هدف هزارهی سوم!

 

کایلاش ساتیراتی

 

(قبل از شروع سخنرانی کایلاش، فیلمی دربارهی کار کودکان در هندوستان و فعالیتهای گلوبال مارش در آزادسازی کودکان از کار بردهگی، که توسط رابرت ردفورد هنرپیشه و فیلمساز مشهور آمریکایی تهیه شده بود، نمایش داده میشود.)

 

دوستان عزیز سلام!

شما حتما آخرین جملهی پسر کوچولویی را که در فیلم برایتان نمایش دادم، شنیدید: "تغییرات ممکن است." تغییرات دارد به واقعیت میپیوندد. تغییرات ضروریاند. افراد زیادی شروع به درک این ضرورت کردهاند، به این درک رسیدهاند که نمیتوانند در جامعهای که برای زیستن مناسب نیست زندگی کنند. درست به همین دلیل، حس و خواست تغییر در همهی جای این جهان به چشم میخورد. ما باید به این خواست و احساس، باور و اعتماد کنیم. امروزه افراد زیادی در مورد ترم و فضای کودکانه، در مورد رنجها و مسایل مربوط به کودکان صحبت میکنند؛ مسایلی مانند کار کودکان، بردهگی کودکان، خشونت علیه کودکان و بسیاری چیزهای دیگر؛ اما چگونه میتوانیم این واقعیات دردناک را ثابت کنیم؟

ما  در یک جامعهی گلوبالیزه شده زندگی میکنیم. اما وقتی در مورد این جهانی شدن جامعهیمان صحبت میکنیم، از اقتصاد بازار، دو برابر شدن فساد و بسیاری چیزهای دیگر که نتیجهی آن است صحبتی به میان نمیآوریم. در دنیای واقعی، مسایل مهم دیگری نیز در این مورد وجود دارد که منتج از آن است؛ مسایلی که جهان را لرزاندهاند. یکی از این مسایل در دنیای گلوبالیزه شده، پدیدهی تروریسم است. یازده سپتامبر و عواقب آن برای جامعهی بشری دردناک بوده است. اما این مساله چیزی نیست که فقط در یک گوشه از جهان به وجود آمده باشد و بر روی سایر نقاط آن تاثیر نگذاشته باشد. این اتفاق در آمریکا افتاد، اما همهی جهان را لرزاند و بسیاری چیزها به دلیل وقوع آن شروع به تغییر کردند. به همین ترتیب، گرمایش گُلخانهای زمین هم یک پدیدهی جهانی است و منحصر به یک کشور نیست و بر طبیعت کل کُرهی زمین تاثیر میگذارد.

و دست آخر، و البته نه کم اهمیتتر، مقولهی کودکان است. اگر کودکان تغدیه نشوند، هویت و فردیتشان رشد و بالندهگی نیابد، امروز و فردا، اگر نه پس فردا، قطعا کل جهان ما از تاثیرات این نابسامانی در مورد کودکان به خود خواهد لرزید. درست به همین دلیل، ما فقط به یک دنیای گلوبالیزه به  لحاط اقتصاد، بازار و این دست مسایل نگاه نمیکنیم، بلکه ما میخواهیم در یک دنیای گلوبالیزه شده با همنوعان خود در آرامش و آسودهگی زندگی کنیم؛ ما به گلوبالیزاسیون همبستگی انسانی اعتقاد داریم؛ ما به تلاش جهانی برای تغییر و بهبود زندگیمان معتقدیم. درست به همین دلیل، ما این جا جمع شدهایم تا دربارهی کودکان، کار آنها، زندگی و سرنوشت آنها، صحبت کنیم. این درست است که کار کودک یک واقعیت تلخ در فضای امروز شما در این قسمت از جهان نیست، اما در گذشته بوده، همه نوع استثمار کودکان در اروپا هم وجود داشته و هنوز هم در قسمتهایی از آن وجود دارد، مثلا در پرتغال، ایتالیا و اروپای شرقی. کودکان استثمار شده، بردهگان کوچک در این نقاط هم یافت میشوند. استفاده از کودکان در عرصهی فحشا هنوز هم ادامه دارد، هم در اروپا و هم در همهی نقاط جهان ما. درست است که این فقط یک مشکل اروپایی نیست، اما گردن اروپا را هم میگیرد.

