کودکان کار ايرانى يا افغان:

دردهاى مشترک کودکان کار در سراسر جهان

 

فاطمه قاسم زاده

 

کودکان کار در سراسر جهان ويژگىها و دردهاى مشترکى دارند که آنها را به هم نزديک مىکند. اين همانندىها خاص کودکان نيست، بلکه همه گروههايى که از وضعيت اقتصادىاجتماعى مشخصى برخوردارند، داراى اين ويژگىها هستند.

هالبواکس از روانشناسان اجتماعى معاصر در پژوهشهاى خود نشان داده است که افراد وابسته به يک گروه يا طبقه اجتماعی، در کشورهاى مختلف، وجوه مشترک بيشترى با يک ديگر دارند تا افرادى که به طبقات اجتماعى مختلف در يک کشور تعلق دارند. در واقع وابستگى به گروه يا طبقه اجتماعى خاص، مشخص کننده وضعيت افراد جامعه است. به عنوان مثال، معلمان در کشورهاى مختلف به يک ديگر نزديکترند تا معلمان در کشور خودشان با ساير گروههاى اجتماعى مانند کارمندان، پزشکان، صاحبان مشاغل آزاد و... علت اين وجوه مشترک اين است که هر گروه و طبقه اجتماعي، از نظر اقتصادى داراى پايگاه مشخصى است که نه تنها وضعيت اقتصادی، بلکه شيوه تفکر، نگرش، رفتار و در مجموع زندگى او را نيز شکل مىدهد.

با توجه به نتايج اين پژوهشها، کودکان کار نيز، از هر نژاد و مليت، مشکلات مشترکى دارند. در ايران نيز کودکان کار افغانى با کودکان هم گروه ايرانى خود، مسایل مشترکى دارند که مىتوان آنها را در چهار گروه طبقه بندى کرد.

 

- مشکلات اقتصادی: فقر، درآمد کم خانواده، بيکارى و... که علت اصلى پرداختن کودکان به کار است؛

- مشکلات اجتماعی: اعتياد، مهاجرت و پيامدهاى آن، تبعيض در همه اشکال آن و...

- مشکلات فرهنگی: ناآگاهی، بى سوادی، خشونت نسبت به کودکان، سوءاستفاده از کودکان به اشکال مختلف و...

- مشکلات خانوادگی: بى سرپرستی، بدسرپرستی، خانوادههاى گسسته، تعداد زياد فرزندان و...

 

در مورد کار کودکان، مانند ساير مسایل و مشکلات اجتماعی، معمولا يک عامل به تنهايى موثر نيست، بلکه مجموعهيى از عوامل تاثيرگذار است. اگر عامل اقتصادى به عنوان علت اصلى مطرح مىشود، ساير عوامل نيز به صورت پيش زمينه در بازتوليد کار کودکان نقش اساسى دارند. در پژوهشى که در سال 1385 در مورد وضعيت کودکان کار و خيابان در تهران انجام شد، تاثير اين عوامل در مورد کودکان ايرانى و افغانى مورد بررسى قرار گرفت. نتايج اين بررسى نشان مىدهد تفاوت بين کودکان کار ايرانى و افغانى در ارتباط با نقش عوامل چهارگانه مشاهده مى شود، اما اين تفاوتها در مورد عوامل اقتصادى و اجتماعى معنىدار نيست و در مورد عوامل فرهنگى و خانوادگى معنى دار است. به اين معنا که کودکان افغانى از نظر وضعيت فرهنگى و خانوادگى شرايط نامناسبترى نسبت به کودکان ايرانى دارند و اين تفاوتها ناشى از وضعيت خاص کودکان افغانى به ويژه کودکانى است که از نظر اقامت در ايران مجوز قانونى ندارند. کودکان کار افغانى را مىتوان به گروههاى زير تقسيم بندى کرد:

 

- کودکانى که اقامت آنان در ايران قانونى است. اين کودکان وضعيت مناسبترى نسبت به ساير گروهها دارند؛

- کودکانى که مجوز اقامت قانونى در ايران را ندارند. اين کودکان در شرايط دشوارى به سر مىبرند؛

- کودکانى که پدر و مادر آنها افغانى است. اين کودکان از نظر تابعيت مشکلات کمترى دارند؛

- کودکانى که يکى از والدين آنها ايرانى است. اگر پدر ايرانى باشد، اين کودکان از نظر تابعيت مشکلات کمترى دارند. اما اگر مادر ايرانى باشد، از بخشى از حق هويت خود که داشتن مليت و تابعيت است، به موجب قانون مصوب مجلس شوراى اسلامی، تا هجدهسالگى برخوردار نيستند و در نتيجه از بسيارى از حقوق خود محروم مىشوند؛

- کودکانى که در ايران متولد شده و زندگى کردهاند و حتى افغانستان را هم نديدهاند؛

- کودکانى که با پدر و مادر خود زندگى مىکنند؛

- کودکان تک والد که با يکى از والدين خود، پدر يا مادر، به سر مىبرند؛

- کودکانى که با خانواده خود نيستند و زندگى جمعى دارند. اين کودکان يا خانواده خود را از دست دادهاند يا خانواده آنان در افغانستان هستند. اين کودکان بيشتر در سنين نوجوانى هستند؛

 

گروههاى مختلف کودکان کار افغانى هر يک مشکلات خاص خود را دارند. اما آنان که مجوز قانونى براى اقامت در ايران را ندارند، در واقع از بسيارى از حقوق اساسى خود مانند آموزش، امنيت، بهداشت، تامين اجتماعی، بيمه، خدمات پزشکى و... محرومند.

مهمترين مشکلات کودکان کار افغانى را مىتوان به شرح زير طبقه بندى کرد. محروم بودن از حق آموزش و رفتن به مدرسه: اگر کار طولانى و خسته کننده، وقت و توانى براى درس خواندن باقى بگذارد، اين کودکان نمىتوانند از مدرسه استفاده کنند. کودکانى که داراى کارت اقامت قانونى هستند، بايد شهريه بپردازند که پرداخت آن برايشان دشوار است. به علاوه، هزينه تهيه کتاب و لوازم التحرير را که چندان هم اندک نيست، بايد به آن اضافه کرد.

اين کودکان نمىتوانند از حمايتهاى آموزشى- اجتماعى سازمانهاى غيردولتى که شامل سوادآموزى هم مىشود، استفاده کنند؛ زيرا اين سازمانها به موجب قانون از ارائه خدمات به اين کودکان منع شدهاند. حتى مدارس خودگردانى را که خود افغانها با حمايت و مشارکت سازمانهاى غيردولتى داير کرده بودند و تعداد زيادى از کودکان و نوجوانان افغانى را آموزش مى داد، تعطيل کردهاند.

محروم بودن از حق هويت: بسيارى از کودکان افغانی يا شناسنامه ندارند يا به علت ايرانى بودن مادر خود تابعيت مشخصى ندارند که اين وضعيت تا هجده سالگى يعنى پايان کودکى و نوجوانى ادامه دارد. اين محروميت، تاثيرات زيان بارى بر رشد روانى- اجتماعى کودکان بر جاى مىگذارد.

 

منبع: اعتماد، بیست و نهم مهر 1387