در ضرورت الغای کار مزدی کودکان: گفتوگو با سوسن بهار

 

- نگاه: خوب است گفتوگو دربارهی کودکان، کار مزدی و بی حقوقی آنان، را با سمینار کودکی ربوده شده، که در روز دوم ژوئن در استکهلم (سوئد) در محل پارلمان این کشور برگزار شد، آغاز کنیم. دلیل برگزاری این سمینار چه بود، چه مسایلی در آن مورد بحث قرار گرفت و چه نتایجی در بر داشت؟

- سوسن بهار: یکی از فعالیتهایی که از سال 1997، مرکز ادبیات کودک، داروگ در دستور کار خود قرار داده است، برگزاری سمینارهای چند زبانی و دعوت از تلاشگران عرصهی لغو کار کودکان و کمپین دفاع از حق کودکی برای بحث و تبادل نظر در این سمینارها  به منظور انعکاس مسایل مربوط به کودکان و ایجاد همدلی و همنظری در این زمینه بوده است.

بعد از رژهی چهار هزار کیلومتری کودکان و مدافعین حقوق کودکی در هندوستان، که در سال 2007 بر علیه تجارت کودکان انجام گرفت، و با توجه به مجموعهی مباحثی که با سایر همکاران در گلوبال مارش جهت ادامهی این فعالیت داشتیم، تبدیل امر کودکان به مسالهی نهادها و تشکلهای هر چه بیشتری - که نحوهی کار و اهدافشان با کاری که ما میکنیم، نزدیکی و همخوانی دارد- در اولویت فعالیت ما قرار گرفت. بر این مبنا، سمینار کودکی ربوده شده را با همکاری دو تشکل دیگر در سوئد برگزار کردیم.  از یک منظر، نفس این نحوهی فعالیت و دامن زدن به فعالیتهای مشترک در جهت دفاع از حق کودکی، یکی از اهداف ما بود.

اما در مورد همکاران ما در این سمینار: تشکل x-cons، یا اگر بتوان ترجمهای از آن به فارسی ارائه داد، نهاد بازگرداندن آسیب دیدهگان اجتماعی، که مرتکب اعمال اشتباه و زیانباری برای خود و سایرین شدهاند، نهادی اجتماعی است که بخش ویژهای را به جوانان و کودکان زیر هجده سال اختصاص داده است. این تشکل در زمینهی فعالیتهای خود فعال موثر عمل میکند. در ایران متاسفانه به کودکانی که از روابط و مناسبات غلط حاکم بر جامعه آسیب دیدهاند، معمولا آسیبهای اجتماعی میگویند، برخورد مناسب و تصحیح کنندهای به آنها نمیکنند، و حتا در مواردی این گونه کودکان زیر هجده سال را اعدام میکنند یا در زندانها نگه میدارند تا به هجده سال برسند و اعدام شوند. واقعا که تصور این جنایت در حق کودکان هم عذاب آور است. مقایسهی این دو نحوهی برخورد به کودکانی که مرتکب اعمال اشتباه و زیان آور شدهاند، در سوئد و ایران، و انتقال تجربه در این  مورد یک هدف سمینار ما بود. 

به علاوه، سالهاست که رو به فعالین حقوق بشر و خود نهاد حقوق بشر - به عنوان تلاشگران دفاع از حق کودکی گفتهایم که پیگیری امر دفاع از حق کودکی را نمیبایست به کنوانسیون حقوق کودک محدود کرد و نهاد حقوق بشر وظیفه دارد، که فعالیت خاصی را در این زمینه در دستور کار خود قرار دهد. به این اعتبار، همکاری با گروه فعالین حقوق بشر به ویژه در زمینهی دفاع از حق کودکی یک هدف دیگر ما بود. آنها در این سمینار به طور مشخص به مسالهی دردناک اعدام کودکان و نوجوانان در ایران، در متن قوانین اسلامی، پرداختند و کوشیدند توجه شرکت کنندگان در سمینار را به این مسالهی مهم در نقض وحشتناک حق کودکی جلب کنند. کایلایش و احسان و من هم به وضعیت نابسامان کودکان، بی حقوقی و بردگی مزدی آنها پرداختیم. البته بحث کایلایش و احسان بر وضعیت کودکان در سطح جهان تمرکز داشت، ولی من تلاش کردم توجه را به وضعیت کودکان در ایران و مصائبشان به مثابهی فراموش شدهترین کودکان جهان جلب کنم. صابر مهدی زاده هم به بحث هویت ربوده شده و از جمله مفهوم متناقض نسبیت فرهنگی و پدیدهی موجود و تفکیک کنندهی مردم، تحت عنوان آنها و ما، در این جوامع پرداخت.

اما فراتر از همهی اینها، این سمینار جزیی از اولین قدمها و سوت آغاز به کار گلوبال مارش در کشور سوئد برای زمینه سازی جهت حرکتهای آتی آن است، که قطعا در زمان خود به اطلاع همگان خواهد رسید.

در مورد بخش دوم سئوال شما باید مختصرا بگویم، مجموعهی مسایلی که جزو مهمترین مشکلات و مطالبات عرصهی دفاع از حق کودکی و جنبش لغو کار کودک است، در این سمینار مطرح شد. از ضروت لغو کار کودک گرفته تا جایگزینی تحصیل رایگان و اجباری با کیفیت بالا برای تمامی کودکان جهان، از مشکلات کودکانی که در خانوادههای الکلیست و معتاد و بزهکار بزرگ شده و مجبور به کار بودهاند یا خود نیز به این مشکلات در غلطیدهاند تا مقولهی هویت ربوده شدهی کودکان و نوجوانان در بحث مهاجرت و پناهندگی و همین طور فاجعهی اعدام کودکان در ایران. در مورد نتایج این سمینار، اما زود است که قضاوت کنیم. همان طور که گفتم، برگزاری این سمینار جزیی از یک فعالیت عمومیتر و درازمدتتر بود. پس باید قدری صبر کرد، تا هم مباحث این سمینار به صورت کتابهایی که سنت کار داروگ در سمینارهای تاکنونی بوده است به زبانهای فارسی و سوئدی آماده شود و در اختیار عموم قرار بگیرد؛ و هم این که فعالیتهای دیگر هم در این زمینه به بار بنشیند، تا بتوان از بُرد اجتماعی و نقش راهگشای آن ارزیابی درستی ارائه داد. همین قدر بگویم، که به عنوان یک قدم و زمینه-سازی برای قدمهای بعدی در زمینهی لغو کار کودک و حق تحصیل رایگان و با کیفیت بالا برای کودکان، برگزاری این سمینار مثبت بوده است. 

 

- نگاه: شما در این سمینار دربارهی بی حقوقی کودکان، و کار آنها، در ایران صحبت کردید. شاخصهای وضعیت عمومی کودکان در ایران، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، از نظر شما چیست؟

- سوسن بهار: کوتاه بگویم: بی حقوقی مطلق! اعدام کودکان، بالا رفتن نرخ فحشا به بیش از ششصد و سی درصد در ایران و سهم بیش از پنجاه درصدی کودکان در آن با توجه به ترکیب سنی. کودک همسری، کار کودکان در عرصههای گوناگون، کار خیابانی، اعتیاد، خشونت جسمی، تنبیهات فیزیکی در خانه و مدرسه، سوء استفاده و آزار جنسی در همه جا، اجاره دادن کودکان و تمامی مصائب دیگر اجتماعی، جایی برای حقوق کودکان باقی نگذاشته است.

در جفرافیای کودکانهی جامعهی ایران، از بین کُل جمعیت واقع در سن ده تا نوزده سالگی (یعنی شانزده میلیون نفر)، بیش از پنج درصد آنان حداقل یک بار ازدواج کرده‌اند. از این رو، می‌توان اذعان داشت در سال ۱۳۷۵، طبق سرشماری اعلام شده در این سال، در حدود نهصد و سی هزار نفر کودک در نقش همسر، خواسته یا ناخواسته، قبول مسئولیت کرده‌اند.

تبصرهی یك مادهی ده قانون مدنى، مصوب 1360 مجلس‏ شوراى اسلامى، سن بلوغ را براى دختر، نُه سال كامل قمرى و برای پسر، پانزده سال كامل اعلام داشته است. این وضعیت به معناى اجازه و تكلیف ازدواج برای کودکان دختر و پسر است. اما در معنى فقهى، بلوغ به معناى رشید بودن و رشد كامل نیست. بنابراین دختر بچهی نُه ساله طبق قوانین اسلامى مى‌تواند مورد تجاوز رسمى قرار بگیرد، ولى حق دخل و تصرف در املاك خویش‏ و یا حاصل دسترنجاش‏ را ندارد، زیرا كه بالغ بودن به معناى رشید بودن نیست. در این باره، شریعات اسلام مى‌گوید:

بلوغ زمانى است كه قواى جسمى صغیر نمو نموده و آمادهی توالد و تناسل مى‌گردد و به یكى از سه امر زیر شناخته میشود: 1- روییدن موهاى خشن بر پشت آلت تناسلى؛ 2- خروج منى؛ 3- سن و آن پانزده سال تمام قمرى در پسر و نُه سال قمرى تمام در دختر است. حیض‏ و حمل در زن بلوغ نیست، بلكه كاشف از آن است كه قبلا بالغ شده است.

