جان انسان ها!

روز جهانی کودک، وضعیت کودکان خیابانی و کار در ایران
 

امیر جواهری لنگرودی

 

... هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.
در ایران به مانند سراسر جهان و بخش وسیع جوامع پیرامونی، روز جهانى کودک در شرایطی فرا رسید که کودکان بسيارى هم چنان در خيابان ها و بر سر چهار راهها، کارگاههاى خانگى قالی بافی و کارگاههاي تولیدی در زير پوسته بازار، کوره پزخانه ها، علیرغم ميل باطنى خویش در پی لقمه ای نان به کارهاى سخت و طاقت فرسا مشغول هستند.
در ایران با گسترش جمعیت شهری و روستایی، افزایش فقر و تنگدستی در جامعه، ما شاهد وجود کودکان خیابانی و کودکان کار در سطح کلان شهر تهران هستیم. مشخص است کودکان کار به کودکانی اطلاق می گردد که به دلیل نابسامانی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و غیره از آموزش، بهداشت، امنیت، تغذیه، بازی و برابری در برخورداری از نیازهای سنی خود نسبت به فرزندان طبقات دارا و بی نیاز و دیگر حقوق واقعی خود محروم مانده و ناگزیر به کار در کارگاهها، خیابان ها، منازل (کار خانگی)، بنادر، کوره پزخانه ها، مزارع، ترمینال ها، پای دار قالی در زیرزمین های نمور و حمل کالای قاچاق در مناطق مرزی وغیره به کار مشغول می گردند.
در تهران آنچه بیش از همه در کوچه پس کوچه های بازار مولوی، میدان ارک و میادین و ترمینال ها، سر گذرگاهها، خرطومی جاده ها و نقاط دیگر پیدا می شود؛ کودکان واکسی، کودکان قند شکن، کودکان فال فروش، کودکان زباله گرد، آدامس فروش، سیگار فروش، نمک فروش، مواد فروش، فروش مشروب، بادکنک فروش، پلاستیک جمع کن، چرخی بازار و باربر، کرکره روغن زن مغازه ها، گل فروش سر چهارراه ها و غیره ترسیم واقعی شکل های ناپایدار و تصادفی مشاغل کاذب یا پارازیت را برای فرزندان کارگران و زحمتکشان به نمایش می گذارد که در عمل وتا حدی کودکان خیابانی کار را از کودکان خیابانی جدا می سازند.
باید گفت: پديده كودكان خيابانى در سال هاى اخير در بيشتر نقاط كشور رو به گسترش نهاده است، يكى از معضلات اساسى اجتماعى است كه جامعه ما هم اينك با آن روبرو ست و در صورت عدم پيشگيرى و مهار، اين پديده به فاجعه اجتماعى تبديل خواهد شد که در حال حاضر بر پایه آمارهای اعلام نشده تا حد زیادی با این فاجعه روبرو هستیم. بطوری که مطبوعات مجبور به بازگویی این واقعیات شده اند. در این رابطه روزنامه شرق گزارش کرده: كودكان كار و خيابان به كودكانى گفته مى شود كه در شهرهاى بزرگ براى ادامه بقاى خود مجبور به كار يا زندگى در خيابان ها باشند. اين كودكان به دليل فقر، رها شدن يا آزارديدگى از خانواده و مهاجرت به اين كار روى مى آورند. بر اساس مطالعات سازمان بهداشت جهانى، اكثر كودكان خيابان مورد سوء استفاده جنسى و اقتصادى قرار مى گيرند و بسيارى از آنها به بيمارى هاى غيرقابل درمان مبتلا مى شوند. بر اساس گزارشى از يونيسف كه در بين ۲۲۴۰ نفر از نوجوانان دبيرستانى ايران انجام شده است، ۶۰ درصد كودكان آزار ديده اند، ۶۱ درصد از آنها آزار جسمى، ۳۳ درصد آزار روانى و ۶/۶  درصد آزار جنسى را تجربه كرده اند. در ۲۲ درصد موارد آزارگر عضو خانواده، ۳۱ درصد خويشاوند نزديك و ۱۶ درصد آشناى خانوادگى بوده اند. آمارهاى رسمى نشان مى دهد كه حدود ۳/۱ درصد كودكان بين ۱۴-۶ سال به كار اشتغال دارند و به مدرسه نمى روند. اين رقم در مناطق شهرى ۵/۰ درصد و در مناطق روستايى ۴/۲  درصد است.