دکتر وحيد رواندوست، پژوهش­گر دانشگاه استکهلم، از زمره­ی روان­شناسانى است که درک و دانش روان­شناختى خود را بر زمينه­هاى مادى و اجتماعى بنيان مى­گذارند. و با در نظر گرفتن عوامل مادى و زمينى مشکلات روانى و کنش­هاى شخصيتى در صدد رفع آن­ها، در حد امکان، بر مى­آيند. مشخصه­ی کار اين گونه روان­شناسان مدرن، نه پاسيفيسم در مقابل آن چه که هست و توجيه آن ب دليل نارسایى اجتماعى، بلکه چاره جویی، به کمک شناخت و برداشتن قدم عملى در چهارچوب امکانات و توانایى موجود، براى ساختن دنيائى بهتر از انسانهایى والاتر است. مشخصه ديگر اين گروه نه توضيح روانکاوانه و انداختن تقصير به گردن پدر و مادر بيولوژيک يا غير بيولوژيک، در صورت بروز نارسائى هاى اجتماعى، بلکه توضيح اجتماعى نارسائى هاى خانوادگى و شناخت و تحليل و از آن طريق رفع اين نقصيه هاست. وحيد رواندوست همکار ثابت ما در صفحات "پوشه" است. آنچه در زير مى خوانيد، چکيده اى از کتاب ايشان است که به زودى منتشر خواهد شد. از همکاريش قدردانى مى کنيم.

 

سوسن بهار

 

٭ ٭ ٭

 

پرخاش­گرى در کودکان

وحيد رواندوست

 

"شرور" در آمريکا به کودکانى گفته مى­شود که در پرخاش­گرى زياده روى مى­کنند. چنين کودکانى غالبا دختران يا پسرانى هستند که در محيط خانواده بيشترين فشارهاى پرخاش­گرانه را بايد متحمل بشوند. به عبارت روشن­تر محيط خانواده­شان، مکتب آموزش خشونت و پرخاش­گرى است. بدين ترتيب "شرارت" نزد کودکانى که ستيزه جویى و پرخاش­گرى در فضاى خانواده­شان موج مى­زند، امرى عادى خواهد بود. در چنين خانواده­هایى تهديد و ارعاب به عنوان چاشنى اصلى پرخاش­گرى، بى آن که به نحوه­ی برخورد کودک ربطى داشته باشد، حضورى دائمى دارد.