فرشید یزدانی، پژوهشگر و فعال حقوق کودکان، با استناد به سالنامهی مرکز آمار کشور در سال 1385 در این باره میگوید:

هشتصد و چهل و هشت هزار کودک ایرانی ازدواج  کردهاند. آمار رسمی منتشر شده در سال گذشته  این رقم را سی هزار مورد ازدواج ثبت شده اعلام کرد و بلافاصله مورد شماتت مسئولان امر قرار گرفت، اما این پژوهش اعلام میکند که حدود هفت درصد کودکان در سنین ده تا هجده سال ازدواج کردهاند. این درصد  بالغ  بر هشتصد و چهل و هشت هزار کودک است، که هفتصد و پنجاه هزار نفر از این مجموعه دختر و مابقی پسرند.

بنا به این گزارش، از این تعداد، بیست و پنج هزار نفر طلاق گرفتهاند که پانزده هزار و ششصد نفر پسر و مابقی دخترند. یازده هزار و هشتصد نفر هم بر اثر مرگ همسر خود را از دست دادهاند. گزارش از چگونگی مرگ و ترکیب جنسیتی از بین رفتگان چیزی نمیگوید، اما میتوان یقین داشت که همسرکها و مادرکهای نازک و تُرد بیشترین این تعداد را به دلیل تجاوز به جسم کوچکشان به خود اختصاص میدهند. بنا به این گزارش، چهارصد و نود هزار نفر از مجموع کودکان شهری دارای همسر و بیش از پانصد و سی و پنج هزار نفر کودک روستایی دارای همسرند، که از این تعداد سیصد و دوازده هزار نفر کودکان دختر و بقیه کودکان پسرند. به این ترتیب، هشت درصد از کودکان شهری و شش درصد کودکان روستایی ازدواج کردهاند. و شصت و دو هزار نفر از مجموع هشتصد و چهل و هشت هزار نفر دارای همسر کودکان زیر چهارده سالهاند.

فرشید یزدانی خاطر نشان میکند، که  پانزده هزار نفر کودکان زیر هجده سال طلاق گرفتهاند و این تعداد در شهرها به ده هزار نفر میرسد. وی به نکتهی دردناک دیگری هم اشاره میکند و آن وجود چهارده هزار و سیصد کودک روستایی مطلقه  بین سنین ده تا چهارده سال است. از مجموع شصت و دو هزار نفر کودک ده تا چهارده سالهی ازدواج کرده، چهل و سه هزار نفر کودکان دختر و بقیه کودکان پسرند. مردکوچولوهای روستایی بیشتر از شوهرکهای شهری، همسرکهای خود را طلاق دادهاند. یازده هزار و پانصد نفر از کودکان طلاق گرفتهی روستایی، کودکان پسر و سه هزار و پانصد نفر کودکان دختر بودهاند. این در حالیست، که از ده هزار نفر کودک طلاق گرفتهی شهری، شش هزار نفر کودکان دختر و چهار هزار نفر کودکان پسرند.

 

- نگاه: وضعیت کودکان کارگر به طور مشخص چگونه است؟ چرا به کار کشیده میشوند؟ و بیشتر به چه کارهایی و در چه شرایطی اشتغال دارند؟

- سوسن بهار: ببینید، بنا به آمارهای رسمی نهادها و خبرگزاریهای دولتی، قریب سه و نیم میلیون کودک در فضای آموزشی به سر نمیبرند! خوب، نخستین پرسشی که به ذهن میرسد، این است که این تعداد کودک چه کار میکنند؟ بر اساس آمار سرشماری جمهوری اسلامی، از کُل افراد ده تا نوزده سال، حدود دوازده درصد از نظر اقتصادی فعال شناخته شدهاند، که هفتاد و پنج درصد آن شاغل و بیست و پنج درصد بیکار هستند. در کُل این سرشماری، قریب سیصد و هفتاد هزار نفر کودک زیر پانزده سال به عنوان شاغل در کشور به ثبت رسیدهاند. از این میان، بیست هزار کودک کار در تهران ثبت شده است. این ارقام البته متناقض با آمارهای دیگری است، که برخی از آنها به رقم بیش از هفتصد هزار کودک استناد میکند. در حالی که، انجمن حمایت از حقوق کودک به رقمی در حدود یک میلیون و هشتصد هزار نفر اشاره دارد.

یونیسف، فروردین سال گذشته، تعداد کودکان کار خیابانی در ایران را بین چهارصد هزار تا یک میلیون نفر برآورد کرده است؛ اما مطابق آمار رسمی جمهوری اسلامی، این تعداد در کُل کشور از دویست هزار نفر تجاوز نمی‌کند. گذشته از تمایل مسئولان دولتی به کوچک نشان دادن ابعاد کار کودکان، یکی از مشکلات مهم در این زمینه، به ابهام در تعریف کودک و کار مربوط است. به گفته‌ی مدیر عامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، در ایران بیش از نهصد هزار دختر خانه‌دار وجود دارند، که با تعریف یونیسف کودک محسوب می‌شوند، اما جزو آمار کودکان کار محسوب نمیشوند. به باور تلاشگران دفاع از حق کودکی، با افزودن این تعداد به کودکان کار، تعداد آنها از دو و نیم میلیون هم فراتر می‌رود.

جالب است، که کار کودکان در ایران گاه به اختلاف در بین نهادها و خبرگزاریهای رسمی دولتی - البته برای حفظ به اصطلاح پرستیژ جمهوری اسلامی- هم میانجامد. مدتی پیش، بیست و دوم اردیبهشت 1389، خبرگزاری ايلنا، که یک خبرگزاری رسمی است، اعلام کرد:

سازمان تامين‌اجتماعی، با انتشار ويژه نامه‌ای به مناسبت هفتهی كارگر، تمام قوانين و كنوانسيونهايی را كه ايران برای حمايت از حقوق كودكان به رسميت شناخته‌ بود را زير پا گذاشت... در اين ويژه‌نامه عكسی از دو كودك كارگر كوره‌پزخانه در ابعاد بزرگ و با اين توضيح: آهای بچه‌ها، خوب فهميده‌ايد كه سرمايهی جاودانی ‌‌است كار منتشر شد كه به ‌سادگی چند جمله، همهی قوانين و به ‌خصوص كنوانسيون حقوق كودك را زير پا گذاشته است.

آهای بچه‌ها، خوب فهميده‌ايد كه سرمايهی جاودانی ‌‌است كار، یعنی حمایت رسمی یک سازمان دولتی از کار کودکان؛ یعنی مشروعیت دادن به بردگی آنها، ترک تحصیل آنها؛ یعنی دفاع از سرمایهداران، که از کار این کودکان سود میبرند.

به کار کشیدن کودکان، سنگ بنای بی حقوقی مطلق آنان در سایر شئونات اجتماعی است. کودکانی که بنا به تعریف میبایست از امنیت، رفاه، شادی و تحصیل  بهرهمند باشند، در سراسر جهان سرمایهداری و از جمله در ایران به مثابهی بردههای ارزان و سربازهای کوچک و ضربهپذیر ارتش ذخیرهی کار با بیکارسازیها، به وحشیانهترین شکلی تحت سختترین شرایط به کار کشیده میشوند. کار کودک، پدیدهی جهانی است و از شرایط امروز دنیای بحران زدهی گلوبال ناشی میشود. تحمیل تنگدستی و فقر بیشتر به طبقهی کارگر و کار کشیدن از پیکر ناتوان کودکان، این است ارمغان دنیای مدرن سرمایهداری برای اکثریت عظیم شهروندانش.

چرایی کار کودکان در ایران هم از همین اصل اساسی دنیای سرمایهداری تبعیت میکند. اما ویژگی کار کودکان در ایران، در جمهوری اسلامی و سنتها و مقررات و قوانین تطبیقی آن هم ریشه دارد. مادهی سی و هفت کنوانسیون حقوق کودک و مقاوله نامهی صد و هشتاد و دو سازمان جهانی کار، هر دو بر عدم به کار کشیدن از کودکان تاکید دارند و جمهوری اسلامی هم هر دوی این مقاوله نامهها را به ترتیب در سال 1995 و 1999 پذیرفته و امضاء کرده است. امضای این کنوانسیونها به معنی دخالت دادن آنها در مواد قانونی و عمل کردن به آنهاست. بحث بر سر توقع از دولت ایران به پای بندی به تعهداتاش نیست، بلکه بیان فریبکاری و خود موجه نشان دادن آن به عنوان دولت در انظار عمومی و سوءاستفاده از امکاناتی است، که از طرف نهادهای ذیربط از جمله سازمان جهانی کار و یونیسف در اختیار آن قرار داده میشود. همچنین، تناقض و دوگانگی تعاریف و تبیینهای خود این نهادها در تعریف نسبیت فرهنگی و حق تطبیق دادن به دولتهایی نظیر ایران، که گویا به منظور تشویق آنان به  پذیرفتن این تعهدات صورت میگیرد، در واقع چیزی نیست جز باز گذاشتن دست این دولتها در بهرهکشی از کودکان و نقض آشکار حقوق آنان. طبق مادهی هشتاد و چهار قانون کار جمهوری اسلامی، بر اساس مقاوله نامهی صد و هشتاد و دو، کار پُر مخاطره برای کودکان زیر پانزده سال ممنوع است. اما با تبصرهی صد و هفتاد و نه همین قانون، تمامی این مفاد زیر سئوال  میرود. این تبصره میگوید، که کارگاههای کوچک خانوادگی از این امر معاف هستند و همین طور کارهای دولتی. و از آن جا که در قوانین فقهی اسلام، کار کردن از باب اجاره است و ابوین، ولی کودک و صاحب اختیار اویند، اگر با رضایت پدر این کار صورت پذیرد، قانون حق مداخله ندارد.