(روزنامه شرق، يك شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۴ - نهم اكتبر ۲۰۰۵ سال سوم - شماره ۵۹۶) علیرغم واقعیت بیان شده در فوق، می توان نوشت: در ایران آمار رسمی جهت بر شماری وضعیت دقیق این کودکان وجود ندارد . ولی مطابق با آمارهاى غيررسمى، يك ميليون و ۷۰۰ هزار نفر كودك در سن مدرسه در كشور وجود دارند كه به مدرسه نمى روند و بيش از هفتصد هزار نفر در سن ابتدايى از تحصيل محرومند. گفته مى شود هجده ميليون كودك در سن مدرسه در كشور وجود دارد در حالى كه پس از شروع سال تحصيلى ۸۵-۸۴ آمارهاى رسمى كشور خبر از سیزده ميليون دانش آموز بازمانده از تحصيل در دوره راهنمايى و متوسطه در گروه سنى ۵ -۱۱ ساله را مى دهند. كودكان خيابان را به چهار گروه تقسيم مى كنند: كودكان مهاجر، كودكانى كه در خانواده هاى پر تنش زندگى مى كنند و يا كودكان طلاق، كودكان خانواده هاى فقير و كودكان بى سرپرست.( همان ماخذ پیشین) بدین ترتیب از سرنوشت نزدیک به پنج میلیون نفر، خبر دقیقی در دست نیست! قبلا تصور کودک کار وجود نداشت. همه، همان کودکان خیابانی بودند و انجمن های غیردولتی، هیچ وجه تمایزی برای کودک کار و کودک خیابانی قایل نمی شدند. ترکیب واژه های کودک و کار را مطبوعات و رسانه ها به فرهنگ لغت آوردند و اسمش را گذاشتند کودکان کار، ولی با توجه به تفاوت مضمونی کودکان کار با کودکان خیابانی که در مجموع از گسترش خط فقر در جامعه پدیدار می آیند. در مرداد ماه امسال پس از ماهها بررسی کارشناسانه، خط فقر مطلق در کشور در مناطق شهری و روستایی، در سطح مطبوعات اعلام شد. اسحاق صلاحى كجور، معاون هدفمندى يارانه‌ها و رفاه اجتماعى وزارت رفاه در گفت‌ و گويى با خبرنگاراجتماعى ايسنا گفت: خط فقر شديد بر اساس تكليف آيين‌نامه چتر ايمنى تعيين شده است و۷ میلیون و۴۶۵هزار ایرانی زیر خط مطلق بسر می برند (۴ ایسنا مرداد۱۳۸۵) این در حالی ایستکه پیشتر غلامرضا رضايي‌‏فر، معاون مركز امور آسيب‌‏ ديدگان اجتماعى بهزيستى، در نشست خبرى در خصوص كودكان كاربه خبرگزارى کار ایران - ايلنا گفت: طبق برآوردها، ۳۰۸ هزار كودك ده تا چهارده ساله در كشور كار ثابت داشته و۷۳۰ هزار نفر نيز كارگر فصلى هستند. وی بلافاصله، با اشاره به آمار وجود كودكان كار در كارهاى سياه، گفت: متاسفانه هيچ آمارى در اين خصوص نداريم... با اشاره به جمع‌‏آورى ۷ هزار كودك كار در سال گذشته گفت: ۷۹ درصد اين افراد پسر بودند و ميانگين سنى آنها ۱۱ تا ۱۴ سال بوده است و همینطور ۹۵ درصد كودكان كار و خيابانى جمع‌‏ آورى شده سابقه كيفرى نداشته و۸۰ درصد آنها در خانوارهايى بالاى ۵ نفر زندگى مي‌‏كنند. ( ایلنا۳ تیر۱۳۸۵) مدير كل سياست گذارى حمايتى و امدادى وزارت رفاه و تامين اجتماعى فرهاد صدر در گفت و گو با خبرنگار اجتماعى فارس در چهارم دی سال پیش اعلام داشت: حدود یازده درصد كودكان خيابانى تهران دختر و حدود ۸۹ درصد آنها پسر هستند. محمد هادى ساعى آسيب شناس اجتماعى در گفتگو با خبرنگار اجتماعى فارس با تاكيد بر اين كه فقر مهم ترين عامل حضور كودكان خيابانى است، مى گويد: كودكان خيابانى خانواده هاى به سامانى ندارند و ۹۸ درصد آنها از مشكلات معيشتى به تكديگرى و كار درخيابانها روى آورده اند.