کار کودک پدیدهای منحصر به پاکستان، بنگلادش،  آفریقا و آسیا و لاتین آمریکا نیست، این یک پدیدهی گلوبال است. این درست که فعلا در کشور شما سوئد کار کودک وجود ندارد و شما در کشورتان از کودکان بهرهکشی مستقیم نمیکنید، اما شما هم به طور غیر مستقیم در تداوم این شوربختی کودکان سهیماید. بسیاری از سیاستهای جهانی، در تداوم پروسهی کار کودکان و بهرهکشی از آنها دخیلاند. بسیاری از مسایل سیاسی این جهان گلوبال در به وجود آوردن این پدیده و تداوم آن نقش دارند، از جمله سیاستهای اقتصادی بازار جهانی. همه به دنبال پیدا کردن تولیدات ارزان قیمتاند که توسط کودکان ساخته میشود. کمخرجتر و سودآورتر. اما استفاده از این محصولات یعنی چشم بستن بر روی شرایط و نحوهی تولید آنها، یعنی چشم بستن بر بهرهکشی از کودکان؛ کفش، لباس، فرش و بسیاری از چیزهای دیگر توسط کودکان کار و کودکان برده تولید میشود.

مسالهی تحصیل و آموزش کودکان بسیار مهم است. امروز و در جهان گلوبالیزهی ما، از هر شش کودک یکی به مدرسه نمیرود. تصور کنید که در همین جا که نشستهایم، از هر شش نفر شما یکی قادر به نوشتن و خواندن نباشد. واکنش واقعی شما به این مساله چه خوهد بود؟ حتما نمیتوانید این مساله را بپذیرید، نمیتوانید آن را هضم کنید، اما این یک واقعیت است. در جهان ما یک بیلیون انسان از امکان و شانس خواندن و نوشتن محروماند. کودکان بخش قابل ملاحظهای از این جمعیت بزرگ را در بر میگیرند و به آسانی طعمهی استثمار درعرصههایی از جمله تولید ابزار الکترونیکی میشوند، به جای آن که آموزش ببینند و تحصیل کنند. این یک بیلیون انسان در فقر و تنگدستی زندگی میکنند، از آب اشامیدنی سالم محروماند، کودکانشان گرسنه سر بر بالین میگذارند، و این وضعیت نابسامان منجر به بهرهکشی از کودکان میگردد و کار کودکان به نوبهی خود به تداوم این امر کمک میکند.

در طی چند ماه گذشته ما چندین کودک را از بردهگی نجات دادیم، نه فقط در چند ماه گذشته، در سالهای گذشته هم. سالهاست که این کار را میکنیم و کودکان بیشماری را آزاد کردهایم. یک بار وقتی که به مخفیگاهی که آنها در وضعیت بردهگی در آنها کار میکردند، برای نجات آنها رفتیم، چشمام به پسرکی بسیار نحیف و رنجورِ افتاد، هشت ساله بود، در گوشهای کز کرده بود و میگریست. نزد او رفتم، دستاش را گرفتم و بر آن بوسه زدم، او را بغل کردم و از او پرسیدم: مشکلات چیست؟ او کودکی مورد تجارت قرار گرفته بود و در یک کارخانهی ساختن جلد چرمی کتابهای کوچک در جنوب هندوستان کار میکرد.  او را با هفتاد کودک دیگر از آن مخفیگاه آزاد کردیم. وقتی او را به مرکز توانیابی در دهلی آوردیم، به او  گفتم که به زودی به مدرسه خواهد رفت. در همین بین، معلم مدرسه آمد و از او پرسید چه میخواهد بکند؟ او میخواست بازی کند. هرگز کار دیگری غیر از ساختن جلد کتاب نکرده بود. او روزی پانزده شانزده ساعت کار کرده بود، کتک خورده بود و برای مادرش گریه کرده بود. من سعی کردم دلداریش بدهم و او را راهنمایی کنم. از او پرسیدم: میخواهی به مدرسه بروی؟ او سرش را به علامت منفی تکان داد و گفت: نه. پرسیدم چرا؟ گفت: نمیتوانم، آخر چطور این کار را بکنم؟ برای این کار خیلی دیر شده است، من دیگر بچه نیستم. من میخواهم استادکار شوم. من یک کارگرم. لطفا برایم کاری در یک جای خوب پیدا کن. من در این مرکز نمی توانم کار کنم. من گفتم: نه، کار تو درس خواندن است. باز هم جواب داد: نه، آخر چطور میتوانم این کار را بکنم؟ او بسیار افسرده بود. انگیزهاش را از دست داده بود، کودکیاش ربوده شده بود. در سن هشت سالهگی، اما فکر نمیکرد که کودک است. اسماش محمد بود. من از او پرسیدم: محمد اما باید چیز دیگری به جز کارهم باشد که تو بخواهی انجام دهی، میتوانی به من بگویی چه آرزویی داری؟ جواب داد: میخواهم مادرم را ببینم. چندین بار به مادرش زنگ زدم و با او صحبت کردم تا خلاصه باور کرد که پسرش نزد ماست. برای دیدن او به مرکز آمد، نمیتوانست باور کند که پسرش را میبیند. او گفت: من تمام امیدم را از دست داده بودم، کلی نماز خواندم، روزه گرفتم، اما امیدم همه بر باد رفته بود. میدان را خالی کرده بودم. اعتقادم به خدا را از دست داده بودم. به خدا گفتم: تو مرا که هیچ گناهی در زندگی مرتکب نشدهام، چرا چنین مجازات میکنی و عذاب میدهی. کودکام ربوده شده است. من او را نزد فرزندش بردم و پسرک، مرکز توانبخشی ما را شاد و خندان به همراه مادرش ترک کرد.