اما در مورد انواع کار کود کودکان در ایران، میتوانیم به وزیر کار و امور اجتماعی جمهوری اسلامی مراجعه کنیم. ایشان، سید محمد جهرمی، در 295مین اجلاس سالیانهی سازمان جهانی کار اعلام کرد، کودکان کار ایران به بیست و شش نوع کار مشغول هستند. میشود حدس زد، که تنوع کار کودکان از این هم بیشتر است. کودکان به کارهایی مانند: واکس زنی، شیشه ماشین پاککُنی، آدامس فروشی، کار در کورهپزخانهها، کارگاههای قالیبافی، کار در کارگاهها و کارخانههای تولیدی کوچک، جمعآوری زباله، کار در مزارع، کار در كارگاههای در و پنجرهسازی، بازار میوه و بازار بزرگ تهران، حمل بار، کار با برق فشار قوی، سالامبورسازی، جاده سازی، روده پاککُنی، دباغی، سری دوزی، مونتاژ قطعات الکترونیکی، مکانیکی، سمپاشی، رنگرزی،  شیشه سازی، تولید ظرفهای بلوری، کار خانگی  که شامل کارهایی مانند پیچ و مهره سازی، مونتاز قطعات یدکی، سبزی پاککُنی و... برای رستورانها است، نخریسی، پشمشویی و انواع و اقسام کارهای سخت و پُر مشقت خیابانی اشتغال دارند.

وزیر کار و امور اجتماعی جمهوری اسلامی در همان اجلاس، حمایت جدی جمهوری اسلامی را از برنامههای دبیرخانهی سازمان جهانی کار در ارتباط با ممنوعیت کار کودکان و همکاری با آی. یی. پی. سی،IPEC ، اعلام کرد. اما حرفی که فراموش کرد بگوید، این است که جمهوری اسلامی و خود ایشان به عنوان وزیر کار آن، نقش اصلی را در وضعیت تراژیک کار کودکان در ایران ایفا میکنند. شاید هم طبق معمول، گناه کار کودکان را به گردن فرهنگ و سنت خانوادهها انداخت و این جا هم فراموش کرد بگوید، که این فرهنگ و سنت از پایین جامعه نیست که کودکان را در ایران به کار کشیده است، بلکه دلایل اقتصادی ناشی از بی کفایتی دولت سرمایهداری و تحمیل عقب افتادهترین قوانین قرون وسطایی به نام قوانین فقهی و حُقنهی آن به جامعه به زور زندان و شکنجه و اعدام است، که کودکان را به بردگی مزدی کشیده و به بی حقوقترین و فراموش شدهترین کودکان جهان تبدیل کرده است.

ابعاد کار کودک در ایران واقعا گسترده و شرایط زندگی و کار کودکان بسیار خطرناک است. کودکان به کارهای پُر مخاطره حتا از سنین پنج سالگی میپردازند. فقط در استان فارس، بنا به آمارهای رسمی، چهل و پنج هزار دار قالی برپاست. در شهر خُوی، بیست و یك هزار نفر پای سه هزار دار قالی مشغول به کارند. و در ناحیهی افشار كردستان، بیش از سی و پنج هزار زن و كودك پشت دارهای قالی مینشینند. با توجه به این که بیش از سی و پنج درصد کُل فرش جهان در ایران تولید میشود (این آمار البته از استانهای کرمان و کاشان و لرستان خبری نمیدهد) میتوان حدس زد که فقط در این عرصه چه خیل عظیمی از کودکان به کار مشغولند. و طی ساعات طولانی نشستن بر دارهای قالی و کار سخت و طاقت فرسا، چه لطمات غیر قابل جبرانی بر جسم و جان کوچکشان وارد میشود.

از سال 2000 میلادی، موارد بردگی قرض و اجاره دادن کودکان نیز در ایران گزارش شده است. این  پدیده که قبلا مختص کودکان کارگر در کارگاههای کوچک و قالیبافی بوده است، امروزه شامل اجاره دادن کودکان کار خیابانی هم میشود. بر اساس گزارشات، روزانه بیش از سه و نیم میلیون تُن زباله در جهان تولید میشود، که سهم کشور ایران از آن حدود چهل هزار تن است. سهم بازیافت زباله در ایران، هشت درصد به نسبت هشتاد درصد از نود هزار تُن در آلمان و کشورهای صنعتی است، که توسط کودکان هشت ساله و حتا زیر هشت سالهی مهاجر افغانی صورت میگیرد. درآمد این کودکان در ازای روزانه هشت ساعت به دنبال زباله گشتن، در حدود فقط هشت هزار تومان به ازای هر بیست کیلو زباله است.

با توجه به همهی اینها، برخی معتقدند که آمار واقعی کودکان کار در ایران با احتساب کودکان دختر که به کار خانگی مشغولند و کارگران کوچک در صنعت کشاورزی و در تجارت سکس و مواد مخدر، از مرز چهار میلیون هم میگذرد.

در میان انواع و اقسام کارهای کودکان، باید به کار خیابانی اشاره کرد، که یکی از پُر مخاطرهترین کارهای کودکان تشخیص داده شده و از آن جا که ابعاد علنی خیابانی دارد، بیشتر از آن صحبت میشود و همچنین به دلیل قابل رویت بودنش، امکان تحقیق و بررسی جنبههای مختلف زندگی کودکان کارگر این عرصه را بیشتر به دست میدهد. کار خیابانی واقعا دلخراشترین شکل حضور انسانهای کوچک در عرصهی کار است، که زمستان در پای کیوسکهای تلفن یخ میزنند و میمیرند و تابستان در میان زبالهها و دود  و آلودگی هوا دچار بیماریهای مختلف میگردند. به علاوه مسالهی آزار این کودکان هم هست. بررسی‌های مختلف نشان می‌دهد، که آزار در میان کودکان خیابانی و کار در قیاس با کودک آزاری در میان کُل کودکان بسیار بیشتر است و آمار رو به رشد این کودکان در ایران می‌تواند تاییدی بر افزایش کودک ‌آزاری باشد.

تاریخچهی ظهو نامیمونِ نان در آوردن در کوچهها و خیابانهای ایران برای کُل خانواده توسط کودکان، تا آن جا که به قلمی شدن این پدیده در مطبوعات مربوط میشود به  سال 1996، آن هم در سطحی محدود، برمیگردد. طبق آمار آن سالها، تعداد کودکان خیابانی بیست هزار نفر اعلام شده بود. اما فقط چهار سال بعد، در  سال 2000، این رقم یک میلیون نفر اعلام  گشت. و عجیب آن که، امروزه آمار رسمی دولتی بعضا در همان سطح بیست هزا ر نفر یا حداکثر دویست هزار نفر درجا میزند. در حالی که تلاشگران و پژوهشگران عرصهی دفاع از حق کودکی و جنبش لغو کار کودک، این آمار را تا سطح یک میلیون و هشتصد هزار نفر برآورد کرده و در مورد جنبههای مختلف زندگی و کار کودکان خیابانی هم گزارشهایی دادهاند.

شاید مناسبت داشته باشد، همین جا در مقابل کسانی که مقولهی کودکان کار خیابانی را سالها مسالهای فرهنگی یا ویژهی کودکان مهاجر یا بی سرپرست قلمداد میکردند و از پذیرش مبنای اقتصادی کار کودکان و سودآوری سرمایه از آن سر باز میزدند، بگویم که سرانجام یونیسف هم اعلام کرد: - کودکان پَرسه، کودکان کارند؛ - بیش از هشتاد و پنج درصد کودکان کار خیابانی در ایران با خانوادههای خود زندگی میکنند و به دلیل فقر اقتصادی و بیکاری والدین خویش برای کار به خیابانها میآیند؛ و - با اعلام این که فقط دوازده درصد این کودکان مهاجرند و یا از شهرستان میآیند، تعریف نادرست گرایشات یاد شده در بالا هم کنار زده شد.