محمد هادى ساعى درباره علل افزايش آمار كودكان خيابانى در سال هاى اخير مى گويد: افزايش بى رويه جمعيت، شكاف طبقاتي، گسترش فقر و حاشيه نشيني، افزايش تعداد خانواده‌هاى بد سرپرست، بى سرپرست و تك سرپرست سبب افزايش آمار كودكان خيابانى در سال هاى اخير شده است.(همان ماخذ پیشین) کودکانی که از فقر و بیماری- سرطان و ایدز- بی صدا گرسنگی می کشند و می ميرند!
اگر فراموش نکنیم طبق روال مرسوم، کشورمان در چنین عرصه هایی آمارهای رسمی معمولا طوری محاسبه می شوند که ضریب بالایی از واقعیت ندارند. با این همه اگر هم نخواهیم با حدس و گمان به رقم زنی آماری بنشینیم، می توان از بیان واقعی وضعیت کار در سطح کارگاهها به وجود نیروی کار کودکان تا حدی دست یافت. مثلا: می توان فهمید که حدود ۵ /۱ ملیون کودک زیر پانزده سال در ایران کار می کنند. از مجموع دو میلیون کارگاه سطح استان تهران، تنها کارفرمایان ۵۰۰ هزار کارگاه حق بیمه پرداخت می کنند. خود این اظهار نظر نشان می دهد ۵ /۱ میلیون کارگاه فقط در سطح استان تهران وجود دارند که وزارت کار نظارت و کنترلی بر آنها ندارند و گر تنها ده درصد از این کارگاهها ، هر کدام فقط یک کودک و نوجوان کارگرداشته باشند، حدود ۱۵۰ هزار کودک و نوجوان کارگر در سطح استان تهران کار می کنند که زیر پوشش هیچ بیمه ای قرار ندارند. همین جا این نکته را اضافه کنم؛ در ایران به دلیل غیر قانونی بودن کار کودکان و نیز امر اشتغال آنها در کارگاهها که جزو مشاغل تعریف شده نمی باشد، این مسئله به صورت پنهان وجود داشته و رقم آمار را کمتراز آنچه که هست، نشان می دهد. با این همه باید به صدای بلند قریاد برآورد؛ برای نجات و حفظ موجودیت این کودکان، هرگز نیازمند آمار و ارقام چند میلیونی نبوده و نیستیم. چرا که وجود حتی یک کودک، دقت کنیم یک کودک در معرض آسیب و بهره کشی باید رویای فردایی بهتر برای ما را برهم زده و ما را به چاره اندیشی جدی وا دارد. چشم فروبستن بر این بحران هویت در بین کودکان، دلشوره مادران و پدرانی را به دنبال می آورد که یکباره با رقم خودکشی ۲۰۰ کارگر در واحد صنعتی ملی روبرو می شویم. خبری که کمترین عکس العمل جامعه بیرحم و سردمداران مدعی حکومت مستضعفین و کوخ نشینان را برنمی انگیزد و براحتی از آن می گذرند. آری ۲۰۰ کارگر از فرط فقر دست به خودکشی می زنند و بیش از دو هزار نفر و بلکه بیشتر اعضاء خانواده کارگری بدون نان آور می مانند و در این شرایط است که کودکان به جا مانده از آنان، بجای روانه شدن بر سر کلاس درس و آموزش، راهی بازار پر پیچ وخم سرمایه داری انگلی کشور