وقتی آن پسرک به من گفت: من دیگر کودک نیستم، به یاد آوردم که کودکان بسیاری در سراسر جهان وجود دارند که کودکیشان ربوده شده است، دویست و پانزده میلیون. بسیاری از آنها به مثابه برده کار میکنند، بسیاری دزدیده شدهاند و مثل زندانی زندگی میکنند، بسیاری از آنها قربانی فحشایند، و داستان زندگی بعضی از آنها میتواند به اندازهی دو کتاب تراژیک دردناک و تکان دهنده باشد. بعضیهاشان توپ فوتبال میسازند و من این کودکان را در پاکستان و هندوستان ملاقات کردهام. آنها توپ فوتبال برای تیمهای مشهور در فرانسه و برزیل و کشورهای دیگر میسازند، اما خودشان فوتبال بازی نمیکنند، نمیتوانند بازی کنند، وقت ندارند، توپ ندارند. بله، این یک پدیدهی گلوبال است.

در اختمام این صحبت، برای زنده کردن وجدانهامان میخواهم بگویم این مقوله از یک طرف به حقوق کودکان ربط دارد و از سوی دیگر به دغدغههای حقوق بشر. این مساله جهانی است، برای این که سیستماتیک است. استثمار کودکان امری سیستماتیک است. آنها قربانی این امرند. پدیدهی کار کودک، صرفا به نقض حقوق پایهای و حقوق بشر مربوط نیست، بلکه به مجموعهای از قوانین و حقوق ربط دارد؛ چرا که کار کودک یک پدیدهی ایزوله نیست، این امری گسترده و مربوط به همهی شهروندان جامعهی بشری است. این مسالهای مربوط به حقوق کل شهروندان جامعه است. به علاوه، پدیدهی کار کودک فقط به آنها و رنج آنها محدود نمیشود، بلکه کار کودک به همراه خود فقر را بازتولید میکند، محدودیت و ایزولهگی میآفریند و تروریسم را دامن میزند.

