کودکان اعدام شدهای که نه به دلیل حمل اسلحه یا مواد مخدر، نه کشتن کسی و سرقت چیزی و نه حتی به دلیل نوع معینی از رابطهی فیزیکی که اسلام آن را مجاز نمیشمارد، بلکه به دلیل داشتن یک آرمان و هدف، داشتن یک عقیده و نظر سیاسی، نوشتن شعار نان، مسکن و آزادی بر روی دیوار، خواندن کتاب یا پخش یک اعلامیهی هفت هشت خطی که نه فرمان حملهی مسلحانه بود و نه حکم قتل سران مملکت، بکه در بیشتر موارد به سادگی دعوت به راه پیمایی در دفاع از حقوق انسانی  یا برگزاری اول ماه مه و مواردی از این قبیل بود، اعدام شدند. بی محاکمه و بی آن که حق اختیار وکیل داشته باشند؛ در چنین سمیناری اهمیت دارد.

جمهوری اسلامی که خود حکومتی کاملا ایدئولوژیک است و بسیاری از کودکان را در نهادهایی چون سپاه پاسداران و بسیج، سربازگیری اجباری کرده و آنها را در تبلیغات جنگی مورد سوء استفاده  قرار داده و با انداختن کلید بهشت به گردنشان، آنها را به میادین جنگ فرستاده و گوشت دم توپ ماشین جنگی کرده است؛ و در هر نمایش مذهبی و تظاهرات سیاسی به نفع خود، اسلحه دست حتی کودکان خردسال  میدهد؛ کودکان دیگری را تنها به دلیل داشتن عقاید سیاسی مخالف، به دلیل آزادی خواهی و برابری طلبی، به دلیل عضویت و هواداری در انجمنها و سازمانهای سیاسی متفاوت با خط و نظرش، به وحشیانهترین وجهی نابود کرده است.

شاید به کارگیری واژهی کودک برای انسانهای شجاعی که به دلیل داشتن عقیده و آرمان و باورهایشان، به دلیل صداقت و صلابتشان در وفاداری به دوستان و رفقایشان حاضر نشدند آنها را لو بدهند و علیه عقیده و آرمان و باورهایشان اعلام انزجار کنند و به همین خاطر سختترین شکنجهها را در زندانهای جمهوری اسلامی قهرمانانه تحمل کردند و به پای اعدام رفتند، نامانوس به نظر آید، اما واقعیت تکان دهنده و تلخی است که به اندازهی حقیقت عریان قطع نهال جوان وجودشان و نسل کشی بی رحمانهی جمهوری اسلامی ایران پشت آدم را به لرزه میاندازد. به این عزیزان، کودک میگویم؛ چرا که اولین بند کنوانسیون حقوق کودکان، تعریف کودکی است. بنا به این بند، به تمام افراد زیر هجده سال کودک اطلاق میشود. و سالهاست که در ایران کودکی را میکشند و حُرمت کودکی را پایمال میکنند.

از آن جا که در بررسی مسالهی اعدام کودکان در ایران، اشارهای به قتل عام کودکانی  که به دلیل فعالیت سیاسی تحت سختترین شکنجهها قرار گرفتند و اعدام شدند نمیشود و کمتر سخنی ار آن به میان میآید، وظیفهی خود میدانم که یادآوری کنم، دولت جمهوری اسلامی ایران در خرداد ماه سال شصت هزاران زندانی سیاسی از سازمانهای سیاسی مختلف مانند مجاهدین خلق و سازمانهای چپ را اعدام کرد. و بخش قابل توجهی از این اعدامها شامل کودکان هم میشد. کودکانی که به دلیل فعالیتهای سیاسی و حتی خواندن نشریهی سیاسی یا پخش اعلامیهی سازمانی اعدام شدند.

جدا از اعدام کودکان به دلیل فعالیت سیاسی برای این که به موارد اخیر اعدام کودکان یعنی اعدام کودکان مجرم (علی رغم امضا نمودن کنوانسیونهای مربوط به ممنوعیت اعدام کودکان توسط دولت جمهوری اسلامی)  دقیقتر بپردازم، مقدمتا باید به طور کوتاه به وضعیت حقوق کودکان در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اشاره کنم.