این تعاریف مهم هستنند، چرا که سیاست و روش برخورد متفاوت به مقولهی کار کودکان خیابانی را در خود مستتر دارند. فراموش نمیکنم، وقتی مدتها پیش از مقولهی کار کودک و کودکان کار خیابانی و وجود کودکان بردهی قرض در ایران حرف میزدم، دوستان فرهیختهی ایرانی گوشزد میکردند که ایران، هندوستان و پاکستان نیست. از این حرفها نزنید! همان وقتها، در روزنامهی صبح، آوریل 2000، روزنامهنگاری به نام زهره خوش نمک در این باره نوشته بود:

در وادی السلام قم از سلام و سلامتی خبری نیست. این جا کودکان شش تا شانزده ساله را درازای مبالغی بین بیست و پنج تا صد و پنجاه هزار تومان سالیانه اجاره میدهند. 

طبق آخرین اطلاعات، در مجموع هشتاد درصد كودكان خیابانی، كودكان كار هستند كه به علت فقر اقتصادی خانواده‌ها، مجبور به كار در خیابان هستند و بیشتر آنها نیز در استان‌های خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر می‌برند. نود درصد این كودكان دارای والدین هستند، هشتاد درصدشان مهاجرند، كه چهل و دو درصد آنها از روستاها و شهرهای دیگر كشور و سی و هشت درصد آنها از كشورهای دیگر آمده‌اند. از نظر جنسیت نیز هفتاد و هشت درصد این گونه کودکان مذكر هستند و در فاصلهی سنی پنج تا هجده سالگی قرار دارند.

پژوهشهای مختلف نشان میدهد، که تعداد قابل توجهی از کودکان کار خیابانی به دلیل نیاز مالی شدید خانوادهها به باندهای مافیایی کودکان اجاره داده میشوند. دکتر فاطمه قاسم زاده، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و عضو انجمن حمایت از حقوق كودكان، در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در این باره میگوید:

اگر چه اكثر این كودكان اجیر شدهی خانوادههایشان هستند، اما برخی نیز توسط باندهای قاچاق از خانوادهها به قیمتهای ناچیز سالانه صد هزار تومان اجاره شده و مورد بهرهكشی از سوی افراد سودجو قرار میگیرند. در حالی كه این باندها از طریق بهرهكشی از این كودكان سود كلانی به جیب میزنند.

ایشان از تحقیق تکان دهندهای صحبت میکند، که بر روی پانصد و هشتاد و پنج كودك كار و خیابانی در گروه سنی بین شش تا هجده سال صورت گرفته و نشان دهندهی وضعیت وخیم سلامت جسمی و روحی و روانی این كودكان است. بنا به این تحقیق:

هشتاد درصد درصد این كودكان دچار كاهش قد، هشتاد و شش درصد كاهش وزن، هفتاد و هفت درصد بیماریهای دهان و دندان، هفتاد و سه درصد بیماریهای چشم، شصت و یک درصد بیماریهای دستگاه تنفسی، شصت و چهار درصد بیماریهای قلبی، شصت درصد بیماریهای گوش و حلق و بینی، هشتاد و دو درصد بیماریهای پوست، و شصت درصد دارای بیماریهای دستگاه گوارشی هستند. و پنجاه و شش درصد این كودكان بیسواد، سی و دو درصد دچار مشكل كمبود حافظه، سی درصد مشكلات یادگیری، شصت و یک درصد كمبود خفیف ذهنی، بیست و یک درصد كمبود كُنجكاوی، شصت و چهار درصد كمبود شناخت محیط، و شصت و یک درصد دارای مشكلات گفتاری میباشند.

بحث در مورد وضعیت کودکان کار، برخورد جمهوری اسلامی به این پدیدهی غیر انسانی، و جنبههای مختلف آن، واقعا مثنوی هفتاد من میشود. اما شاید تا همین جا، تصویری از موقعیت کودکان کار در ایران به دست داده باشم.

 

- نگاه: سالهاست که در دفاع از حق کودکی در ایران، فعالیتهایی صورت میگیرد. آیا در طی این سالها، به اعتبار این فعالیتها و پس از آن که جامعه تا حدود قابل توجهی نسبت به کار کودکان در ایران متوجه و حساس شده است، تغییری در وضعیت کودکان به وجود نیامده است؟

- سوسن بهار: متاسفانه باید بگویم، به رغم فعالیتهایی که صورت گرفته، هنوز نه تنها جامعهی ایران، بلکه جامعهی جهانی هم، تا حد بسیاری نسبت به وضعیت کودکان بی توجه و غیر حساس است. آن چه که ما در روزنامهها میبینیم و در نوشتههای گوناگون میخوانیم، نه از سر توجه و حساسیت، بلکه از بدی حادثه و عمق بی حقوقی کودکان و به ویژه در مورد جنبهی علنی آن، یعنی کار خیابانی، هست. با این همه، اما یک فاکتور بسیار مهم  تغییر کرده است: آن هم توجه بخشی از پیشروان جامعه به امر کودکان و دفاع از حقوق آنان است، که به دلیل عمق فاجعهی بلاکشی کودکان میباشد. به عبارت دیگر، میتوان گفت که در سالهای اخیر جنبش لغو کار کودک و  کمپین دفاع از حق کودکی، بخشی از فعالین خود در ایران را پیدا کرده و این به خودی خود فاکتور مثبتی است. و از این منظر، طبعا تاثیراتی هم هر چند محدود بر زندگی کودکان و ساختن فرهنگ از پایین برای مقابله با بی حقوقی و بلاکشی کودکان به وجود آمده است. باید توجه داشت، که متاسفانه فعالین دفاع از حق کودکی در ایران برای انجام فعالیتهای خود با مشکلات بسیار دست و پا گیر و موانع حقوقی و حتا امنیتی جمهوری اسلامی مواجه هستند و طبعا این مشکلات و موانع، تاثیرات کار آنها را - مستقل از هر اشکالی، که ممکن است این فعالیتها داشته باشند- محدود میکند.

 

- نگاه: شما در نوشتهها و صحبتهای خود، کودکان ایران را فراموش شدهترین کودکان جهان میخوانید، چرا؟ واقعا چه تفاوتی از حیث بی حقوقی یا بردگی مزدی بین کودکان در ایران و مثلا کودکان در هندوستان یا پاکستان وجود دارد؟

- سوسن بهار: بله، کار و بهرهکشی از کودکان در سراسر جهان وجود دارد. به طوری که گفته میشود، از هر شش کودک یک کودک کار و در مجموع بیش از 380 میلیون کودک کار- با احتساب کار خانگی و کودکانی که برای تهیهی آب آشامیدنی در آفریقا، روزانه کیلومترها راه پیمایی میکنند- وجود دارد. و بحران اخیر سرمایهداری، کار کودک و استفاده از آن را بیشتر از گذشته به دستور روز کارفرمایان  تبدیل کرده است. اگر در سالهای پایانی هزارهی دوم، از به اصطلاح برکت اجتماعی شدن سرمایه و تشکیل نهادهای غیر دولتی در زمینهی دفاع از حقوق کودکان، بحث لغو کار کودک نه فقط از پایین و توسط جنبش زنده و قوی گلوبال مارش علیه کار کودک، بلکه از بالا هم به ویژه در کنفرانس اقتصادی نمایندگان سرمایهی جهانی در ریو دامن زده شد؛ اما امروز بنا به ضرورت اقتصادی کارکرد سرمایه در شرایط بحرانی، قدم به قدم - هر چند در پشت پرده سعی میشود که این هدف و فعالیتهای ناشی از آن به حاشیه رانده شود.

خوب، از این نظر، کودکان ایران تفاوتی با سایر کودکان جهان ندارند. آن چه اما وضعیت کودکان در ایران را ویژه میکند و آنها را به زعم من به فراموش شدهترین کودکان جهان مبدل میسازد، وجود قوانین تصریح شده، مدون و در حال اجرای کودک ستیز جمهوری اسلامی علیه کودکان است. به راستی در کدام کشور میتوان نمونهی قانون کار مادهی هفتاد و نه و تبصرهی هشتاد و چهار آن، قوانین مدنی و بندهای مربوطه، قوانین فقهی و شرعی مواد  ششصد و بیست و دو تا بیست و پنج، قوانین جزایی و... را پیدا کرد، که بی حقوقی مفرط کودک را رسمیت میدهد و زندگی را برایش مثل جهنمی میکند، که جانش را به آتش میکشد و از بین میبرد.