وقتی که خواهر عزیزم، سوسن بهار در فرانسه بود و از من خواست که به این سمینار بیایم و از من خواست که تم سخنرانیام را به او بگویم، هدف هزارهی سوم را انتخاب کردم. در این سال اتفاقات زیادی در زمینهی کار کودک در سطح جهان میافتد. امسال خیلی مهم است، به دو دلیل: در ماه سپتامبر این سال، جامعهی جهانی و رهبران جهان در سازمان ملل جمع خواهند شد و در مورد مسالهی فقر و رشد جوامع بشری صحبت خواهند کرد. چیزی که ما هدف هزارهاش نامیدیم و ده سال پیش به وقوع پیوست و بزرگترین کنوانسیون به تصویب رسید: "کنوانسیون منع کار پر مخاطری کودکان" که توسط  صد و هفتاد و نُه کشور جهان در همان سال با حضور صد و چهل و پنج وزیر از کشورهای مختلف در سالن اجتماعات سازمان ملل در ژنو به تصویب رسید. در این اجلاس برای رسیدن به این هدف و جایگزینی کار کودکان با تحصیل سقفی تعیین شد. آنها قول دادند که اولا تا سال دو هزار و پانزده تعداد مردم فقیر دنیا به نصف برسند و دوما تمامی کودکان جهان در این سال باید از حق آموزش و تحصیل برخوردار شده باشند. مسالهی دیگر این بود که تعداد کودکان دختر در مدارس باید مساوی تعداد کودکان پسر باشد و این حسن ختام، اهداف جهانی در این زمینهها بود. به این دلایل میبایست در این مورد یک کار مشترک صورت بگیرد. در سال دو هزار و پنج جلسهی دیگری برای بررسی پیشرفت این کار برگزار شد و حالا در سال دو هزار و ده جلسه بعدی آن تشکیل خواهد شد. در اجلاس آدیس آبابا بر ضرورت رفتن هر چه زودتر همهی کودکان جهان به مدرسه توافق شد و این نکته ذکر شد که متاسفانه هفتاد و پنج میلیون کودک در سراسر جهان از امکان تحصیل محروماند. کودکان ترک تحصیل کرده صد و پانزده میلیون نفرند و با احتساب این رقم، کودکان خارج از چرخهی تحصیل به دویست و بیست میلیون میرسد.

تازگیها مد شده در مورد فاندمانتالیسم حرف زیاد  زده میشود. این مشکل با فاندمانتالیسم در همهی کشورها وجود دارد، در هندوستان، نپال و... اما این مقوله جدل اصلی نیست. چیزی که جهان باید بیش از این پدیده به آن بپردازد و از آن نگران باشد، بهرهکشی از کودکان، محرومیت آنها از تحصیل و طعمه شدن آنها برای اندیشههای بسته و ارتجاعی است. در بحثهایی که در این مورد صورت گرفته، بر این مساله تاکید شده که بسیاری از کشورها درصد ناچیزی از اقتصاد سرانهشان را به امر آموزش اختصاص میدهند. باید برای این امر سازماندهی بیشتری شود و این امر کانالیزه شود. یونسکو قرار است شانزده میلیون دلار را به  پیشرفت این امر تخصیص دهد. در دو بخش: یکی ادبیات برای کودکان و یکی امر تحصیل آنها. متاسفانه تاکنون فقط چهار میلیون دلار به این امر اختصاص داده شده است. و این فاصلهی حرف و عمل است. این مقدار پول، چیز عجیب و غریبی نیست. شاید برای بسیاری از شماها تعجبآور باشد که بگویم این مقدار پول فقط دو و نیم  درصد درآمدی است که صرف خرج روزانهی ارتشها میشود. یعنی اگر مخارجی که برای ارتشها میشود، فقط برای دو روز قطع شود، میتوان با پول آن همهی بچههای دنیا را با سواد کرد. و این کار سخت و شاقی نیست؛ چرا که تمامی پولی که در کشورهای اروپایی خرج یک روز استفاده از لوازم آرایش میشود، میتواند خرج تحصیل این کودکان و استثمار نشدن آنها را تامین کند. بیست درصد پولی که در آمریکا خرج سیگار و سایر موادی مانند آن میشود هم میتواند این مخارج را تامین کند. نصف پولی که خرج نوشیدنیهای مختلف میشود هم همینطور. دو درصد پولی که دولت آمریکا و انگلیس به بانکها واریز میکنند، بیش از کل مخارج تحصیل تمامی کودکان جهان است.

منظورم از این حرفها چیست؟ این که تعیین کردن این هدف، یعنی امر تحصیل کودکان جهان تا سال دو هزار و پانزده، کار عجیب و غیر ممکنی نیست. یعنی این که مشکل برای امر تحصیل کودکان ما فقر این جهان نیست، بلکه مشکل در عدم همبستگی ما و در غیر انسانی بودن این جامعه است. در غیر این صورت، چیزی که امروز قولش را دادهاند که شاید در سال دو هزار و پانزده به نتیجه برسد، همین امروز ممکن و شدنی است.