و لولیدن در میان گرگان آدمی خوار سرمایه داری ایران می گردند و جان آنان بعنوان انسان به هیچ گرفته می شود! به گزارش گروه اجتماعى خبرگزارى دانشجويان ايران در تحقيقى كه روى ۴۱۳۳ نفراز كودكان خيابانى ايران انجام گرفته است، مشخص شده كه ۷۳ درصد اين كودكان به بيماريهاى چشمى و ۶۱ درصد به بيماريهاى تنفسى مبتلا هستند. هم چنين ۶۴ درصد آنها از بيماريهاى قلبي، ۶۹درصد از مشكل اختلال در شنوايى و ۶۱ درصد از كمبود توجه رنج مي‌برند؛ ۸۲ درصد نيز دچار بيماريهاى پوستى هستند. از نظر سواد آموزى هم ۵۶ درصد آنها بى سوادند، ۶۱ درصدشان مشكلات گفتارى دارند و در مجموع ۸۶ درصد آنها فاقد هر گونه مهارت شغلي‌اند كه اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران ‌كننده كودكان خيابانى در كشور است.(ایسنا ۳۰ مهر ۸۵)
در ایران با توجه به مشکلات و مصائب پرشمار زندگی کارگران و زحمتکشان و تمامی مزد و حقوق بگیران و گذران مشقت بار روزمره آنان، آنگاه که از فقر صحبت می کنیم، وضعيت فلاكت بار كودكان ايران، يك قصه پُر درد و غصه ایست كه سال‌هاست، دل و جان دوستداران و تلاش‏ گران احقاق حقوق كودكان را مى‌لرزاند. به كار كشيده شدن روزافزون كودكان، در متن بيكارسازى گسترده كارگران، دستمزدهاى نازلى كه كفاف حداقل‌هاى يك زندگى انسانى را هم نمى‌دهد، فقدان وجود حق تشكل مستقل و برپایی اجتماعات، ممنوعیت شرعی اعتصاب‏، نبود بيمه هاى اجتماعى و صندوق بيكارى، امنيت شغلى و اخراج های دسته جمعی، تعطیلی واحد های تولیدی و کارخانه ها و از پی آن بیکاری فزاینده... يك جهنم زمينى واقعى را براى کارگران و اعضاء خانواده آنان و بویژه کودکان دختر و پسر یکایک این زحمتکشان به وجود آورده است. گسترش فقر مطلق در جامعه و در زندگی کارگران که با رشد سیاست های خصوصی سازی ها و همسویی با برنامه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و در راستای تحقق فرامین آنها برای پیشبرد سیاست های نئولیبرالیستی و جهانی سازی از سال های پایان جنگ و طی دو دوره حکومت رفسنجانی و خاتمی به اینسو در ایران بیش از پیش شتاب پذیرفته و در دوران دولت احمدی نژاد، مناسب با اوضاع بر فشار و حملات خود بر منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان می افزاید و بسرعت پیش می رود. در این دوره ما با حجم گسترده بیکارسازی ها، قراردادهای موقت، تعطیلی کارخانه ها، عدم دریافت حقوق ساعات کاری و عمیق تر شده شکاف طبقاتی روبرو هستیم که همواره اقشار آسیب پذیرتر جامعه از جمله: زنان و کودکان دختر و پسرازاولین قربانیان آن هستند.
