با قربانیان کار در کودکی
کسی فریادهای خاموش را می شنود؟

 

محمد باریکانی
 

این داستان بیست سالگی دو کودک کار است، با تمام افسردگی ها، بدبینی ها، خلاف کاری ها و زخم های به یادگار مانده از تیغ های کارگاه های غیربهداشتی تولید کفش در ایران بر روی دستانشان.
مهدی هشت ساله بود که تازه فهمید مادرش هنگام به دنیا آمدن او از دنیا رفته است. خواهر سیزده ساله مادرش به بهانه آن که مهدی به دست نامادری نیافتد، با اصرار اطرافیان به ازدواج با پدر چهل و سه ساله اش تن می دهد. پدرش چند سالی به مواد مخدر اعتیاد داشته و مهدی می گوید: "الان مدتی است اعتیادش را ترک کرده". پدرش در حال حاضر به دلیل ناراحتی قلبی خانه نشین است و مادرش در یک درمانگاه در جنوب شهر تهران مشغول به کار است تا علاوه بر تامین نیاز سه فرزند دیگرش چرخه اقتصاد خانه را برگرداند. مهدی هشت ساله پس از اطلاع از چگونگی مرگ مادرش "بال و پر" باز می کند، ترک تحصیل می کند و با معرفی دوست ده ساله اش به یک کارگاه تولید پوشاک می رود. این نخستین کاری است که در هشت سالگی تجربه کرده است. خیاطی، گلدوزی، کار در یک شرکت بیمه، کار در کارگاه تولید کفش و فروشندگی تجربه نوزده سال زندگی طاقت فرسای این نوجوان ایرانی است. مهدی سه روز است که در یک فروشگاه کفش در میدان فردوسی تهران مشغول به کار شده است. او در حال حاضر حتی پول رفتن به خانه اش در جنوبی ترین نقطه تهران (منطقه کیانشهر) را هم ندارد و مجبور است که پنهانی از کارگر قدیمی تر فروشگاه که یکی دو سالی از او بزرگتر است، سیصد تومان وام بگیرد تا نیمه های شب به خانه اش برسد. وقتی از مادرش صحبت می کند، ناخودآگاه گریه می کند. چشمان غمگین و لبخندهای ساختگی اش به شما می گوید که علاوه بر پیشانی چروکیده اش به افسردگی شدیدی دچار است. تنها تفریح سالم او بازی با کبوترهایی است که بالای پشت بام خانه اش در قفس ریخته و باقی، همه مصرف افراطی الکل و هراز گاهی حشیش است.
می گوید: "هشتاد درصد مردم کیانشهر، دختر و پسر، منو می شناسن، سر به زیرم ولی اگر کسی به پروپام بپیچه همچی می پیچونمش که یادش نره! به زبون کیانشهری بگم اول بازبون راش می اندازم ولی بعدش هر طور که خودش بخواد راهی اش می کنم"!
مهدی دچار پرخاشگری هم شده است تا جایی که مادرش علاوه بر غم نان درگیر دعواهای روزانه او هم شده است و از مصرف افراطی الکل از سوی خواهر زاده اش به شدت در عذاب است.
می گوید: "با پدرم درگیرم. الکی بهم گیر می ده، سر این که همیشه دیر می رم خونه یا مشروب زیاد مصرف می کنم آخه می دونی پا بده هفته ای بیست لیتر مشروب می خورم".
مهدی کارگاه های تولید کفش را یکی از سخت ترین کارهای ممکن برای کودکان می داند. او از "امراض پوستی" و انواع "قارچ های پوستی" می گوید که کودکان در محیط کارگاه ها با آن دست به گریبان هستند. او البته این را هم می گوید که "در بیشتر کارگاه ها، کارفرمایان به فکر بهره کشی بیشتر از کودکان برای درآمد بیشتر هستد. محیط کارگاه ها بسیار کثیف و آلوده است و بسیاری از کودکان در این محیط دچار افسردگی می شوند. چون بچه های کوچک تحمل شان کم تر از بزرگ ترها است".
بر اساس تحقیقی که یک استاد دانشگاه در تهران انجام داده است مشخص گردید که "هفتاد و هفت درصد کودکان کار دچار بیماری های دهان و دندان، هفتاد و سه درصد به بیماری های چشمی، شصت و یک درصد به بیماری های دستگاه تنفسی، شصت و چهار درصد به بیماری قلبی، شصت و نه درصد به بیماری های گوش و حلق و بینی، شصت درصد به بیماری های گوارشی و هشتاد و دو درصد به بیماری های پوستی دچار شده اند".