 

جمهوری اسلامی و حقوق کودکان

ایران تنها کشوری در جهان است که قوانین مستقیمی علیه کودکان دارد:

- ماده ی 1210

- قانون مدنی تعیین حداقل سن برای کودکان دختر نه سال

- تبصرهی 179 در بند 84 قانون کار که مبنی بر ممنوعیت کار کودکان زیر پانزده سال است، اما با این تبصره ممنوعیت کار کودکان کلا زیر سئوال میرود. طبق این تبصره، به خلاصهترین شکل، و بر مبنای قوانین اسلامی، ابوین صاحب اختیار کودک به شمار میآیند و اگر قرارداد کار بین آنان و صاحب کاری وضع شود و حتی کودک اجاره داده شود، شامل قانون به حساب نمیآید. لیست کارخانهها و کارگاههای کوچک و کارگاههای خانوادهگی که حتی کودکان فامیلهای سببی را هم شامل میشود، آن قدر طولانی است  که  دیگر معلوم نیست کجا باقی میماند که کار کودک در آن ممنوع شمرده شود.

- مادههای 623 تا 25 قانون فقهی که تادیب و کودک آزاری را مجاز میداند و حد آن را کشته نشدن کودک تعیین میکند. و تازه اگر هم طفل به دست پدر به قتل رسید، پدر میتواند با تحمل ده روز زندان و پرداخت دیه آزاد شود.

......

و اینها در حالی است که جمهوری اسلامی تمامی کنوانسیونهای بینالمللی مربوط به حقوق کودکان، از جمله کنوانسیون حقوق سیاسی شهروندی را که بنا بر آن اعدام کودکان زیر هجده سال که مرتکب جرم شدهاند را ممنوع کرده است، به رسمیت شناخته و به رعایت آنها متعهد شده است؛ اما به آنها عمل نمیکند. البته عمل نکردن جمهوری اسلامی به کنوانسیونهای مورد توافق و تایید خودش عجیب نیست؛ چرا که نفس امضاء کردن این کنوانسیونها توسط دولتی که خود قانون گذار و مجری کودک آزاری است، یک تناقض در خود است. (تناقضی که از سوی جمهوری اسلامی به اعتبار حفظ ظاهر و وجهه بینالمللیاش پذیرفته میشود.) مگر میتوان از یک سو به عنوان دولت، سرکوب و ترور دولتی به راه انداخت، قتل عمد کرد، اعدام و سنگسار کرد و با قوانینی چون مادهی 1210 قانون مدنی پدیدهی غیر انسانی پدوفیلیسم را قانونی کرد، سن کودکی را پایین برد و از این طریق به کودکی تجاوز کرد، و از طرف دیگر پای  کنوانسیونهای مربوط به حقوق سیاسی شهروندی کودکان و کنوانسیونهای حقوق کودک را امضاء نمود و خود را متعهد به آنها نامید؟ از دولتی که صدها کودک زیر هجده سالهی مجاهد را قبل از اعدام به عقد اجباری پاسداران (که برخی از آنها شکنجه گران این کودکان زندانی بودند) در آورد و رسما و شرعا به این غُنچههای نشکفته پر پر تجاوز کرد، به این دلیل که چون مسلمان هستند نباید دختر از دنیا بروند؛ زیرا که بنا به اسلام اگر دختر باکرهای به قتل برسد میتواند شهید به حساب آید و بعد از مرگ به بهشت برود! نمیتوان انتظار داشت که به تعهدات خود عمل کند.

جمعه بود، باران بشدت میبارید؛ از چشمهای من هم بی اختیار. ترانهی جمعهها از ابر سیاه خون میچکه را زیر لب میخواندم و اشک میریختم . بیست و یک ساله بودم. در لیست اعدامیهایی که آن روزها خود رژیم برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه منتشر میکرد، نام کودکانی را دیده بودم که هر کدام حداقل پنج شش سال از من کم سنتر بودند. خوب به خاطر دارم که در مورد مژگان، روزنامهی سازمانش پیکار یادنامهای نوشته بود از رنجی که در کودکی کشیده بود و آزارهایی که از طرف مادر غیر بیولوژیکش دیده بود و این که در سن شانزده سالهگی اعدام شده بود. یادنامه توضیح میداد که او که مجبور بوده با بُرس زمین را بسابد و هزار کار سخت دیگر برای یک کودک را انجام بدهد. اشکم نمیایستاد، جز میزدم که سیندرلاهای سرزمین ما نه تنها آیندهای زیبا و روشن نیافتند، که در حال شکنجه و مرگند. مادر پرسید: چی شده؟ فقط توانستم بگویم: مادر آخه اینا سنی نداشتن که!