همین مصائب و آسیب پذیری ها را می توان از زبان کارشناسان ایران در سطح مطبوعات بعضا شنید. دكتر غنچه راهب روانشناس و مددکار اجتماعی در رابطه با وضعیت کودکان خیابانی و کار و تقسیم بندی خاستگاه اجتماعی آنان اعلام می کند: سازمان بهداشت جهانى كودكان خيابانى را در يكى از چهار گروه زير تقسيم بندى مي‌كند: كودكانى كه در خيابان زندگى مي‌كنند و اولين دغدغه آنها زنده ماندن و داشتن سر پناه است، كودكانى كه از خانواده خود جدا شده‌اند و موقتا در مامنى مانند خانه‌هاى متروك، نوانخانه‌ها و پناه‌ گاهها زندگى مي‌كنند، كودكانى كه تماس با خانواده خود را حفظ كرده‌اند اما به علت فقر، خشونت و سوء استفاده‌هاى جنسى و جسمى در خانواده، بخش يا اكثر ساعات روز را در خيابان مي‌گذرانند و كودكانى كه در مراكز ويژه بازپرورى نگهدارى مي‌شوند اما قبلا در وضعيت بى خانمانى به سر مي‌بردند و در معرض خطر بازگشت به وضعيت گذشته قرار دارند. علیرغم این تقسیم بندی جهانی، دکتر راهب روانشناس مي‌افزايد: كودكان خيابانى در ايران به شش دسته تقسيم مي‌شوند: كودكان فاقد شناسنامه كه يا از اتباع خارجي‌اند و يا كودكان به جا مانده ازازدواج‌هاى موقت هستند، كودكان متكدي، كودكان كار در خيابان، كودكانى كه از خانه فرار كرده‌اند،‌ كودكانى كه در خيابان دست به بزهكارى مي‌ زنند و كودكان بي سرپرست و بد سرپرست. اين روانشناس هشدار مي‌دهد: در وضعيتى كه هشتاد درصد كودكان خيابانى ايران كودكان كار هستند،‌ جمع آورى و تحويل آنها به خانواده‌ها مشكلى را حل نمي‌كند و به علت فقر اقتصادى خانوار اين كودكان چاره‌اى جز بازگشت به خيابان و شروع به كار دوباره براى بقاى خانواده ندارند. وى تصريح مي‌كند: هشتاد درصد كودكان خيابانى ايران كودكان كارند كه اگر كار نكنند خانواده آنها دچار مشكلات حاد مي‌ شوند؛ بنابراين جمع‌آورى و حذف اشتغال كودكان خيابانى نمي‌تواند مشكل آنها را حل كند. دکتر راهب مي‌گويد: مراكز بهزيستى در جذب كودكان خيابانى دچار مشكل هستند و بايد ريشه ‌يابى شود كه چرا اين كودكان با وجود بيماريهاى متعدد جسمى به اين مراكز مراجعه نمي‌كنند. در حاليكه اگر به مسائل اقتصادي، اجتماعى و فرهنگى خانواده‌ها رسيدگى و به نيازهاى خانواده‌هاى مهاجر پرداخته نشود، اين پديده در آينده گسترش مي‌يابد. و باز در همین زمینه دكترمحمد كاظم توحيدى جامعه شناس و مدرس ژنتيك پزشكى به ايسنا مي‌گويد: اين افراد عمدتا به سه دسته تقسيم مي‌شوند. دسته اول: كودكانى كه به علت ضعف اقتصادى خانواده مجبور به كارند و پس از كار در خيابان ها به خانه باز مي‌گردند، ‌اين كودكان با توجه به احساسات لطيف كودكانه با كمال ميل كار مي‌كنند و مايحتاج خانوار را تامين مي‌كنند و بيشترين تعداد كودكان كار - خيابان را تشكيل مي‌دهند. دسته دوم: كودكانى هستند كه توسط سرپرست خانواده به باندهاى خلاف كار فروخته مي‌شوند و به شهرهاى بزرگ انتقال مي‌يابند. اين كودكان روزها كار مي‌كنند و شب نيز در خانه‌هاى گروهى در وضعيت بسيار نامناسب از نظر بهداشتى و تغذيه‌اى به سر مي‌برند و