غالبا پدران و مادران چنين خانواده­هایى خود قربانى تجارب پرخاش­گرانه در دوران کودکى­اند. زيست در فضاى تهديد و ارعاب اساسى­ترين منبع پرخاش­گرى در کودکان است. کودکان در فضاى تهديد و ترس دچار احساس عدم امنيت مى­گردند و به عنوان مکانيزم طبيعى در حالت تدافعى دائمى بسر مى­برند و اين حالت را با خود به مدرسه نيز انتقال مى­دهند. در آن جا با ساير کودکان چنان رفتار مى­کنند که با خودشان رفتار شده است. بدين گونه کودکان خانواده­هاى غير متعادلى که مشخصه­ی اصلى فضاى خانوادگى آن­ها تهديد و ترس و ارعاب است، آمادگى درونى براى کتک زدن ديگران و تحقير و توهين به ساير کودکان را کسب مى­کنند. فراتر اين که کودکان پرخاش­گر در شرايطى روانى قرار مى­گيرند که خود را مورد تعقيب و تهديد ساير کودکان نيز احساس مى­کنند. گستردگى اين افکار تعقيب، گزند و آزار تا جایى پيش مى­رود که کودکان "پرخاش­گر" هر "تنه"­اى را به اعلان جنگ و مرافعه و هر شوخى و خنده­اى را تعبير به تحقير و توهين به خويش نموده و مستقيم و غير مستقيم پرخاش­گريشان را آشکار مى­سازند. مشخص­ترين زمينه­ی عينى آن چه که گفته شد، اين است که کودک پرخاش­گر خود را قربانى تحقير و مورد هجوم ديگر کودکان احساس مى­کند و به ناچار حالت تدافعى دائم خويش را حفظ مى­نمايد. از طرف ديگر و به حق، کودکان هم­بازى و يا هم­کلاسى کودک پرخاش­گر نيز دقيقا خود را مورد هجوم و حمله احساس مى­کنند و انواع شيوه­ها يا مکانيزم­هاى فردى و گروهى را براى راندن و ايزوله کردن او به کار مى­برند. کودک خردسالى که با کوله بار سنگينى از خشونت و پرخاش­گرى در خانواده به کودکستان مى­آيد، بدون گمان نياز به کمک زيادى دارد. همين جا و براى جلوگيرى از هر گونه تعبيرى در مفهوم کمک و يارى بايد متذکر شد که اين کودکان، به هيچ وجه نيازمند به آموزش­هاى اخلاقى نيستند و به هيچ وجه نبايد از نظرگاه اخلاقى مورد بازخواست و قضاوت قرار بگيرند. چرا که آموزش و قضاوت­هاى اخلاقى مربيان خود، منجر به پيدایى دور باطلى از شکل­گيرى نياز به دفاع از خويش در کودک مى­گردد. در واقع نياز اساسى کودک پرخاش­گر اين است که به او تفهيم شود که عصبانى است. به دنبال کوشش براى اين که کودک احساسات پرخاش­گرانه­ی خود را بازشناسى کند، ايجاد موقعيت براى درک آگاهانه مسئوليت پیامدهاى پرخاش­گرى نيز از وظايف مربيان خواهد بود. بدين گونه قبل از کمک به کودک پرخاش­گر در بازشناسى عصبيت و پرخاش­گرى خويش، و قبول مسئوليت پیامدهاى آن، هر گونه نصيحت يا پيش کشيدن معيارهاى اخلاقى به نتيجه­ی عکس در جهت يارى به کودک خواهد انجاميد و در کودک نياز به حالت تدافعى دائم را دامن خواهد زد.

کنترل پديده­ی خشم امرى بسيار دشوار است. خشم يکى از عمده­ترين اشکال واکنش بشر در برابر تهديد و خطر است. خطرها و تهديدها ضرورتا متوجه جسم نيستند. در بسيارى از موارد تهديدات سمبوليک عليه "احساس خوش" و " ارزش­ها"، موجب پيدایى خشم و حالت پرخاش­جویى مى­گردند. شرارت و پرخاش­جویى کودکان "شرور" دقيقا نتيجه تهديدات جسمى، تهديدات آشکار سمبوليک عليه "احساس خوش"­شان و "ارزش­هاى" آن­هاست. اين کودکان خود را مورد بى عدالتى و برخوردى تند و عصبى مى­بينند. نتيجه­ی آشکار اين پديده، احساس تحقيرشدگى و بى کفايتى است. بى کفايتى و ناتوانى در بر آوردن هدفى مهم و حياتى. تهديد دائمى در خانواده و درک خويش به عنوان موجودى تحقير شده و بى کفايت، موجب پديد آمدن آتى امواجى از خشم با تاثيراتى دوگانه بر مغز مى­گردد که براى سهولت در بررسى، آن­ها را به دو بخش تقسيم مى­کنيم. بخش نخست، موجب آزاد شدن سريع انرژى به منظور جنگيدن و مقابله کردن و يا فرار کردن و گريختن از مهلکه مى­گردد. انرژى ياد شده چند دقيقه­اى دوام دارد. بخش دوم، صاحب تاثيراتى بر ديگر بخش­هاى سيستم عصبى­اند و موجب شکل گيرى يا پديدآیى زمينه­اى کلى براى وارد عمل شدن را ايجاد مى­کند. آمادگى براى وارد عمل شدن که امرى روانى است، بين چند ساعت تا چندين روز مى­تواند داوم يابد. حضور زمينه يا زمينه­هاى کلى براى وارد عمل شدن، که از آن ياد کرديم، به معنى داشتن پايه­هایى براى تحت تاثير قرار گرفتن هر چه سريع­تر فرد در برابر محرکاتى است که خشم و طغيان او را در پى دارند.