آری، از چنین دولتی جز این انتظاری نیست.

 

دفاع از حق کودکی

طبیعی است که یادآوری و تلاش برای ثبت فاجعهی اعدام سیاسی کودکان، ذرهای از اهمیت دفاع از حق کودکانی که امروز به دلیل ارتکاب به جرمی به اعدام محکوم میشوند و تلاش برای لغو احکام اعدام کودکان نمیکاهد. کودکانی که حقوقشان نه فردا و توسط خانواده و صرفا از پایین، بلکه به طور روزمره و به شکل قانونی و سازمان یافته و از بالا پایمال می شود؛ کودکانی که به عوض والدین بیکارشان به دلیل این که نیروی کار ارزانتر و قابل کنترلتری هستند، با سختترین شرایط وادار به بردگی مزدی میشوند؛ کودکانی که مورد سوء استفادهی باندهای مواد مخدر و تجارت سکس قرار میگیرند؛ و... طبیعی است که به بزهکاری گرایش پیدا کنند. جواب بزهکاری این کودکان، که قربانی شرایط اجتماعی و اقتصادی و قوانین حاکم بر جامعه هستند، اما نفی فیزیکی آنان نباید باشد؛ چرا که این آسیبها را جامعه و به طور مشخص دولت به آنها رسانده است و از همین رو، دولت و جامعه موظف است  که این آسیبها را از طریق تامین حق کودکی، ممنوعیت کار کودک، و جایگزینی آن با تحصیل رایگان اجباری و با کیفیت بالا جبران نماید.

به رسمیت شناسی حق تطبیق با مفاد کنوانسیونهای مربوط به حقوق کودکان برای دولتهایی مانند جمهوری اسلامی از طرف نهادهائی چون یونیسف و سازمان جهانی کار که ظاهرا برای تشویق چنین دولتهایی برای پذیرفتن این کنوانسیونها به کار گرفته میشود، همان تعریف واپس گرای نسبیت فرهنگی است که اجازه میدهد قوانین ارتجاعی به نادرست فرهنگ مردم معرفی شوند؛ در حالی که قوانین ارتجاعی حاکم، قوانین دولت حاکم بر جامعهاند. (به عنوان مثال در مورد قصاص، جمهوری اسلامی بارها در جواب اعتراضهایی که توسط نهادهای مدافع حقوق کودکان و عفو بینالملل در این مورد به او شده است، قصاص را فرهنگ خانوادهها و درخواست آنان نامیده است. مسئولین دولتی دادگاهها، قصاص را امری فرهنگی و شخصی و تقاضای خانوادهی مقتول برای مجازات قاتل میخوانند و با قیافهای حق به جانب از این که نمیتوانند در جلوگیری از آن دخالتی  داشته باشند  دم میزنند. کدام فرهنگ؟ در کدام دوره از تاریخ معاصر ایران، تا قبل از حاکمیت جمهوری اسلامی، فرهنگ مردم ایران قصاص بوده است؟ قصاص هم نظیر سنگسار و سایر قوانین ارتجاعی، از جمله مجموعهی قوانین و فرهنگ توحشی است که از طرف جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل شده است.)

به این شکل است که کلیهی مفاد اصلی این کنوانسیونها تحت نام کنوانسیونهای تطبیقی مُثله میگردند. و در کنار قوانین دیگری که مستقیما علیه کودکان  وجود دارند و جلوتر از آن اسم بردم، مجموعا جهنمی را برای کودکان در ایران به وجود آوردهاند که نظیرش را جامعهی انسانی فقط در داستانها و افسانههای مخوف یا در روایتهای تاریخی قرنها پیش سراغ دارد. وقت آن است که به عاملان ترورهای دولتی در ایران، به عاملان اعدام و شکنجه و کودک آزاری، اعتراضی بینالمللی صورت گیرد و به سکوت در برابر این توحش نسبت به کودکان در ایران پایان داده شود. راستی اگر همین فردا در شهر پاریس بساط گیوتین برپا شود، آیا دنیا همین قدر ساکت میماند؟