کودکان در بخشهای دیگر جهان هم مورد بی حقوقی قرار میگیرند، اما این بی حقوقی و ظلم به آنها قانونی نیست. و در نتیجه، دست تلاشگران عرصهی دفاع از حق کودکی برای انجام فعالیت به نفع کودکان و بهبود زندگی آنان - حتا با توجه به حقوق قانونی - باز است. در ایران، اما این طور نیست. قانون جمهوری اسلامی، فقه و شرعیت اسلام، بی حقوقی کودک را تاکید و تصریح کرده است. هندوستان از این نظر مثال خوبی است. در آن جا، گلوبال مارش فعالیتهای بسیار با ارزشی را در دفاع از حق کودکی انجام داده است. هزاران کودک از بردگی و کار مزدی نجات داده شده و مشغول تحصیل هستند. فعالین و تلاشگران این عرصه هم قانونا از حق فعالیت و مصونیت برخوردار میباشند. در پاکستان البته شرایط تا حدودی فرق میکند. یک نمونه، وضعیت اقبال مسیح و احسان است. اقبال را کشتند و احسان هم تبعید شد. در این جا ما با تضاد پراتیک با ارزش گذاریها و قوانین روبرو هستیم. این هم مشکلی است، که باید بر طرف شود. در سال 1991 به یُمن فعالیتهای بی. ال. ال. اف، اولین قانون علیه بردگی کودکان توسط دولت پاکستان تصویب شد، در سال 1993، قانون دیگری دربارهی لغو کار بردگی - که وسعت بیشتری از قانون قبلی داشت باز هم در اثر فعالیت بی. ال. ال. اف تصویب گشت. با این همه بردگی کودکان در پاکستان ریشهکن نشده است. آن چه که در این جا به چشم میخورد، عدم تطبیق عملکرد دولت با  قوانین مصوبه است. این موارد و همچنین آزار تلاشگران جنبش لغو کار کودک، یا اجرا نشدن این یا آن قانون به نفع کودکان، در گوشه و کنار جهان هنوز وجود دارد. اما هیچ یک از این مشکلات و موانع، با آن چه در ایران وجود دارد، قابل مقایسه نیست. در پاکستان یا هندوستان یا... شما با قوانین فقهی 622 تا 25، که بر حق تادیب کودکان از سوی والدین، تا حد مرگ آنها، تاکید میکند، مخواجه نیستید. یا با تبصرهی هشتاد و چهار مادهی هفتاد و نه قانون کار جمهوری اسلامی، که با مستثنی کردن کارگاههای کوچک و کارگاههایی که توسط ابوین اداره میشوند و همچنین بخشی از کارهای دولتی، که در عمل راه را به طور قانونی برای بهرهکشی از کودکان باز میگذارد.

به این اعتبار و با توجه به بی اعتنایی یا بی خبری از فاجعهی زندگی کودکان در ایران است، که من آنها را فراموش شدهترین کودکان جهان مینامم؛ چرا که اعمالی چنین خشن و غیر انسانی به طور آشکار و قانونی علیه آنان صورت میگیرد و جامعهی جهانی در این باره یا نمیداند و یا میداند و ساکت است. در ارتباط با خود جامعهی ایران، که وضعیت از این هم اسفناکتر است. جامعه از این وضعیت باخبر است و هیچ کار جدی و موثری علیه آن انجام نمیدهد.

 

- نگاه: برخورد طبقهی کارگر و فعالین جنبش کارگری در ایران نسبت به کار کودکان چیست؟ چرا این جا فعالیتی مانند آن چه در هندوستان یا پاکستان علیه کار کودک صورت گرفته و میگیرد، دیده نمیشود؟

- سوسن بهار: خوشبختانه در سالهای اخیر مسالهی لغو کار کودکان به ویژه در قطعنامههای اول ماه مه بخشی از طبقهی کارگر طرح شده است. اما طرح این مطالبه، بیش از آن که از منظر کودکان باشد، به عنوان جزء و تابعی از مجموعهی مسایل اجتماعی طبقاتی در این گونه لیستها مطرح میشود و در واقع، به مصداق در مثل مناقشه نیست، میتوانم بگویم که امر بردگان ارزان کوچولو هنوز به صورت امری در خود برای طبقهی کارگر ایران وجود دارد، نه امری برای کودکان، برای رهایی آنان از بردگی مزدی کشنده و تباه کنندهی جسم و روان آنان. به همین دلیل است، که هنوز هیچ برنامه و فعالیتی برای لغو کار کودکان در هیچ بخش جنبش کارگری وجود ندارد. و ما متاسفانه شاهد آن نیستیم، که مثلا کارگران این یا آن کارخانه در اعتراض به بردگی مزدی کودکان، دست از کار میکشند؛ یا یک کارگاه قالیبافی را بر سر کارفرمایش خراب میکنند و کودکان کارگر را از بردگی نجات میدهند.

از این تناقضات و تعریفها و تبیینهای مختلف و بعضا غلط که بگذریم، هنوز در سطح فرهنگی تا آن جا که به جنبش کارگری در ایران برمیگردد، همان طور که گفتم، ما با برنامهای هدفمند و فعالیتی نقشهمند بر آن اساس برای لغو کار کودکان مواجه نیستیم. چیزی که برای من بسیار عجیب و در عین حال تاسف برانگیز است، تفاوت فاحش مطالبات کودکان کارگر در کنگرههای جهانی اول و دوم کودکان کارگر در ایتالیا و هندوستان، که من شانس شرکت در هر دوی آنها را داشتم، با طرح مطالبات مربوط به آنها مثلا در قطعنامههای اول ماه مه بخشهایی از طبقهی کارگر در ایران است. کودکان به عنوان تجربیات عملی زندگیشان، در مطالبات خود در آن کنگرهها از جمله بر حق کار والدین خود، از حق تجمع در محل کار، علنی و دسته جمعی بودن قراردادهای کار، بیمهی بیکاری و بازنشستگی، امکان آموزش و بالا بردن توانایی کارگران بزرگسال از طریق برگزاری کلاسهای مهارت حرفهای و سوادآموزی و بسیار موارد ریز و دقیق دیگر تاکید داشتند. و آموزش رایگان و با کیفیت بالا را هم به مثابه جایگزین بردگی مزدی خود میخواستند. جالب است بدانید، وقتی من از ام رل، یکی از کودکان شرکت کننده در کنگره، پرسیدم: منظور شماها از این مطالبات چیست؟ آیا از بزرگتری هم کمک گرفتهاید؟ جواب داد: نه، از بزرگترها کمک نگرفتیم. پدر من چون نمیدانست، که حداقل دستمزد چقدر است و در محل کار اجازهی تجمع و مشورت نداشت، از کار اخراج شد. و من مجبور شدم به جای او از شش سالگی به درست کردن جلدهای چرمی برای کتابهای کوچک بپردازم.

مورد دیگر، همین شعاری است که این کودکان از ته قلب و با تمام وجود فریاد میزنند: بال مزدوری کَ تِم کرنگه، که به معنای کار مزدی باید لغو شود است. وقتی این شعار را به این سادگی از دهان کارگران کوچک، به مثابهی یک امر بدیهی، میشنوم و  از طرف دیگر، به بحثهای عجیب و غریب در مورد امکان یا عدم امکان لغو کار مزدی در تبیینهای  برخی از فعالین جنبش کارگری میاندیشم، تنها پاسخی که در مقایسهی این دو مییابم: وجود جنبش زنده، فعال و عملی لغو کار کودکان در گلوبال مارش و به همین دلیل، اقبال آن در فراگیر شدن است، که در عین حال خصلتی عینی و پویا به آن میدهد. این جا، لغو کار کودکان مسالهای برای بحث و یا صرفا شعاری برای اول ماه مه نیست، جنبشی برای عمل است؛ جنبشی برای لغو کار کودکان، چون کودکان نباید کار کنند، باید تحصیل کنند، باید بازی کنند، باید آسایش داشته باشند. و ثروتهایی هم که طبقهی کارگر جهانی - یعنی پدرها و مادرهای همین کودکان- آفریدهاند، این امکان را به راحتی و در حد مطلوب به وجود آورده است. ای کاش بزرگترها هم مسایل را به سادگی کودکان درک میکردند. به عنوان یک عضو جنبش کارگری، آرزوی دیدن چنین روزی را دارم.

 

- نگاه: تشکلهای مدافع حقوق کودکان در ایران نسبت به این مساله چگونه برخورد میکنند؟ اصلا این گونه تشکلها چه امکاناتی برای فعالیت در زمینهی دفاع از حقوق کودکان دارند؟

- سوسن بهار: اجازه بدهید قبل از پاسخ به سئوال، بدوا به نفس این تشکلها و تعریفشان از منظر خودم بپردازم و سپس در دل چنین تلاشی، به سئوال شما در این زمینه پاسخ بدهم.

در ایران، ما اساسا فقط یک نوع تشکل برای دفاع از حق کودکی داریم، آن هم  ان. جی. او ها هستند. بنا به تعریف، ان. جی. او. یعنی ابزاری برای تاثیرگذاری بر مشکلی، دوا کردن دردی، به وجود آوردن فرهنگی و در بهترین حالت، از بین بردن آن مشکل و درد اجتماعی. این نهادها در ایران، ظرفی برای فعالیت بخشی از صمیمیترین تلاشگرانی است، که از بسیاری چیزها گذشتهاند تا به اندکی دستاورد برای حل مشکلات معینی برسند. به نظر من، در کُل وجود این گونه نهادها به سهم خود تاثیرات مثبتی چه در زمینهی کار عملی و چه فرهنگ سازی داشته است. بنابراین، نگاه من نقد نفی گرایانه و ندیده گرفتن مشکلات و فعالیتهای ارزشمند تلاشگران این نهادها نیست، بلکه مورد مداقه قرار دادن این فعالیتها از زاویهی منافع جنبش لغو کار کودک و  جنبش دفاع از حق کودکی به نفع فراگیر و اجتماعی شدن رویکرد و ساختار و جهت این گونه تشکلهاست. همچنین تلاش من، نشان دادن هم سرنوشتی آنها با ما، فعالین جنبش لغو کار کودک، است.