میثم بیست و یک ساله هم همین را می گوید. او از نه سالگی در کارگاه های تولید کفش مشغول به کار بوده و هشت سال تمام این کار را ادامه داده است تا به این نتیجه برسد که "کارگاه های تولید کفش کثیف ترین محیط برای کار کودکان است و سخت ترین کار ممکن برای بچه های هشت، نه ساله. سختی کار، آزار و اذیت کارفرمایان و فحاشی های رکیک به بچه ها دست به دست هم می دهند تا پس از چند ماه بچه ها با روی آوردن به سیگار به مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر بپردازند. علاوه بر این، آنها دروغ گویی، دزدی و اعتیاد را هم فرا می گیرند".
دکتر علم الهدایی معاون اجتماعی سازمان بهزیستی ایران معتقد است: "کودکان کار نیز مانند سایر آسیب های اجتماعی در ایران رشد ده تا پانزده درصدی داشته است".
او می گوید: "وقتی حدود ده میلیون فقیر مطلق در کشور وجود داشته باشد یعنی پانزده تا هفده درصد جامعه فقیر هستند و وجود کودکان کار و خیابان با این شرایط بسیار طبیعی است".
ته صدای میثم، این قربانی کار در سنین کودکی با تیره گی واضحی که دور حلقه چشم او کشیده شده، اعتیاد به مواد مخدر را به رخش می کشد: "چند سالی هست که مواد مخدر مصرف می کنم، این هم از برکات کارگاه های کثیف است. از تریاک شروع کردم و ظرف سه سال به مصرف شیره روی آورده ام."
میثم چهار سال پیش مصرف تریاک را به شکل خطرناک آن آغاز کرده است و تنها چند بار از بافور برای مصرف تریاک که خطر کمتری نسبت به وسایل دیگر دارد استفاده کرده است. پس از آن به خوردن تریاک روی آورده و حالا یک سالی هست که شیره را جایگزین تریاک کرده است.
کارشناسان پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر معتقدند که "سیکل خطرناک مصرف مواد مخدر، تغییر شکل منفی مصرف است که جوانان در پروسه کوتاه مدت به آن می رسند". به عقیده آنان "تغییر مصرف ماده افیونی از تریاک به سوخته و در مرحله سوم، استفاده از شیره تریاک است". آنان همچنین معتقدند که "مرحله بعدی در سیکل خطرناک روی آوردن به هروئین و فراتر از آن است".
میثم روزانه هشت هزار تومان بابت سه وعده مصرف شیره تریاک هزینه می کند و این در حالی است که او تنها یک کارگر فروشگاه کفش است که می گوید: "پول این شغل اصلا برکت ندارد".
خودش اعتیادش را این طور توجیه می کند "شغلم اینطوری ایجاب می کرد. فک زدن زیاد با مشتری و شارژ نشدن زیاد با بالا رفتن مصرف همه باعث شد که شیره را امتحان کنم."
در کارگاه های زیر زمینی امکان انجام هر نوع خلافی میسر است مصرف الکل و مواد مخدر، روابط جنسی و... همگی به صورت آشکاری در این کارگاه ها برای کودکانی که از روی فقر شدید خانواده به کارهای سخت تن داده اند کاملا محسوس است و آنها با مشاهده عینی به راحتی نحوه استعمال انواع مواد مخدر را فرا می گیرند. اما آیا مسوولان دولتی در ایران هم فریادهای خاموش قربانیان کار در سنین کودکی را می شنوند؟
دکتر شیری روانشناس و استاد دانشگاه می گوید:"بارزترین مشکل کودکان کار این است که آن ها سریع بزرگ می شوند و دایم به خود نهیب کار کردن و نخوابیدن می زنند".
وی تاکید می کند: "آنها همیشه حسرت غرایز کودکی را دارند و مجبور به سرکوب کنجکاوی های خود هستند. زندگی آن ها همیشه با ترس عجین است. احساس تحقیر، دوست نداشتن خود و نفرت از خود هم در این کودکان به چشم می خورد".
شیری با اشاره به تضاد طبقاتی موجود در جامعه می گوید: "برخی کودکان تحمل فاصله طبقاتی را ندارند و بسیاری از بزه کاری های آنان برای پر کردن همین تضاد طبقاتی است".

 

خبرگزاری سینا، دوشنبه اول تير 1383