عدم اطلاع رسانی سازمان یافته به منظور جلب توجه افکار عمومی از طرف نهادهای ذیربط از یک سو؛ و مهندسی افکار و عادی جلوه دادن فاجعههای انسانی توسط دولتهای سرمایه داری حاکم از طرف دیگر؛ تا حدی است که به هنگان نوشیدن چای و قهوه، صحنههای به دار کشیدن انسانها و اعدام کودکان و هزاران فاجعهی دیگر را نظاره میکنیم، بی آن که (در کنار حس هم دردی در بهترین حالت) خود را ملزم به برداشتن قدمی و فعالیتی اعتراضی در این رابطهها بدانیم.

به عنوان یک تلاش گر عرصهی دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک از همهی شما که دلتان برای انسان و انسانیت میتپد، از شماها که حق کودکی را به رسمیت میشناسید، دعوت میکنم  به این حرکت بپیوندید و با ما در بیان این خواستها هم صدا شوید:

1- ممنوعیت کار کودک و جایگزینی آن با حق تحصیل رایگان و اجباری با کیفیت بالا برای همهی کودکان جهان. کار کودک خود عامل فقر و تنگ دستی و ادامه و گسترش آن است؛ چرا که درآمد حاصل از کار کودک به شدت ناچیز است و نهایتا به بیماری، فرسودگی و بی سوادی کودک و ایجاد زمینهی  تباهی و  بزهکاری وی میانجامد؛

2- لغو فوری و بی درنگ اعدامها و از جمله ممنوعیت اعدام کودکان. اعدام، قتل عمد دولتی است و عاملان آن باید در دادگاههای بینالمللی محاکمه شوند؛

3- محکومیت جمهوری اسلامی و محاکمهی آن به دلیل نقض آشکار و قانون مند حقوق کودک و  قتل عمد آنان؛

4- گنجانده شدن حقوق کودکان در ترمهای بینالمللی به عنوان حقوق بشر و بسنده نکردن به کنوانسیونهای ویژهی حقوق کودک، و موکول کردن آن به تلاش گران عرصهی دفاع از حق کودکی. حقوق بشر قط در دو بند از کودکان اسم برده است: حقوق سیاسی و حق داشتن هویت. جامعهی بزرگ سال در مقابل کودکان مسئول است و هم چنین جنبشهای اجتماعی اعم از جنبش کارگران و زنان و... کودکان نمیتوانند و نباید مدافع حقوق خود باشند. به آنها میتوان بلندگو داد تا دردهایشان را بیان کنند. اما این تماما به عهده  ما بزرگترهاست که از حقوق آنان دفاع کنیم. کودکان امروزند، صدایشان فرداست!؛

5- حذف تمامی ترمها و کنوانسیونهای تطبیقی که دست دولتهایی مانند جمهوری اسلامی ایران را در ایجاد تضیقات علیه کودکان باز میگذارد. (عفو بینالملل در گزارش خود میگوید: ایران در سال 1994 گفت ما با توجه به قوانین اسلامی، کنوانسیون حقوق کودک را میپذیریم و ما نگران شدیم. اما این خود  سازمان ملل و یونیسف هستند که حق نسبیت فرهنگی را برای دولتهای مانند جمهوری اسلامی به رسمیت میشناسند. برای مثال مادهی 198 سازمان جهانی کار در بند مربوط به تعیین شرط سن برای کاری که به کودک لطمه نمیزند، برای کودکان غربی سن چهارده سال و برای کودکان با فرهنگی دیگر را دوازده سال برشمرده است.)؛

* * *

اجازه میخواهم صحبتم را با فریادی که دوستان کوچک کارگرم در راه پیمایی پنجاه هزار نفری پایانی  کنگرهی دوم کودکان کار در دهلی هندوستان، در سال  2005، سر دادند تمام کنم: زنده باد آزادی، زنده باد انقلاب!

بار دیگر از کانون زندانیان سیاسی (در تبعید) - واحد استکهلم  برای برگزاری این سمینار و اهمیت دادن به مسالهی کودکان و حضور همهگی شما تشکر میکنم. به امید این که توانسته باشم سهمی در ثبت این واقعهی تاریخی به عهده گرفته باشم. به امید دنیایی که در آن آزادی و برابری در هوایی است که تنفس میکنیم!