من فکر میکنم، که برای پیشبرد یک حرکت مثبت به نفع آرمانها و خاستگاههای مردمی، مجموعهای از فعالیتها و تشکلهای گوناگون لازم است که بتوانند با هم و در کنار هم به هدفهاشان برسند. اما تا آن جا که به ان. جی. اوها به عنوان نهادهایی که کار اجتماعی یا در فرهنگ عامه کار خیر انجام میدهند،  بازمیگردد، تعریف و انتظاری که از کار خیر در جوامعی مثل ایران وجود دارد، بیشتر همان تصویر کاسهی ابولفضل چرخاندن و لقمهای نان در دهان باز شده به نیازی، گذاشتن است. مُسکن است نه درمان و لزوما از انگیزههای انسانی هم ناشی نمیشود. هر چند که نفس تقسیم نان، بهتر از بی تفاوتی به گرسنگان و رد شدن از کنار آنان است و اگر این گونه تلاشها  بتواند با کمک به یک انسان - چه کودک و چه بزرگسال- بر زندگی آن فرد تاثیر مثبت بگذارد و تغییری به وجود آورد، ارزشمند و محترم است، اما به هیچ وجه کافی نیست؛ چون دست به ریشهی مشکلات نمیبرد و به اصطلاح ریشهای عمل نمیکند. مشکل به جای خود باقی میماند، حداکثر قدری بهبود در وضعیت کسانی که دچار آن مشکل هستند به وجود میآید. در مورد حقوق کودکان هم به همین شکل است. بدون انجام مجموعهای از کارها، از فرهنگسازی و اطلاع رسانی گرفته تا آموزش خانوادههایی که کودکان آنها به کار اشتغال دارند، از نقد صریح و روشن قوانین کودک آزار گرفته تا ایجاد همدلی در جامعه برای لغو کار کودکان و دامن زدن به جنبش اجتماعی و ایجاد تشکلها و ابزراهای مناسب این کار، و... مشکل کار کودکان به قوت خود باقی میماند. و تا آن جا که به چنین فعالیتی برمیگردد، تنها و تنها با داشتن درک روشنی از نحوه ی فعالیت و هدفمندی آن است که  میتوان به موفقیت آن امیدوار بود. اشاعه دادن فرهنگ کمک به دلیل انجام وظیفهی انسانی و فعالیت اجتماعی برای رشد و پویایی اجتماع، نیازمند روحیهی همدلی و همکاری صمیمانه و ارزش گذاشتن و قدر دانستن مجموعهی فعالیتهای ریز و درشت در این زمینه است. مقصودم این است، که هر چند نمیتوان و نمیباید از تلاش صمیمانه هر چند به لحاظ سبک کاری ناکافی فعالین این گونه تشکلها قدردانی نکرد و راهی برای همکاری نیافت، اما مسالهی مهم هدف و چشمانداز این فعالیتها است. با گذاشتن لقمهای نان در دهان یک گرسنه یا صد یا هزار گرسنه، پدیدهی گرسنگی را نمیتوان از بین برد. محدود نماندن به مینیممها و دور شدن از تعاریفی که تحت نام  دفاع از حق کودکی به نوعی دیگر غریزهی رهایی کودکان را به انقیاد تعابیر سرمایهدارانه درمیآورد، مثل تعابیری که به عوض جلوگیری از آسیبهایی که جامعهی متناقض به لطافت کودکی میزند، کودکان را آسیب اجتماعی قلمداد میکند و میلیونها تومان و دلار و... را خرج آسیب شناسی و مقالات مفصل در این زمینه به عوض بالا بردن کیفیت آموزش، تحصیل رایگان و اجباری و منع کار کودک و برداشتن قدم عملی برای کمک به کودکان مینماید، یکی از این شاخصهای فعالیت جدی و ریشهای در این زمینه است.

تعاریفی از قبیل این که ما ماهیگیری یاد میدهیم، ماهی در بشقاب نمیگذاریم، که بخشا توسط خانم شیرین عبادی  در زمینهی دفاع از حقوق کودکان مطرح میشد، جدا از ظاهر آموزنده و رو به جلوی آن، در واقع چیزی نیست جز مثلا کودکان کار خیابانی - که برای خود و خانوادهشان کار می کنند- را در محلی دولتی جمع کردن و به شیوهی ظاهرا کودک دوستانه مورد استثمار قرار دادن. از کودک کار کشیدن، به هر شکلی که میخواهد باشد، معنایی جز حق کودکی را زیر پا گذاشتن ندارد. جامعه باید مسئول کودکان باشد و ملزومات یک زندگی شرافتمندانه را برای آنها فراهم کند، تا آنها بتوانند به نوبهی خود بزرگسالان مسئولی برای نسلهای بعدی باشند. بنابراین، بحث اساسا بر سر شکل و ظرف فعالیت در وهلهی اول نیست، بلکه محتوای درون نقش تعیین کننده دارد. پس از آن، این مسالهی مهم مطرح میشود، که هر ظرفی جایگاه  محتوای معینی است. به طور مثال، تشکلی که بر قوانین درونی مستبدانه، الیت گرا و هرمی بنیان گذاشته شود، طبعا نمیتواند ابزار مناسبی برای پیش بردن امری چنین خطیر باشد و کُلا صلاحیت آن را هم ندارد. پس نگاه از پایین به ان. جی. اوها، یعنی کمک به آنها، تاثیر گذاشتن بر آنها و از امکاناتشان به نفع احقاق حق کودکی استفاده کردن. با این تعبیر، باید بگویم که ان. جی. اوها در ایران را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:

1- ان. جی. اوهای خود ساخته،  که حاصل تلاش جمعی از فعالین اجتماعی است که از جان و مال گذشتهاند و سعی کردهاند به نحوی شایسته، هر چند محدود، در قیاس اجتماعی قدمهای مثبتی  در جهت امر کودکان بردارند. به نظر من، این گونه نهادها، جنینهای جنبشی عظیم و اجتماعیاند، که تولدشان تاثیرات بسیار عمیقی بر روند تحولات به نفع کودکان در سطح اجتماعی خواهد گذاشت؛

2- تشکلهای نمیه دولتی، که اساسا در تقسیم کار نهادهای زیرمجموعهی پروژههای دولتی به وجود آمدهاند و علیرغم سازماندهی برخی از اقدامات، وظیفهی اصلی آنها حفظ مرزهای تعیین شده از طرف دولت است؛

3- تشکلهای بدلی، که در واقع پروژههای مستقیم دولتی تحت نام ان. جی. او هستند و برای دریافت کمک از موسسات بینالمللی و در عین حال کنترل و مسخ کردن فعالیتهای غیر دولتی به کار گرفته میشوند؛

مشکلات این نهادها را هم میتوان به طور کُلی بر دو دسته تقسیم کرد: مشکل ساختاری؛ و مشکل بیرونی و اجتماعی؛

در زمینهی مشکل ساختاری، ان. جی. اوها  تا آن جا که به دخالت دولت و شبیه سازیهای آن برمیگردد، نه تنها روز به روز بیشتر از جنبشهای اجتماعی دور میشوند و اساسا به نهادهایی بسته، در خود، و خودکامهای تبدیل میگردند که موضوع کارشان را نه از مسایل درون جامعه، بلکه بر اساس پروژههای پول ساز و منطبق بر سیاستهای تعیین شده از طرف دولت میگیرند.

در مورد مشکلات بیرونی و اجتماعی هم باید بگویم، که به دلیل کمبودهای ان. جی. اوها و عدم رویکرد اجتماعی آنها و کارکرد فرهنگ غلط و درک نادرست از کار اجتماعی از یک طرف و وجود فرهنگ بزرگسالار و عدم سابقهی کار اجتماعی  و فرهنگ ساز و به رسمیت نشناختن تاثیر این گونه فعالیتها و صرفا چشم به دگرگونی بنیادین بدون برداشتن قدم موثر و از پایین و کل تغییرات را از بالا دیدن از طرف دیگر، که به ویژه در مورد مسایل کودکان که به غلط به زعم بعضیها مقولهای خیریهای است و کمتر بزرگترهای جدی را به خود جلب میکند؛ آن دسته از ان. جی. اوها که میخواهند کار اجتماعی کنند را با مشکلات جدی روبرو ساخته است. بی اعتمادی مردم به این نهادها، به دلیل وجود نمونههای نامناسب، و اساسا از یکی گرفته شدن این نهادها با خود به وجود آورندگان مشکلات اجتماعی، مسالهای دیگر است. مشکلات ساختاری و اجتماعی ان. ج. اوها  تاثیر مستقیمی بر روند شکلیابی و تحقق حق کودکی در جامعه دارد. به همان اندازه که این تشکلها منطبق بر تعریف پایهای و روح ناظر بر آن، یعنی مردمی بودن، عمل کنند، طبعا پروسهی دستیابی به این حقوق سریعتر پیش خواهد رفت.