به این مسالهی انسانی بازمیگردم. در آمریکا منزل دوستی بودم. برای سخنرانی به آمریکا دعوت شده بودم و بعد از آن جلسه، چند روزی در آن جا ماندم. شنیدم که دختر و پسر آن خانوادهی با هم در مورد مسالهای صحبت میکنند: میتوانی دربارهی القاعده برای من بگویی، من هرگز این نام را نشنیدهام و ما در این جا، در آمریکا، باید مورد حملهی آنها  قرار بگیریم. آیا القاعده یک آدم هست؟ ماشینی، چیزی هست؟ و پسر جواب داد: من هم قبلا هرگز اسمی از آن نشنیده بودم، اما الان هر روز در رادیو و تلویزیون از آنها میشنوم. فکر می کنم به افغانستان فرار کرده و ما برای پیدا کردنش به آن جا رفتهایم. حمله کردن به کشور ما توسط یک آدم در افغانستان صورت گرفته است! دخترک فکر میکرد که القاعده یک مرد است و آمریکا به افغانستان رفته است که این مرد را بکشد. همچنین فکر میکرد افغانستان یک آدم است! این صحبت بین دو بچهی آمریکایی، وقتی بیان میشد که روزی چهارصد و پنجاه میلیون دلار خرج جنگ افغانستان توسط آمریکا میشد. اما با این همه بعضی از دختران و پسران آمریکایی فکر میکنند که افغانستان یا القاعده یک آدم است. من از این صحبت تکان خوردم، سعی کردم مساله را برای آن دو در طول سه روزی که نزدشان بودم توضیح دهم. آن دو واقعا نمیدانستند افغانستان چیست و کجاست و این که امروزه کلی پول خرج بمباران این کشور میشود. این مثال خوبی در مورد خواست سیاسی دولتها برای بی خبر نگه داشتن جامعه از این گونه مسایل است. کاری که ما باید بکنیم، توضیح دادن و اطلاع رسانی از واقعیتها برای مردم است. من به سیاستمداران آمریکایی گفتم: شما به کودکانتان دربارهی آمریکا چه چیزی یاد میدهید؟ معلوم است که در مورد قسمتهای دیگر جهان به آن چیزی نمیآموزید. کودکان باید اطلاعات بیشتری در مورد سایر قسمتهای جهان داشته باشند. اگر از این مسایل اطلاع داشته باشند، میتوانند از پس مشکلاتشان در این باره هم بربیایند، اما اگر بی خبر باشند، چگونه میتوانند حس نوع دوستی داشته باشند. امروز شما از آنها میخواهید که با مردم همدردی کنند، این غیر ممکن است؛ چرا که آنها هیچ چیز در مورد کشور، مردم، مشکلات آنها و... نمیدانند! من میخواهم بر این امر تاکید کنم که تحصیل با کیفیت و اطلاع رسانی به کودکان نه فقط برای ساختن آیندهی جهان، بلکه زیستن امروز همهی ما ضروری است. اگر این کار را نکنیم، حتی از درک و تعریف دلایل کار کسانی که عملیات انتحاری میکنند، عاجز خواهیم بود. چه چیزی باعث میشود که او (زن یا مرد) بخواهد خودش را برای آن بکشد؟ ناآگاهی! و امروز ما حاضر نیستم برای تحصیل کودکانمان پول خرج کنیم!