واکنش­هاى زنجيره­اى همه­ی مسائل تحريک آميز يا ادراکات غير مطلوب از محيط تهديد و ارعاب پيرامون، در بازتوليد خشم شرکت مى­يابند. بازتوليدى که بر پايه­ی امواج خشم و پرخاش­گرى­هاى پيشين صورت مى­گيرد. زمانى که خشم اوج مى­گيرد، چنين به نظر مى­رسد که با فرد خشمگين نمى­توان گفت و گو کرد. هجوم خشم موجب پديدآیى توهماتى در مورد قدرت توان و آسيب ناپذيرى مى­گردد که تظاهرات پرخاش­گرانه را تشديد و ميسر مى­سازد. تحت شرايطى که خشم به گونه­اى فزاينده پيش مى­رود، پايه­هاى شعور و قضاوت فرد به شدت متزلزل مى­گردند. فرايندگى خشم بر اساس و پايه­ی تحريکات پرخاش­گرانه پى درپى صورت مى­گيرد. اين تحريکات هر کدام به تنهایى موجب شکل­گيرى واکنش­هاى خشمگينانه­اند و البته به نوبه­ی خود متدرجا کاهش مى­يابند و اصطلاحا خشم فرو مى­نشيند. در زمانى که خشم اصطلاحا فرو مى­نشيند، ترمزهاى درونى فرد خشمگين مانع فزونى يافتن افکار خصمانه مى­شود، حال در صورتى که طى فرآيند فرونشستن خشم شرايط براى يادآورى و تداوم افکار خصمانه آماده شود - نظير تحريکات بيرونى - فزونى خشم بازتوليد گرديده و عصبيت هر چه عميق­تر ادامه خواهد يافت. بر خلاف تصور، طغيان خشم که قاعدتا به صورت حمله و تهاجم به نمايش در مى­آيد، موجب بر طرف شدن و از ميان رفتن خشم نمى­گردد. پژوهش­گران دريافته­اند که طغيان خشم سبب تحريکات بيشتر مغز و شکل­گيرى امواج جديدى از عصبيت و خشم مى­شود. تحقيقات نشان داده است که واکنش­هاى خشم آلود بسيار ناگهانى صورت مى­گيرند، اما قبل از شکل­گيرى و تظاهر آن­ها، نوعى گفت و گوى درونى براى متقاعد ساختن "خويش" و توجيه حمله در فرد انجام مى­يابد و انرژى خشم رها مى­شود. اين همان انرژى­اى است که کودکان پرخاش­گر ناگزير از رها ساختن آن و به تعبيرى معتاد به آن هستند. آرزو و تصور قدرت، خواست درونى کودکانى است که هرگز در منزل احساس قدرت و توانایى نکرده­اند. در چنين حالتى تنها راه احساس توانمندى و قدرت توسل به پرخاش­گرى و خشونت است. در آمريکا، برنامه­هاى تجربى موفقيت­آميزى مورد پژوهش قرار گرفته که طى آن­ها کودکان به احساسات و عواطف خويش مى­انديشند و با اين احساسات درونى آشنا مى­شوند. هدف اساسى از چنين تمريناتى، درک مسئوليت در برابر عواطف و احساسات درونى خويش است. قابل ذکر است که تجربيات ياد شده عمدتا در مورد کودکانى به کار گرفته مى­شود که متعلق به خانواده­هاى پر تشنج و پرخاش­گرند و درک محدودى از کنترل خويش دارند. کودکان پرخاش­گر براى اين که بتوانند از حمله و آسيب به ديگران جلوگيرى کنند، نيازمند اين هستند که نشانه­هاى بروز خشم، مثلا انقباض عضلات، را در خود بشناسند و به اين آگاهى برسند که اين حالت مقدمه­ی خشم و طغيان آنان است. سپس بايد به آن­ها آموخته شود و جدا به اين درک برسند که با شروع علائم خشم بايد به عواقب آن بينديشند تا صرفا دستخوش واکنش­هاى ناشى از خشم نگردند. به عبارت بهتر، کودکان پرخاش­گر بايد در جريان بازپرورى شناخت و کنترل خشم قرار گيرند. بديهى است هر چه آموزش­ها يا بازپرورى در سنين کمترى آغاز شود، نتايج آن ملموس­تر و بهتر خواهد بود. کودکستان­هایى که بر اساس برنامه­هاى پيشرفته، کار روى هوش احساسى کودکان را در دستور کار خود دارند با کمترين ميزان حمله و پرخاش­گرى و آزار و تحقير کودکان نسبت به هم روبرو خواهند بود. در مورد توانمندى کنترل خواست­ها و آن چه تحت عنوان محرک­هاى آنى (ناگهانى) ناميده مى­شود، پژوهش­هایى صورت يافته که به ذکر يکى از آن­ها مى پردازيم. برخى از نتايج اين پژوهش، اشارات روشنى به مساله­ی خشم و پرخاش­گرى دارد.

