به جاى مقدمه

سوسن بهار
سپتامبر ٢٠٠٢

کودکان را به درست گل‌هاى طبيعى حيات انسانى ناميده‌اند. واژه کودک بى اختيار شادابى و طراوت، و شور و زندگى، را در ذهن تداعى مى‌کند و مى‌بايست هم بکند. چه کسى است که لبخنده شيرين کودکى را نظاره گر شود و دل عاطفه‌اش از شوق اين جلوه با شکوه زندگى بشرى نلرزد؟ براستى چه چيز زيباتر از ديدن کودکانى با چهره هاى شاداب و گونه هاى سرخ از سلامتى که همهمه کنان به مدرسه مى‌روند، است؟

در کنار اين تصوير لطيف و شورآفرين زندگى، سال‌هاست که پرتره‌اى از غم و محنت و درد، و پژمردگى و رنجورى، چهره هاى زرد و پيکرهاى نحيف و لبان دوخته شده از آزار کودکان در مقياسى به گستردگى جهان گشوده شده است. سال‌هاست که براى فعالين و دست اندرکاران حقوق کودک، سايه سنگين و تاريک اين پديده، آن تصوير روشن و شاد را محو نموده است. ديگر زمانى است، نه چندان کوتاه هم، که کودکى، فاجعه بردگى قرض، وهن سوء استفاده جنسى، زجر آزار جسمى، و تحقير و سرکوب، را به ذهن بسيارى از ما متبادر مى‌سازد. صحبت اما بر سر چگونگى تلاش براى ريشه کن کردن اين مصائب است. و اين براى همه ما، روزنه‌اى به روشنايى و دريچه‌اى بروى خوشبختى کودکانمان است.

براى من، همين طور که براى بسيارى ديگر از فعالين عرصه هاى مختلف حقوق کودکان، نقطه برون رفت، يا منظر بررسى، کار کودک و استثمار کودکان است. من بر اين عقيده‌ام که منشاء تمامى اشکال بى حقوقى کودکان، به کار کشيده شدن آنان و سوء استفاده و استثمار وحشيانه از آنان در جامعه بى رحم سرمايه دارى معاصر است. جامعه‌اى که به يمن بربريت‌اش، بردگى و کار کودک را مقوله‌اى چنان عادى تلقى نموده است که رسميت دادن به آن - بر خلاف کنوانسيون‌هاى ممنوع و محدود کننده‌اى، که در اساس به يمن و تلاش جنبش کارگرى بين المللى به وجود آمده - براى بخش عظيمى از جامعه به صورت غلط مصطلح درآمده، بشريت به راحتى از آن مى‌گذرد و بروى آن چشم مى‌بندد.

پس از اقبال مسيح، کار و بردگى کودک - در دنياى قرن‌ها پس از برده دارى - توجه بسيارى از تشکل‌هاى مدافع حقوق کودک و انسان‌هاى شريف و آزادى خواه را به خود جلب نموده است. «داروگ» تلاش نموده است که به سهم خود منعکس کننده اين توجه و فعاليت باشد. اگر مى‌بينيد کودکى را کتک مى‌زنند؛ اگر مى‌شنويد به کودکى تجاوز شده و او را مورد آزار جنسى قرار داده‌اند؛ اگر کودکى خيابانى راهتان را سد مى‌کند و شما را از ديدن چهره عريان فقر دل زده مى‌سازد؛ اگر حس مى‌کنيد که کودکان جامعه ما، خموش و خالى از تحرک و شادى کودکانه‌اند؛ يقين بداريد که در کنج قالى باف خانه‌اى، اقبالى را به زنجير کشيده‌اند. در حياط کارگاهى، پشت دستگاه خم کن آلومينيومى، در معدن تراش الماسى، در مزرعه پنبه‌اى، در کارخانه چرم سازى‌اى، در زير دستگاه توليد کفش نايکى، در دخمه هاى تور لباس زير زنانه دوزى‌اى، کودکى را به کار کشيده‌اند. اين وظيفه ماست که جامعه بشرى را از زشتى اين امر و ضربه‌اى که به کل طبيعت و جامعه انسانى مى‌زند، آگاه و عليه آن بسيج کنيم.

مجموعه‌اى را که پيش رو داريد، حاصل مباحث سمينار «ادبيات کودک، درباره و براى کودکان» است که در ماه دسامبر (روزهاى پانزدهم و شانزدهم) ٢٠٠١ در شهر استکهلم توسط «مرکز ادبيات کودک داروگ» برگزار شد. اين سمينار با همکارى «شوراى فرهنگ سوئد»، «اتحاديه نويسندگان سوئد»، و «سازمان نجات کودک، بخش استکهلم»، به عنوان يارى دهنده مالى و تدارکاتى، و نيز با همکارى «جمعيت الغاى کار کودک» و هم چنين همراهى «مانا» و «جهان امروز» برگزار گشت.اين سمينار، که با حضور تعدادى از علاقه مندان به «ادبيات کودک» برگزار شد، در نوع خود جزو سمينارهاى نادرى بود که - در شرايط بى توجهى به مسايل کودکان و از جمله «ادبيات کودک» - به اين مقوله با اهميت مى‌پرداخت و البته نه فقط وضعيت «ادبيات کودک» و آلترناتيوهاى پويا و بالنده آن را به بحث مى‌گذاشت، بلکه به ساير زواياى زندگى کودکان نظير موضوع کودک آزارى و وجود کودک خيابانى نيز سر مى‌کشيد و تاثيرات وجود اين پديده ها را بر زندگى کودکان ما به نقد مى‌کشيد. شايد توضيح اين نکته نيز لازم باشد که در تهيه اين مجموعه، از نوشته کتبى برخى از سخن رانان اين سمينار، در کنار پياده کردن نوار سخن رانى برخى ديگر، استفاده شده است. در مورد اين دومى، روشن است که ضمن حفظ محتواى سخن رانى‌ها، حالت نوشتارى به آن‌ها داده شده است.جا دارد که همين جا از دوستان عزيزى که در برگزارى اين سمينار به ما يارى رساندند با ذکر نام و مسئوليت‌هايشان تشکر کنم. از آقاى بيورن فرنده گورد و خانم آنا، مسئولين شاخه استکهلم «سازمان نجات کودک» که با حضور در ساختمان اين مرکز در روزهاى برگزارى سمينار، امکان استفاده مناسب از سالن و مجموعه امکانات اين مرکز را با همکارى داوطلبانه و صميمانه خود براى ما به وجود آوردند؛ از آقاى مهدى معمارپور که صدابردارى و فيلم بردارى سمينار را انجام دادند؛ از آقايان احمد اسکندرى و بابک رحيمى که کار ترجمه سمينار براى مدعوين سوئدى را بر عهده داشتند؛ از آقاى همايون فلاح که گرداننده پانل سمينار بودند؛ از آقاى صابر مهديزاده که در امر سازمان دهى و اسکان مهمانان و ساير ضروريات سمينار بى دريغ و صميمانه همکارى کردند؛ و هم چنين از ساير همکاران «داروگ» و به ويژه از سهيلا مور تشکر کنم که در تمامى لحظات پيش برد اين پروژه حضور و مشارکت داشت.