برای جلب جامعه و شرکت دادن و دخالت کردن مردم و سایر نهادها و تشکلهای دموکراتیک در زمینهی دفاع از حق کودکان، علاوه بر آن چه قبلا گفتم، تربیت و آموزش کادر و فعال اجتماعی، بازنگری در ساختار ان. جی. اوها، تلاش برای عدم دخالت دولتها در کار آنها، تشویق و نزدیک کردنشان به جنبشهای اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری، یک ضرورت و یک وظیفهی مهم همهی ماست.

بر این اساس، من فکر میکنم بخشی از ان. جی. اوها در ایران با وجود فعالین و تلاشگران صمیمی خود تلاش کردهاند فعالیتهای موثری را به نفع کودکان سازمان بدهند. هر چند این فعالیتها هنوز محدود است و کمبودهایی دارد، اما باید کار این عزیزان را قدر گذاشت. در عضویت این گونه نهادها در جنبش جهانی لغو کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی، کوچکترین شکی نمیتوان داشت. باید در نظر داشته باشیم، که فعالیت در محیط پُر از مخاطره و با وجود محدودیتهای قانونی، بسیار دشوار است. علیرغم این، میبینیم که فعالیتهای این عزیزان چگونه مسایل کودکان را به سطح جامعه رانده و توانسته تعدادی از پیشروترین انسانها را به امر عاجل و ضروری دفاع از حق کودکی جلب کند.

 

- نگاه: تا چند روز دیگر، یازدهمین سالگشت رژهی جهانی کودکان فرا میرسد. به اعتبار آن حرکت عظیم جهانی کودکان کار، قانون منع کار پُر مخاطرهی کودکان در سازمان جهانی کار به تصویب رسید. شما هم یکی از فعالین این رژهی جهانی بودید، بگویید آن حرکت چگونه آغاز شد و به چه نتایجی رسید؟

- سوسن بهار: کمپین دفاع از حق کودکی از سی و چند سال پیش در هندوستان آغاز به کار کرده و در سال 1967 با بنیان گذاشته شدن اولین تشکل ضد بردگی مزدی جهان معاصر توسط احسانالله خان در پاکستان ادامه یافته است. همان طور که قبلا هم گفتم، تصویب قوانین منع بردهداری به یُمن فعالیت بی. ال. ال. اف در سالهای 91 و 93 و سرانجام مرگ دلخراش اقبال مسیح، که عامل موثری در شکلگیری حرکتها و برگزاری سمینارهای مختلف در گوشه و کنار جهان دربارهی کار کودکان گردید، ایدهی راه انداختن یک رژهی جهانی علیه کار کودک را تسریع کرد. گلوبال مارش، یا رژهی جهانی علیه کار کودک، رسما از نوزدهم سپتامبر 1998 به عنوان شاخهای مستقل از کمپین دفاع از حق کودکی پا به عرصهی ظهور گذاشت. گلوبال مارش، یکی از با شکوهترین رژهها و اگر اشتباه نکنم اولین آن را در روستای محل تولد اقبال مسیح در نزدیک لاهور آغاز کرد و همزمان در هندوستان هم رژهای به زیبایی و شکوه یک قطار کوچک انسانی به راه انداخت.

در این حرکت، که در مجموع سیصد کودک به نمایندگی از کودکان کار و بردگان کوچک از بیش از صد کشور جهان و همراهان اروپایی و آمریکایی آنها حضور داشتند، در مجموع بیش از هشتاد هزار کیلومتر  دور دنیا رژه رفتند، مورد تشویق و استقبال نهادهای مردمی و مدافعین حقوق کودک در کشورهای مختلف قرار گرفتند، و سرانجام قطعنامهی پُر محتوا و کودکانهشان را (که در سال 99 در داروگ هم چاپ شد) به اجلاس سالیانهی سازمان جهانی کار در ژنو ارائه دادند. البته باید بگویم، که قطعنامهی بچهها بسیار فراتر و رو به جلوتر از آن چیزی بود، که سازمان جهانی کار در سال 99 تصویب کرد. کودکان کار در قطعنامهشان خواستار لغو بی درنگ کار کودکان شده بودند و بسیاری مطالبات دیگر را هم برای والدین کارگر خود خواسته بودند. یک سال بعد، یعنی در ماه مه سال 1999، شانزده کودک به نمایندگی از طرف کودکان رژه روندهی سال پیش در اجلاس سالیانهی سازمان جهانی کار شرکت کردند و در حضور رئیس جمهورها و وزرای بیش از صد و هفتاد کشور جهان، با بیان کودکانه، اما قاطعشان به دفاع از مفاد بیانهی خود پرداختند. بعد از چهار روز بحث و گفتوگو و تبادل نظر، سرانجام در روز چهارم ژوئن 1999، مقاوله نامهی ،صد و هشتاد و دو، یعنی  لغو بی درنگ اشکال کار پُر مخاطرهی کودکان - از جمله کار در خیابان و جایگزینی آن با تحصیل رایگان به تصویب رسید و در روز ششم ژوئن توسط رییس سازمان جهانی کار به صورت یک اطلاعیهی مطبوعاتی منتشر شد. متعاقب آن، روز دوازدهم ژوئن هر سال، پس از پذیرفته شدن این مقاوله نامه و امضای آن توسط اکثریت کشورهای جهان، به روز جهانی لغو کار کودک تبدیل گشت. در واقع، ما نتوانستیم به  کُل خواستهامان، یعنی ممنوعیت تمامی اشکل کار برای کودکان - و نه فقط خطرناکترین آنها برسیم. اما تحقق همین حد از خواستهامان هم که توسط یک جنبش اجتماعی به ثمر رسید، یکی از زیباترین برگهای تاریخ بشریت مدرن در هزارهی دوم و سوم  است.

 

- نگاه: امروز، پس از یازده سال، وقتی به آن حرکت شورانگیز فکر میکنید، چه احساسی به شما دست میدهد؟ چه خاطراتی از آن حرکت و از آن کودکان عزیز دارید؟ آیا میدانید که امروز آن کودکان، که آن روزها هزاران کیلومتر را با آرزوی بهبود زندگی کودکان کار جهان و تحصیل مناسب خود و آنها طی کردند، چه میکنند؟

- سوسن بهار: واقعیت این است، که آشنایی با بی. ال. ال. اف، اقبال، احسان، و به تبع آن گلوبال مارش و کایلایش، زندگی مرا هم مثل بسیاری دیگراز تلاشگران این عرصه دستخوش تغییر کرد. هنوز هم یادآوری صحنهای که در کنار شوکت از هندوستان، سلطانه از بنگلادش، ولفگدانک از پرتغال، اولیویا از بولیویا، مایکل از آفریقا، جسی از آمریکا، جین از فیلیپین، مانوئل از شیلی، جودیت از پاناما، کاندیده از نیکاراگوئه، ورونیکا از کنیا، جوآن از فیلیپین، کاترین از پاناما، ریگو برتو م. رالیس از گواتمالا و لوک از آمریکا، در حالی که که فریادزنان با شعارهای بسه دیگر کار واسه دسای کوچک، کودکان کار نمیخواهند، بلکه تحصیلات میخواهند، بازی و شادی میخواهند، استثمار کودک بسه، وارد ساختمان سازمان جهانی کار شدیم و در پای بنای یادبود رژهی جهانی - که ستونی است با رد پاهای کودکان از سیمان- تجمع کردیم، اشک شوق بر چشمانم میآورد. آن روزها برای من یعنی بازگشت به دنیای کودکی از یک سو و شوکه شدن از زشتی چهرهی جهانی که در آن زندگی میکنیم از سوی دیگر. یاد این که امانوئل کوچولو از بغل من پایین نمیآمد، بچهها بر سر گرفتن دست من با هم مسابقه میدادند، از من امضاء میخواستند، چون نشریهای برای آنها با عکس اقبال نوشته و چاپ کردهام، فشار دادن عکس اقبال بر روی سینههاشان، این که نوبتی کلاه حصیری من را سرشان بگذارند و با هم عکس بگیریم و دهها خاطرهی با ارزش و زیبای دیگر، گریه و خندهای توامان برای من است. البته دلم هم میگیرد، از این که متاسفانه امکانات تکنیکی لازم را نداشتم تا یکی از زیباترین صحنههای تاریخ جنبش کارگری معاصر را ثبت کنم. همه چیز عالی بود و عزیز، خندیدن بچهها به من، شوخی با ولفگدانگ و جووآن بر سر طاووسهایی که در حیاط سازمان جهانی کار میچرخیدند و ما میخواندیم: مرغ خونهی پولدار طاووسه و هزاران هزار خاطره و خنده و گریهی دیگر. اما مهمترین اتفاق آن سفر، زبان گشودن کاترین چهارده ساله که نُه ساله مینمود، رو به من، بعد از مدتها سکوت بود.