بعضا نيز مورد استفاده اخلاقى سركردگان باند قرار مي‌گيرند. دسته سوم: كودكان كارو خيابانی را کودکان مهاجر تشكيل مي‌دهند. بيشتر اين كودكان افغانی و پاكستاني‌اند كه با خانواده خود به ايران مهاجرت كرده‌اند و به گدايى و كار در خيابان‌ها مشغولند. در حال حاضر در ايالت بلوچستان پاكستان، كودكان از چهار سالگى مجبور به كار مي‌شوند كه بعضا نيز براى كسب درآمد بيشتر به ايران مهاجرت مي‌كنند. دکتر کاظم توحيدى با انتقاد از كسانى كه با سهل ‌انگارى و سوء مديريت مساله كار كودكان را به معضل تبديل كرده‌اند، مي‌گويد: كار كودكان به خودى خود معضل نيست، اما شرايط محيطى مختلف باعث ايجاد مشكلات زيادى در اين خصوص شده است كه علت اصلى آن بى توجهى و بى برنامگی برخى مسؤولان در دهه های گذشته است. البته باید اضافه نمود؛ رژیم جمهوری اسلامی از فردای بر سر کار آمدن با سیاست گذاری های مخرب و ناسنجیده خود، نقش ویرانگری در نابسامانی های اجتماعی سراسر ایران داشته است.
اشتغال به كار كودكان زير پانزده سال، كه به رغم وجود ماده ۷۹ قانون كار كه اشتغال به كار افراد زير پانزده سال را ممنوع مى‌كند، به طور روزافزون گسترش‏ مى‌يابد (اين قانون شامل تبصره‌اى است درباره كارهايى كه ماهيت‌ شان براى كودكان زير هجده سال زيان آور است و هم چنين شامل تبصره قانونى۱۸۸، كه بنا بر آن افراد مشمول استخدام كشورى - كودكانى كه براى دولت كار مى‌كنند - و كودكانى كه در كارگاه هاى خصوصى خانوادگى به كار مشغولند، در دايره اين قانون قرار نمى‌گيرند. در عين حال، اگر والدین يك كودك با كارفرماى او قرارداد ببندند، چون ولى كودك بشمار مى‌آيند، حق واگذارى واجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاه هاى خصوصى را دارند) ولی جدا از ممنوعیت کار کودکان که برروی کاغذ قانون کار کودکان نوشته شده و در میثاق های جهانی به آن تاکید شده است، ما شاهد عمق پیشرفتگی پدیده کودکان کار و خیابانی در ایران هستیم. در خصوص علل رشد شتابان اين پديده در ايران می توان به عوامل زیر اشاره داشت: تغييرات بي‌رويه جمعيت خانوار، ويراني‌ها و خرابي‌هاى بازمانده از جنگ، بی سوادی یا کم سوادی و فقر فرهنگي، مهاجرت و بی خانمانی ناشی از جنگ و ویرانی، بيكاري، عدم تامین اجتماعی، کهولت و بیماری مادر و پدر وجود مشاغل كاذب، حاشيه ‌نشيني، فوت یا جدایی و بالا رفتن آمار طلاق، درگیریهای مستمر خانواده گی و اعتياد و عدم هم خوانى شاخص‌هاى مختلف توسعه در شکل گیری و گسترش اين ناهنجاری اجتماعی نقش داشته‌ و دارند. با این همه دولت مهرورز و خیراندیش احمدی نژاد به مانند سلف خویش، دولت های رفسنجانی و خاتمی، هیچ کاری برای زدودن این مشکل اجتماعی بر نداشته و تازه از زبان معاون امور اجتماعى سازمان بهزيستى اعلام داشته: ساماندهى كودكان خيابانى امسال به صورت پايلوت در چند شهرستان اجرا مى شود، اما در صورتى كه بخواهيم اين طرح به صورت فراگير اجرا شود بايد تا سال ۸۵ منتظر بمانيم. محمدرضا خباز با بيان اين مطلب افزود: ساماندهى كودكان خيابانى تنها وظيفه سازمان بهزيستى نيست، بلكه بايد با همكارى و هماهنگى نهادهايى مانند نيروى انتظامى، قوه قضاييه، وزارت بهداشت، شهردارى و... انجام گيرد و پس از اين كه كودكان خيابانى از كودكان كار، متكدى، بزهكار و فرارى جدا شدند، بهزيستى با اختصاص مكانى از اين كودكان براى مدتى كوتاه و طولانى نگهدارى مى كند.