جلسهی مهم دیگری در ماه گذشته توسط سازمان جهانی کار برگزار شد. این جلسه در مورد کار کودکان بود و هدف از بین بردن کار کودکان تا سال دو هزار و شانزده در آن مطرح شد. من در این جلسه شرکت داشتم و سخنرانی کردم. تمامی اشکال کار پر مخاطرهی کودکان: بردهگی، سرفی، کار خیابانی، و... میبایست تا سال دو هزار و شانزده از بین برود. اگر این کار صورت بگیرد، من شکی ندارم بسیاری از جدالها با گروههایی مانند القاعده هم از بین خواهد رفت. بنابراین، "هدف هزارهی سوم" رساندن فقر به نصف تا سال دو هزار و پانزده، حق تحصیل کودکان، حفاظت از محیط زیست، و تساوی جنسی است. تمامی این مسایل میتواند تا سال دو هزار و شانزده به نتیجه برسند. امسال سال مهمی است، برای این که میتوان چشمانداز به وقوع پیوستن این امر را بررسی و برنامهریزی کرد. کار کودک شاید بخش اصلی این اهداف نباشد، اما  مقولهای است که بیشک بر روی تمامی آن مسایل تاثیر میگذارد. دویست و پانزده میلیون کودک در کارهای تمام وقت مشغول به کارند. دویست و نوزده میلیون آدم بزرگ بیکارند. ما در هندوستان، پانزده میلیون کودک در کار تمام وقت داریم و درست همین اندازه آدم بزرگ بیکار. یک تحقیق، نتیجهی بسیار جالبی را نشان داده است که کودکانی که  کار تمام وقت دارند از خانوادههایی میآیند که  به پدر و مادرهایشان هرگز کاری پیشنهاد نمیشود. در چنین شرایطی کودکان به کار گرفته میشوند، چون دستمزد کمتری به آنها داده می شود، نمیتوانند متشکل شوند، میترسند، و میتوان کتکشان زد و آنها را مورد بهرهکشی قرار داد، آنها مورد آزار جنسی هم قرار میگیرند، درست به دلیل کودک بودنشان و این که توان اعتراض و مقاومت ندارند. کودکان در معادن هم کار میکنند، در کارخانهها، به عنوان خدمتکار در خانهها، و این به معنی سلب حقوق پایهای آنها است. بنابراین، امر تحصیل کودکان بدون از بین بردن کار کودکان ممکن نیست.

در حال حاضر تعداد کودکان کار بعد از رژه جهانی علیه کار کودک و تصویب کنوانسیون صد و هشتاد و دو کمتر شده است. در این رژهی جهانی، صد و سه کشور جهان و هفتصد هزار نفر شرکت کردند. سوسن بهار هم یکی از ماها در این رژهی جهانی بود. هیچ قانون بینالمللی برای منع کار پر مخاطرهی کودکان تا آن زمان وجود نداشت و این گلوبال مارش ما بود که باعث و بانی این کنوانسیون بود و آن را به تصویب رساند. از زمان تصویب این مقاوله نامه تا به حال، سی و پنج میلیون نفر از تعداد کودکان کار در جهان کم شده است. تعداد صد و سی میلیون کودک خارج از چرخهی تحصیل هم به هفتاد و پنج میلیون تقلیل یافته است. ده سال قبل، کل بودجهی تخصیص داده شده به مسالهی رشد و پیشرفت در این زمینه فقط یک بیلیون دلار بود، اما امروزه به چهار بیلیون رسیده است، یعنی چهار برابر شده است. بسیاری از  کارخانهها به دلیل فعالیت اجتماعی سازمان داده شده و انعکاس آن در مطبوعات نمیتوانند دیگر چشمشان را بر روی ممنوعیت کار کودک ببندند. هیچ کس نمیتواند از مسئولیت در مورد پدیدهی کار کودک سر باز بزند. این یک موفقیت است.

و البته هنوز بر روی مسالهی کودکان دختر باید تمرکز بیشتری در سطح جهانی بشود. در هندوستان ما  برنامههای خاصی را در این باره سازمان دادهایم. کودکان دختر همکاری و همیاری را به عنوان انسانهای برابر میآموزند.

مسالهی کودکان کار، مسالهی حقوق بشر است و من امیدوارم صحبت امروز مدخلی بر بحثها و همکاریهای آتی ما با نهادهای سوئدی باشد. میخواهم صحبت آخرم را در مورد اتفاقاتی که در غزه میافتد و اظهار تاسف برای این موضوع تمام کنم. در حملات اخیر، نیروهای دواطلب مردمی و کارگران ضربات سختی خوردهاند و من میدانم تعداد زیادی از کودکان درست به دلیل همین معضل از چرخهی تحصیل و آموزش محروم ماندهاند. مسالهی کودکان به خواستههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی دنیای بزرگسالان سودجو وابسته است. کودکان نباید مورد سوء استفاده در هیچ زمینهای قرار بگیرند. کودکان باید در برابر این مسایل مصونیت جانی و اجتماعی داشته باشند. و این بهترین کاری است که ما میتوانیم در این زمینه انجام دهیم، بهترین کار!

 

منبع: داروگ، شماره بیست و ششم، متن سخنرانی در سمینار کودکی ربوده شده، دوم ژوئن 2010،