در جريان يک پژوهش بر کودکان چهار ساله، به آن­ها گفته شد: "اگر صبر کنى که من پانزده، بیست دقيقه دنبال کارى بروم، به تو دو تا شکلات خوشمزه مى­دهم، اما اگر نتوانى صبر کنى، يک شکلات مى­دهم".

از جريان اين پژوهش فيلم ويدئوئى تهيه شد و نتايج چنين منعکس گرديد: يک سوم کودکان نتوانستند صبر کنند و بلافاصله شکلات را گرفتند. يک سوم ديگر کودکان صبر کردند، اما پس از چند دقيقه به گرفتن همان يک شکلات راضى شدند. تنها يک سوم کودکان بیست دقيقه صبر کردند و دو شکلات گرفتند. مطالعه­ی دقيق فيلم­ها نشان مى­دهد که چگونه کودکان گروه سوم براى منصرف کردن خود از دريافت تنها يک شکلات و براى گذرانيدن زمان توام با منصرف کردن خويش از تمهيداتى چون رقصيدن، خود را به خواب زدن و يا پوشانيدن ظرف شکلات­ها با دستمال استفاده مى­کردند. پس از گذشت دوازده تا چهارده سال، زمانى که کودکان مورد پژوهش تحت بررسى­هاى روان­شناختى قرار گرفتند، تفاوت بسيار مشهودى از ديدگاه اجتماعى و عاطفى بين آن­هایى که بلافاصله شکلات را به صبر کردن ترجيح داده بودند و آن­هایى که پانزده تا بیست دقيقه به هر ترتيب صبر کرده بودند وجود داشت. اين گروه - صبرکنندگان - از اعتماد بنفس بيشتر برخوردار بوده، سُرخوردگى­ها را به مراتب بهتر از ديگران تحمل مى­نمودند و چاره­جویى مى­کردند. اين گروه کمتر به گونه­اى واقعى خشمگين مى­شدند و سُرخوردگى در آن­ها به مراتب کمتر به وجود مى­آمد. رفتارهاى بازگشتى در شرايط فشارهاى روانى (استرس) بين افراد اين گروه کمتر بود. تحت شرايط فشار و دستپاچگى، دچار آشفتگى و عصبيت محدود­ترى مى­گرديدند، تسليم پذيرى آن­ها نيز محدوتر بود، با اطمينان عمل مى­کردند و ابتکار را حتى در شرايط سخت به دست مى­گرفتند. جالب اين که اين گروه هنوز پس از دوازه- چهارده سال مى­توانستند همان ويژگى دوران چهار سالگى، يعنى دريافت پاداش پس از تحمل و صبر کردن را نيز نشان بدهند. گروه نخست يا کودکانى که بى صبرانه و بلافاصله شکلات را گرفتند، در شکل محسوسى در کيفيات ياد شده محدويت نشان مى­دادند. مشخص­ترين وجه رفتارى آن­ها اين بود که در مقابل ارضاء شدگى هيچ گونه تحملى نداشتند. از نظر پيشرفت تحصيلى افراد گروه سوم - صبرکنندگان - دانش آموزان برترى نيز بودند. در خاتمه، گروه پژوهش­گران منجمله ابراز مى­دارند که کنترل "تکانه­ها" يا خواست­هاى ناگهانى به گونه­اى جدى، حتى بر قدرت­هاى بلقوه ذهنى صاحب تاثيرند.

 

(ادامه دارد)

 

 توضیح: اول بار در نشریه­ی «پوشه»، شماره­ی اول، مارس 1988، درج شده بود.