تنها در گوشهای نشسته بود. من هم تنها بودم. مشکل عدم تسلط کافی به زبان، مانع از دم خور شدن با همه میشد. انگلیسی دست و پا شکستهی من را کایلایش میفهمید و احسان و بس. نگاهش کردم، به رویش لبخند زدم و گفتم اجازه دارم با تو صحبت کنم؟ در حالی که زانوهای لاغر و جثهی سار مانندش را با دستان حلقه شده بغل میکرد، به زبان در آمد. من دکمهی ضبط را روشن کردم، بلافاصله سنگینی نگاه همه را بر روی خودم و به محلی که ما حرف میزدیم حس کردم. نمیدانستم چرا همه ما را نگاه میکنند؟ به ضبط نگاه کردم، قدیمی و قراضه بود. آیا علتاش این بود؟ به سر و وضع خودم نگاه کردم، ظاهرا عیب و ایرادی نداشت. درست نشسته بودم؟ بله! پس چرا همه به ما نگاه میکنند؟ وقتی که کاترین شروع به صحبت به زبان انگلیسی کرد، من حس کردم ممکن است برای سئوال کردن به زبان انگلیسی کم بیاورم. دختر جوان و زیبایی، که مترجم کاترین از لاتین به انگلیسی بود، سوئدی از آب در آمد و من واقعا نزدیک بود از خوشحالی غش کنم. جدا چقدر به من  کمک کرد. علت نگاهها را بعدا فهمیدم. کاترین از روزی که از دام باند موادمخدر، که به او در سن هفت سالگی تجاوز کرده بودند و او را از طریق معتاد کردنش وادار به پخش موادمخدر کرده بودند، گریخته بود تا  آن زمان که خودش به عنوان فعال عرصهی دفاع از حق کودکی در رژه شرکت کرده بود، با هیچ کس حاضر به مصاحبه نشده بود. همه بعد از این مصاحبه به من احترام میگذاشتند... حالا که به عقب برمیگردم و به آن خاطره فکر میکنم، حالا که در سن یازده سالگیام از عضویت در گلوبال مارش و پانزده سالگیام در بی. ال. ال. اف هستم، نه تنها حس میکنم، بلکه مطمئنم چیزی که باعث شد کاترین به من اعتماد کند، سیاهی چشم یا موهایم نبود. آن طور که بعضیها گفتند. درخشش صورت و تلالو چهرهای دانا هم نبود. حس غریبانهی کودکی بود، که نیازمند نوازش است و مادری که  با بی امکاناتی دست بر هم میساید و میخواهد از کمترین چیزهای ممکن، بهترینها را برای بچههایش درست کند. بله، آن روز، این کودک تنها، سرگردانی و نگاه غریبانهی من مادر را به انبوه جمعیتی که در حال مصاحبه با مطبوعات بینالمللی بودند، دید. نگاهم کرد، اعتماد کرد، و سپس برایم حرف زد. جالب این که، بیش از حرف زدنش با من، از جا برخواستن و بدمینتون بازی کردنش با من، باعث شد که همه به دورمان حلقه بزنند و از شادی او خوشحالی کنند.

خیلی چیزها راجع به این دوستان کوچکمان هست، که تا بمیرم فراموش نمیکنم، اما از همه تکان دهندهتر خاطرهی همین کاترین عزیز است، که امروز خود زنی شجاع و فعال حقوق کودک است و دارای فرزند یا فرزندانی شاد هم باید باشد.

تا آن جا که میدانم، این بچهها همه فعالند و تحصیل میکنند یا تحصیل خود را به پایان رساندهاند. فقط شوکت دچار بیماری آلزامیر زودرس شده و هیچ چیز یادش نیست. دیدن او در هندوستان، با وضعیتی که دچارش شده بود، برایم بسیار دردناک بود؛ او که در مزارع زیبای سوئیس دنبال من میآمد، برایم به هندی آواز میخواند و خوشحال بود که مثل اقبال دوازده ساله است و مثل او برای آزادی و خوشبختی کودکانی چون خودش در گلوبال مارش فعالیت میکند.

 

- نگاه: به نظر شما، نتیجهی فعالیتهای تاکنونی برای الغای کار کودکان در سطح جهان و هم چنین در ایران چه بوده است؟ نقاط ضعف و قوت این فعالیتها و این که، از این پس چه باید کرد؟

- سوسن بهار: اولین نتیجهی این فعالیتها، آزاد شدن تعداد قابل توجهی از کودکان از بردگی قرض در کشورهایی چون هندوستان و پاکستان و... است و پیگیری پروژهی تحصیل رایگان و اجباری برای همهی کودکان جهان، که به نوبهی خود باعث برگزاری دو کنگرهی اول و دوم  کودکان کار و همچنین رژه علیه تجارت انسان در هندوستان و بسیاری از پروژههای  فراملی و ملی توسط گلوبال مارش شده است. الان، به یُمن این فعالیتها، افکار عمومی جهان در سطح قابل توجهی با واقعیات کار کودک آشنا شده و فعالینی بسیاری در سراسر جهان به دفاع از حق کودکی جلب گشتهاند.

اما نقطهی ضعف را من در تن این جنبش نمیبینم، بلکه در برخورد دولتها، فرهنگ رسمی و همین طور نهادها و سازمانهای سیاسی به جنبشهای اجتماعی و مستقل میبینم، که البته این آخری هم از همان فرهنگ رسمی و مسلط بر جامعه نشئات میگیرد و باعث میشود، که این نهادها و سازمانهای سیاسی در حد توان خود جنبش دفاع از حق کودکی را - چون زیرمجموعهی آنها نیستند- یاری ندهند. از این نظر، ما هنوز کار زیادی برای انجام دادن داریم.

اما بزرگترین نقطهی قوت این جنبش، که امید به از بین بردنن ضعفها را با خود دارد، نفس جنبش بودن و جنبشی عمل کردن آن است، که این جنبش را زنده و پویا میکند و مرتبا فعالین جدیدی را به آن جلب مینماید. به نظر من، از این پس هم، باید خصوصیات اصلی این جنبش را حفظ کرد و برای گرم کردن شعلهی آن به رژهها ادامه داد. رژهها، تاثیر مثبتی در سطح جهان داشتند.

اما در ایران، باید بگویم که تاثیرات فعالیت مجموعهی تلاشگران دفاع از حق کودکی نسبت به عمق فاجعهی بی حقوقی کودکان، از یک سو محدود است و از سوی دیگر، به ویژه با توجه محدودیتها و کارشکنیهای جمهوری اسلامی و نهادهای عامل آن، شادی آفرین میباشد. کافی است به یاد داشته باشیم، که کمک به کودکان کار افغانی توسط تلاشگران جنبش ما - که درست نقطهی مقابل بی شرافتی جمهوری اسلامی نسبت به این عزیزان است- تا چه اندازه سودمند بوده است. کمبودهای دیگر، علاوه بر محدودیتها و کارشکنیهای جمهوری اسلامی و نهادهای عامل آن، را قبلا گفتهام. آن چه که در این جا مایلم باز مورد تاکید قرار بدهم، ضرورت تلاش برای رویکرد اجتماعی و جنبشی کردن فعالیتهای دفاع از حق کودکی است. در این راستا، پیشقدم شدن جنبش کارگری بسیار با ارزش و سودمند است. در غیر این صورت هم، تلاشگران این عرصه میتوانند مرتبا در خانه و محل کار فعالین جنبش کارگری را بزنند و برای متقاعد کردن آنها به فعالیت عملی در دفاع از حق کودکی بکوشند.

رویکرد اجتماعی و جنبشی کردن این فعالیت انسانی، به خصوص در شرایطی که جمهوری اسلامی تلاشگران دفاع از حق کودکی را دستگیر میکند، به زندان میاندازد، و مورد آزار قرار میدهد، یک راه مهم دفاع از جان این عزیزان هم هست. در هر حال، این فعالیت - مانند هر فعالیت اجتماعی دیگر در ایران- خطر و هزینه دارد. پس چه بهتر، که جامعه را در این امر درگیر کنیم و حمایت اجتماعی وسیع از آن را به وجود بیاوریم. این کار حتا اگر منجر به کاهش خطر و هزینه برای خود ما نشود، حداقلاش این است که به قول معروف دیگر سر دفاع از حق کودکی بی کلاه نمیماند. با رویکرد اجتماعی، قادر خواهیم بود فعالین بی شماری را جذب این فعالیت کنیم، تا به فعالیتهای آن در هر صورتی ادامه بدهند. مهم زنده و پویا بودن جنبش است. و جنبش زنده و پویا خواهد بود، اگر اجتماعی شود.

* * *

 

این گفتوگو در دفتر بیست و چهارم نگاه، ژوئن 2010، درج شده بود.