(روزنامه شرق يك شنبه هفدهم مهر ۱۳۸۴ - نهم اكتبر ۲۰۰۵ سال سوم شماره ۵۹۶ ) اگر اوضاع چنین است که می بایستی نهاد هایی هم چون سپاه و نیروی انتظامی و شهرداری که بر روی انبانی از قدرت سرکوب و خانه خرابی مردمان کشورمان و چپاول و رانت خواری و گذران قدرت مافیای آقازاده ها که کمترین مشارکتی در امر تولید ندارند و تنها به پشتیبانی قدرت قانونی و شرعی و فقهی آیات عظام روزگار می گذرانند، عنصر هماهنگ کننده این نکبت اجتماعی باشند. باید بدانیم هیچ چیزی را جایگزین خانه خرابی این مردم و پایان بخشیدن به منت، فقر و فاقه همین مردمان نخواهند کرد. این ادعا که باید تا پایان سال ۸۵ منتظر بمانیم دروغی بیش نخواهد بود. آنچه در ایران تحت عنوان اسلام فقهی پیاده شده و بخدمت گرفته می شود. اسلامی بر پایه چپاول- دروغ- دزدی- غارت امور مردم- دستگیری و زندان- شکنجه- قتل- اعدام ترور- قصاص- سنگسار و در اساس تحقیر همه جانبه مرمان کشور ماست که خود امتش می نامند و از هر سوی به نام دفاع از مظهر اسلامیت و حفظ ارزش های دین و عمود خیمه نظام بر سرش می کوبند تا بر همه هست و نیست جامعه هفتاد میلیونی ما سیطره یابند. همه ما نیک آگاهیم که اینان تا امروز هيچ كودك كار خيابانی را از پوشش بيمه درمانى برخوردار نساختند، براى هيچ يك از كودكان كار خيابان كارت شناسايى صادر نکردند، هيچ حمايت قانونى از كودك كار و خانواده وى وجود ندارد، كودكان كار كه ساعات عمده اى را در طول روز به كار در خيابان سپرى مى كنند از هر گونه آموزش هاى رسمى در جهت فراگيرى مهارت هاى زندگى محروم هستند. ضمن آن كه با توجه به مفاد قانون كار مبنى بر ممنوعيت كار كودكان و افراد كمتر از پانزده و هجده سال، اثر بخشى هر گونه اقدام در جهت ايجاد شغل مناسب براى كودكان كار خيابان همواره مورد ترديد قرار داشته ودارد تا به امروز هفت ماه از یک سال را به پایان بردیم و هنوز نظاره گر بی عملی و حرف و حدیث های بی حاصل این دزدان سر گردنه هستیم. برای حل این معضل عظیم اجتماعی باید فقر را از بین برد. مادامی که این نظام سفله پرور بر سر کار است، فقر ریشه کن نمی شود و باید ریشه همین نظام را بر کند و با حاکمیت ارگان های خود حکومتی مردمان کشورمان، آزادی، برابری و عدالت اقتصادی و اجتماعی را بردرون زندگی مردمان برد و کودکانی شاد و خندان و همه توان برپایه حقوق اعلام شده جهانی کودک ، دفاع از همه هستی و جاودانگی زندگی آنان را بر دوش ارگان های بر آمده از حاکمیت توده ای سپرد. برای تحقق این چنین کاری، بیش از پیش به حقوق کودکان و رهایی آنان از چنگال سرمایه بیندیشیم و هیچ گاه اول قربانیان سیاست های مرگزای سرمایه داری یعنی کودکان رااز یاد نبریم.

۲۱ مهر ۱۳۸۵ برابر ۱۳ اکتبر ۲۰۰۶